کد خبر: 197187
تاریخ انتشار: ۱۲ آذر ۱۳۸۸ - ۰۲:۱۶
رقص برگ‌های رنگارنگ روی سنگفرش خیابان، درختانی با چهره‌های رنگ‌پریده، مردمی از سوز سرما به خود پیچیده، هم یک پیام را با خود دارند و آن اینکه پاییز برگ‌ریزان آخرین نفس‌های خود را در حال کشیدن است و یلدا با هزار کرشمه و ناز نزدیک می‌شود.
سنگ‌های پیاده‌رو مقابل دانشگاه نیز این روزها شاهد گذر عابرانی است که به خاطر سوز سرما قدم‌های خود را تند کرده و به سرعت از روی آن عبور می‌کنند. چه خاطراتی از این روزهای سال با خود دارد، خاطراتی از روزگاران دور و نزدیک، خاطراتی از دانشجویانی که با گام‌های مضطرب به سوی امتحان پایان ترم می‌روند، چهره‌‌هایی بشاش از موفقیت در آزمون و چهره‌هایی عبوس و درهم کشیده از دانشجویان تنبل و ...
اما خاطرات این سنگ‌ها به همین‌ها ختم نمی‌شود. او خاطراتی دارد که کمتر بازگو کرده و تاگوش شنوا نداشته باشد، سفره جانش را باز نمی‌کند.
خاطره‌ای از آن روزگاران سرد و سیاه که همه چیز به رنگ تاریکی بود. آن روزگارانی که پس ازکودتای 28 مرداد، اندک امید دانشجویان برای اصلاح کشورشان به یأس تبدیل شده بود و هنگامی که پا برروی سنگ‌های خیابان می‌گذاشتند سستی و تردید را می‌شد در قدم‌هایشان حس کرد.
دیگر به چه امیدی به دانشگاه بروند، برای چه درس بخوانند، آینده کدام مملکت را می‌خواستند با درس خواندن خود اصلاح کنند؟
دولت کودتای زاهدی همه شهر را به یک پادگان تمام عیار تبدیل کرده بود و به کسی حق کوچکترین اعتراض را نمی‌داد. هر حرکت مشکوکی را رصد کرده و با سرنیزه پاسخ می‌داد.
تظاهرات‌های اولیه مردم خصوصاً دانشجویان و بازاریان در حمایت از دولت مصدق در نطفه خفه شد و همگان دیدند که دولت کودتا برای حفظ تاج و تخت فرستاده ویژه آمریکا و انگلیس هر جنایتی را مشروع می‌شمرد.
آیزنهاور رئیس جمهور وقت ایالات متحده معاونش نیکسون را مأمور کرد تا به ایران سفر کند برای اینکه «نتایج پیروزی سیاسی امیدبخشی که در ایران نصیب قوای طرفدار تثبیت اوضاع و قوای آزادی شده است را ببیند» آری نیکسون آمده بود تا پایه‌های لرزان حکومت شاه جوان پهلوی را محکم‌تر سازد و او را برای نوکری خالصانه‌تر مدیون الطاف ملوکانه دربار کاخ سفید گرداند.
محمدرضا که تازه از شر مزاحمانی چون مصدق و آیت‌ا... کاشانی راحت شده بود برای نیکسون سنگ تمام گذاشت.
سفر نیکسون به ایران و تجدید رابطه بادولت انگلستان توسط دولت زاهدی باعث شد بار دیگر غیرت دانشجویان به جوش آمده و علی‌رغم اختناق شدید دست به تظاهرات بزنند.
صبح روز 16 آذرماه وقتی که دانشجویان مانند هر روز وارد فضای دانشگاه می‌شدند با دیدن تجهیزات سربازان و وسایل نظامی متوجه اوضاع غیرعادی دانشگاه شدند. همه سعی می‌کردند بهانه‌ای به دست گاردی‌ها ندهند که باعث واکنش تند آنها شود اما ظاهراً دستور از جایی دیگر رسیده بود و آن اینکه «باید دانشجویی را شقه کرد و جلوی در بزرگ دانشگاه آویخت که عبرت همه شود و هنگام ورود نیکسون صداها خفه گردد و جنبنده‌ای نجنبد...»
اما گارد که منتظر بهانه می‌گشت به محض واکنش دو دانشجو به حضور آنان در محیط دانشگاه وارد کلاس‌های درس شده و شروع به تیراندازی کرد.
تیراندازی باعث اعتراض تعداد بیشتری از دانشجویان شد اما مثل اینکه گاردی‌ها مأموریت یافته بودند تا برای نیکسون قربانی بگیرند و آخر هم خون سه قربانی و ده‌ها زخمی و مجروح را به پای معاون رئیس جمهور آمریکا ریختند.
شریعتی چه زیبا این سه شهید راه آزادی را وصف می‌کند آنجا که می‌گوید «اگر اجباری که به زنده ماندن دارم نبود خود را در برابر دانشگاه آتش می‌زدم، همانجایی که 22 سال پیش «آذرمان در آتش بیداد سوخت، او را در پیش پای نیکسون» قربانی کردند! این سه یار دبستانی که هنوز مدرسه را ترک نگفته‌اند هنوز از تحصیلشان فراغت نیافته‌اند... آنها هرگز نمی‌روند همیشه خواهند ماند، آنها شهیدند این «سه قطره خون» که به چهره دانشگاه همچنان تازه و گرم است».
آن سه قطره در جلوی پاهای نیکسون ریخته شد تا ندای جوانان این مرز و بوم همیشه این فریاد را بزند که هرگز مقابل دیو استکبار و استعمار تعظیم نخواهند کرد.
اکنون سال‌های سال است که از آن واقعه می‌گذرد اما هنوز سردر دانشگاه تهران آن حماسه و آن سه قطره خون را به خاطر دارد و هر سال 16 آذر را با نام آن سه آذر اهورایی پاس می‌دارد.
اینک باز آذر از راه رسیده و روز دانشجو در پیش و باید به کسانی که این روز را می‌خواهند ملعبه‌ای برای دریوزگی در درگاه آمریکا و انگلیس و تاختن به نظام اسلامی قرار دهند باید گفت آیا تاکنون یک لحظه با خود اندیشیده‌اید که آن «سه قطره خون» برای چه ریخته شد؟
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار