
چندی پیش همایشی با عنوان «عملیات روانی و رسانه» با حضور و سخنرانی رؤسای قوای مجریه و مقننه برگزار و در آن به نقش جنگ روانی در «جنگ نرم» و رسانههای سایبر اشاره شد. آنچه پیش رو دارید مصاحبهای با احسان صالحی سردبیر سایت خبری رجانیوز است که به ابعاد «جنگ روانی» پیرامون انتخابات و همچنین پاسخ به برخی شایعات پیرامون این سایت پرداخته است. بحث داغ این روزها، جنگ نرم است و از عملیات و جنگ روانی به عنوان سلاح نبرد نرم دشمن یاد میشود. آیا میتوانید به نمونهها و مصادیق عملیای در این خصوص در انتخاباتی كه پشت سر گذاشتیم اشاره كنید؟شاید بحث جنگ نرم در زمانی كه ما راجع به آن صحبت میكنیم، بحث غریبی نباشد، چون دو سه ماهی است كه به صورت جدی از سوی رهبری مطرح شده است به طوری كه ایشان، افسران این جنگ را دانشجویان و فرماندهان آن را اساتید دانشگاه خطاب كردهاند. به نظرم، مثل جنگ سخت كه فضا، زمین جنگ، پاتك، پدافند، پافند و... همگی باید شناخته شوند، در مورد جنگ نرم هم برای اینكه از محدوده شعاری خارج شویم و واقعاً تصویر دقیقی از آن به دست آید، باید همه آنها را به دقت بررسی و تعریف كرد. مشخصاً اگر بحثمان را به موضوع انتخابات معطوف کنیم، شاید قریب به 7،6 ماه قبل از انتخابات یعنی از آذرماه 87چنین فضایی در كشور تشدید شد و بگومگوهای سیاسی بالا گرفت. چنانچه خاطرتان باشد، آبان 87 مقام رهبری در دیدار جمعی از دانشآموزان و دانشجویان، از این مسأله گلایه كرده و گفتند: «مشغول كردن افراد به یكدیگر، گلاویز شدن با هم، بدگویى كردن از همدیگر و منصرف كردن ذهنها از مسائل اصلى است. مراقب باشید.» البته معلوم بود كه چرا فضای زودهنگام انتخاباتی شكل گرفت، چون طرف مقابل از حیث ایجابی حرفی برای گفتن نداشت و اثبات خود را در نفی و سلب دولت مستقر میدید. این فضا کمابیش از همان ابتدای فعالیت دولت نهم وجود داشت اما تشدید آن به این دوره برمیگشت. به تبع شکلگیری این فضا و بستر در داخل، دشمن هم با طمع بیشتری پروژه جنگ نرم خود را دنبال کرد. باز اگر خاطرتان باشد، آبان سال گذشته آقای كوشنر وزیر خارجه فرانسه در گفتوگو با سیانان تصریح کرد كه «غرب از روی كار آمدن مخالفان احمدینژاد در ایران استقبال میكند»، یا جرج بوش رئیسجمهور سابق آمریكا در همان روزهای آخر دوره ریاست جمهوریاش گفت كه ما در مورد مسأله هستهای در مقابل ایران داشتیم خوب پیش میرفتیم، ایران غنیسازی را تعلیق كرده بود و ما با ایران به توافقات مهمی رسیده بودیم، منتها با روی كار آمدن دولت احمدینژاد این داستان تغییر كرد. میخواهم بگویم كه در این میدان جنگ نرم، عناصر داخلی و خارجی بهنوعی همدیگر را تقویت میكردند. شاید تا قبل از انتخابات باور هماهنگی در راستای پروژه «نه احمدینژاد» سخت بود و میگفتند اتفاقی است اما شرایط بعد از انتخابات، عدم مرزبندیهای شفاف با نیروی اجنبی و تصریحاتی مانند آنچه که کلینتون وزیر امورخارجه آمریكا درباره کمکهای پنهانی به جریان آشوب داشت، این هماهنگی را تأیید کرد. بعد از انتخابات پای اجنبی به صورت واضح به داخل كشور باز شد، از سفارتخانهها گرفته تا رسانههایشان همه به صورت تمام عیار برای تقویت جریان آشوب به صحنه آمدند. با این حال، جریان مدعی داخلی هیچ مرزبندی روشنی با عناصر خارجی نکرد. نیروی ملی كه در داخل كشور فعالیت میكند و ادعایش این است كه من به عنوان نیروی ملیگرا چنانچه در جایی با وضع حاكم تزاحم دارم، به دلیل روحیه ملیگرایانهام است نه اینكه قصد داشته باشم خط اجنبی را تقویت كنم، در واقع هیچ مرزبندی با عنصر خارجی نکرد. شما میبینید آقای موسوی در سیزده، چهارده بیانیهای كه تاكنون داده است، چنین كاری نكرده و هیچوقت مثلاً نگفت كه بیبیسی فارسی یا صدای آمریكا تو به چه حقی داری سنگ مرا به سینه میزنی و مرزبندیهای من با تو این موارد است. مقامات، سخنگوهای دولتهای غربی و وزرای خارجهشان هم رسماً از این حركتی كه میشد، حمایت میكردند. عملیات در حوزه جنگ نرم را به سه بخش میتوان تقسیم كرد: حوزه خرد، میانی و كلان. در حوزه خرد، خیلی جای پرداختن به این مباحث نیست. این حوزه در واقع مربوط به بگومگوها و مسائل روز است. بخش كلان هم شامل حوزههای تمدنی و معرفتشناختی است كه به ما افق میدهد. اما مهمترین بخشی كه در جنگ نرم باید با غرب و عوامل آن احتمالاً در داخل درگیر شد، در حوزه میانی است. در حوزه میانی جنگ نرم، جلودار حركت غرب قطعاً رسانههای آنهاست. این رسانهها برای معكوسنمایی آنچه در ایران در حال وقوع است، از داخل كشور ما یارگیری میكنند. ضمناً در لابلای همین معكوسنماییها، به مراكز فكریشان ایده میدهند. اغلب خبرنگاران رسانههای اصلی غرب که بر روی ایران تمرکز دارند، ایرانی هستند.لسآنجلس تایمز، نیویورك تایمز، رویترز و... این نیروها، فضای داخلی ایران را به خوبی میشناسند و اینطور نیست كه مثلاً با یک تأخیر فاز، پالس یا ایده غلط بدهند. به این ترتیب غرب با نیروهای خودمان علیه خودمان در حال عملیات است. در مقابل، رسانههای داخلی ما اگر خیلی بخواهند كار كنند، صرفاً اخباری را كه رویترز، ای. پی و ای. اف. پی مخابره میكنند را ترجمه و منتشر میكنند، تا همین حد! به عبارتی ما روایتی از درون غرب علیه خود او نداریم، چون از داخل غرب علیه خودشان یارگیری نكردهایم. مقدمه طراحی علیه جنگ نرم همین است كه ما از خودشان یارگیری كنیم و در خانه دشمن و با قواعد او با او بجنگیم. این نقد شما بیشتر متوجه جریان اصولگراست یا كلیت رسانهها؟كلیت رسانهها و دستگاههایی كه باید در این زمینه فعالیت كنند و نمیكنند. ما در داخل كشور نه علیه غرب طراحی مشخصی داریم و نه از داخل آنها نیروگیری میكنیم. سفارتخانهها و رایزنهای فرهنگی ما در كشورهای دیگر تا چه حد توانستهاند نیروگیری كنند. مثلاً در لندن مگر چهارتا آدم روشنفكر كه سرشان در سیاست هم باشد و با هیئت و سیاستهای حاكمه آنجا مخالف باشند، وجود ندارد؛ كسانی كه سیاستهای انقلاب اسلامی و نگاههای عدالتخواهانه و دفاع از مستضعفین را قبول داشته باشند؟البته كارهای موردی ممكن است توسط افراد انجام شود. مثلاً ممكن است آقای احمدینژاد یك كار موردی انجام دهد و برای مدتی فضا را به دست بگیرد و بقیه را به دنبال خود بكشاند ولی این ابتكار شخصی اوست، یعنی اینطور نیست كه در معاونت پژوهشی وزارت خارجه بنشینند و طراحی كنند كه چگونه سیاستهای رهبری، رئیسجمهور و نگاه انقلاب اسلامی را در جهان تئوریزه كنند. بخش زیادی از فضای جنگ نرم بر فضای سایبر استوار است. به نظر شما در حوادث بعد از انتخابات، فضای سایبر تا چه اندازه مؤثر بود و اینكه آیا فضای سایبر داخلی جوابگوی این موج حمله بوده است یا خیر؟ جریانی که بنایش را بر آشفته کردن فضای کشور گذاشته بود، پایگاه خود را فضای سایبر و اینترنت میدانست. تقریباً از همان اول هم برنامهریزیشان روی همین موضوع بود. میبینید سایت قلم و كلمه رسانههای رسمی ستاد این جریان بود که هر دو در حوزه سایبر بودند و با این دو سایت وارد صحنه شدند، البته در ادامه كار از روزنامههای داخلی و خارجی غفلت نكردند و به سمت اجاره مقطعی تعدادی از روزنامههای متنوع از روزنامه اقتصادی گرفته تا سیاسی و تعدادی روزنامه فرهنگی رفتند، اما اساس كار را بر شبکهسازی در فضای مجازی به عنوان حلقهای كه بتواند تشكیلات را به هم پیوند بدهد، استوار کردند. به این ترتیب روی سایتها و یكسری ابزارهای شبکهای مفصل كار شد. دست برتر در فضای رسانهای هم از حیث جریانسازی و هم از نظر تأثیرگذاری با فضای مجازی است. در ایران هم به تبع آن چنین است. برخی افراد بخشی از گفتههای شما را نمیپذیرند و معتقدند كه ضریب نفوذ اینترنت در ایران محدود به یك جامعه مرفّه مركزنشین (یا مركز استان یا مركز كشور) خاص است در حالی كه ضریب نفوذ رسانههای مكتوب مثل روزنامهها و رسانههای تصویری مانند صدا و سیما به مراتب بیشتر از رسانههای سایبر است. این برداشت لزوماً غلط نیست. ضریب نفوذ رسانههای دیداری و شنیداری و بهویژه رسانه ملی در كل كشور قطعاً بیشتر است و همینطور رسانههای مكتوب كه البته باز هم افت و خیز دارد و رسانههای مكتوب از رسانههای مجازی فاصله زیادی گرفتهاند. اما اگر به این هم قائل باشیم كه کلید جریانسازی توسط رسانههای مجازی و آنهم از همین مركز یعنی تهران زده میشود، بیراه نگفتهایم. معمولاً تحولات از همین تهران شكل میگیرد. همین حوادث بعد از انتخابات، همه از تهران بود که تبعات سنگین داخلی و خارجی برای كشور داشت. یعنی شما جنگ نرم را بیشتر متمركز در پایتخت میدانید؟ببینید چون صدای اینهاست كه شنیده میشود. فكر میكنم آقای وحید جلیلی بهترین تعبیر را با عنوان «توزیع ناعادلانه رسانه» به کار بردند. این بیعدالتی وجود دارد و به هر حال نتیجهاش این شده كه اكنون صدای اینهاست كه شنیده میشود. رسانههای ما نتوانستهاند صدای مردم را در جای جای كشور دریافت و پخش كنند. مثلاً چندی پیش در تهران زلزله آمد و همین وقوع زلزله در تهران خبر اول خبرگزاریها و تیتر رسانهها و روزنامههای ما شد. این زلزله چهار ریشتری بود كه در ایران یك موضوع طبیعی است و در یك ماه چند مورد از آن در نقاط مختلف كشور اتفاق میافتد. اگر چنین اتفاقی در نقطه دیگری از كشور میافتاد، اصلاً مهم نبود. بهرغم اینكه سیاستهای دولت در این چهار سال تمرکزگریزی بود و احمدینژاد، دولت را به همه جای كشور برد، اما ما نتوانستیم این فضا را در رسانههایمان بشكنیم، رسانهها نتوانستند از این لاک بیرون بیایند چون خودشان مركزنشیناند. عرصهای به نام جنگ نرم و یكی از سلاحهای آن جنگ روانی و یكی از ابزارهای اعمال این جنگ روانی رسانهها علیالخصوص رسانههای سایبر تعریف شد. در مقابل رسانههای سایبر دشمن، جنبش سبز و افرادی كه در اغتشاشات قبل و بعد از انتخابات حضور داشتند، یكسری رسانههای سایبر خودی میبینیم كه فعال هستند. شما به عنوان سردبیر یكی از این سایتها برای مقابله با جنگ روانی دشمن چه راهكاری را اتخاذ كردید و میكنید؟ آیا جنگ روانی باید جوابگوی جنگ روانی باشد یا شما سلاح متفاوتی را پیشنهاد میكنید؟ ابتدا باید تعریف از رسانه قدری شفاف شود و افراد باید بنشینند و صحبت كنند و بگویند اساساً چرا كار رسانهای میكنند. با توجه به این اهداف سلاح هم تعریف میشود. برای پاسخ به این سؤال باید مقداری تاریخچه بگویم. سال 84، در انتخابات ریاست جمهوری نهم، دوسایت اصلی در ستاد مردمی آقای احمدینژاد فعال بود؛ «مردمیار» و «خدمت». بعد از انتخابات، سایت مردمیار تقریباً تعطیل شد و سایت خدمت حول و حوش دو ماه تا شهریور ماه در جریان رأی اعتماد مجلس به دولت نهم فعالیت داشت. از بعد از رأی اعتماد تا فاصلهای دو ماهه تقریباً فعالیت سایت رو به افول رفت. اواخر آبان، دوستانی كه مسئولیت مجموعه ستاد آقای احمدینژاد را به عهده داشتند، پیشنهاد کردند که از ظرفیت این سایت برای تبیین فعالیتهای دولت استفاده شود. این سایت تا اواخر بهمن، اوایل اسفند 84 با کیفیتی که عرض کردم، فعال بود. یعنی تقریباً سه ماه. در فاصله این سه ماه اتفاقاتی افتاد كه برخی مسئولین ستاد آقای احمدینژاد كه این سایت هم منتسب به آنها بود و آنها هم نمیتوانستند این وابستگی را انکار كنند، ترجیح دادند كه فعالیت به این شكل ادامه پیدا نكند. قبل از این اتفاق، همراه تعدادی از دوستان دیداری با آقای مصباح داشتیم. آیتالله مصباح از حج برگشته بودند. خود بنده و چند تن از دوستان تا آن روز از نزدیك با ایشان دیداری نداشتیم. ایشان ضمن آن دیدار صحبتهای مفصلی كردند و وقتی در بحث رسانه وارد شدند، رهنمودهای بسیار خوب و بهجایی ارائه كردند. برای ایشان توضیح داده شد كه این مجموعه در سایت خدمت كار میكنند. ایشان جملهای گفتند كه فكر میكنم تا همین الان هم چراغ راه مجموعه رجانیوز است و هر وقت دوستان خسته میشوند و به یاد این جمله میافتند، دوباره انرژی میگیرند. جمله ایشان این بود: «واجب كفایی که متصدی مشخصی نداشته باشد، واجب عینی است.» بعد مثال زدند كه امر به معروف و نهی از منكر واجب كفایی است «ولتکن منکم امهًْ یدعون الی الخیر یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر» یعنی یك گروه از شما باشد و این كار را بكند، ولی حالا اگر این گروه نباشد یا معلوم نباشد كه متصدیان آن چه كسانی هستند، این دیگر واجب كفایی نیست، بلكه بر تكتك افراد در جامعه اسلامی واجب است كه وقتی میبینند در جایی تخلف صورت میگیرد و در تذکر دادن آن احتمال اثر دارد، باید بروند و تذكر بدهند. دیدگاه ایشان نسبت به رسانه هم همین بود. ایشان میگفتند: «اگر كاری كه شما در حوزه اینترنت انجام میدهید، در تقویت خط اسلام و انقلاب است و احساس میكنید كه اگر در فضای خبری نباشید، خلأیی ایجاد میشود و این خلأ به دفاع از ارزشها و آرمانها آسیب میزند و اگر كسی برای پر کردن این خلأ به میدان نمیآید، این دیگر واجب كفایی نیست بلكه واجب عینی است.» این خلأ، ظرف همان چند ماه وقفه، بارها خود را نشان داد. نگاه دوستان ما به رسانه از همان ابتدا، نگاه تكلیفگرایانه بود نه اینكه به رسانه به عنوان یك ابزار قدرت بنگرند. در غرب و یا جاهایی که از آن الگو میگیرند، از جمله در میان برخی سیاسیون کشور خود ما، نگاه به رسانه اینطور نیست، رسانه برایشان یكی از ابزارهای قدرت است که در کنار ضلع دیگر یعنی ثروت، مینشیند. اما وقتی نگاه تكلیفگرایانه باشد نه قدرت محور، با افراد و جریانهای مختلف در مواقعی كه كسی انتظارش را ندارد، وارد نزاع و محاجّه اصولی میشوید. نمونههای آن در رجانیوز متعدد هست و چنانچه مایل باشید، چند مورد اصلی را مرور میكنم. در دوره چهار ساله دولت نهم علیرغم اصراری كه در رسانههای ما وجود داشت تا رجانیوز را به دولتی بودن متهم كنند، تاكنون كسی نتوانسته است یك برگ سند در این زمینه بیاورد، مطمئن باشید اگر بود تا به حال بارها آن را منتشر كرده بودند. همه هزینههای سایت هم از محل آگهیها تأمین میشود که همه رسانهها چنین آگهیهایی را دارند، حتی روزنامههایی كه علیه دولت و بلکه از بعد از انتخابات علیه نظام مینویسند، آگهیهای خود را دارند و از نظر رقمی هم كه بررسی كنیم، دهها برابر درآمد ما از این محل است. یعنی شما از اینكه منتسب به دولت معرفی شوید، ناراضی هستید؟البته از اینكه بگویند این رسانه، رسانه نزدیك به دولت است، چون این دولت، دولت اصولگرا و مورد تأیید رهبری است، ناراحت نمیشویم و به این گفته اعتراض هم نكردهایم. الحمدالله دولت نهم به تعبیر رهبری یكی از محبوبترین دولتهای بعد از مشروطه بوده و گفتمان امام و انقلاب را زنده كرده است و ابایی نداریم از اینكه بخواهند چنین نسبتهایی به ما بدهند. منتها برای آنكه شفافتر شود، عرض كردم این نزدیكی تشكیلاتی نبوده بلكه یك همسویی ایدئولوژیک است. رجانیوز افتخار میكند كه رسانه جریان انقلاب باشد و اگر در جاهایی هم ضعف دارد، با سیستم خودمان دائماً به هم تذكر میدهیم و از بیرون هم میخواهیم كه به ما تذكر بدهند تا این رسانه، رسانه انقلاب باقی بماند نه رسانه یك باند، فرد یا تشكیلات. حال كه بحث به سایت رجانیوز كشید، وجه تسمیه آن را هم توضیح دهید. رجا، از نظر لغوی به معنی امید است و از سوی دیگر، تمسك وتوسلی هم به شهید رجایی و خط مشی ایشان است. خیلیها معتقد بودند و هستند كه شیوه حكمرانی شهید رجایی در دولت نهم دوباره احیا و فاصلهها برداشته شد و ارتباط با مردم از نزدیك و احساس و لمس مشكلاتشان دوباره زنده شده است. همین حس تمسك و توسل به شهید رجایی انشاءالله چراغ راه و كمك كننده باشد. جایگاه سازمانی خانم فاطمه رجبی در رجانیوز چیست؟(ابتدا كمی میخندد) با دیدگاهها و مقالات خانم رجبی كه از همان اول هم با اسم خودشان منتشر میشد، از نشریه «صبح» آشنا بودم. نشریه صبح یك تجربه موفق در روزنامهنگاری جریان انقلاب در دهه 70 بود. آقای نصیری معتقد بود كه باید برای نیروهای توانمند جریان انقلاب یك پاتوق رسانهای ایجاد كرد. همچنین از سال 84 تاکنون چند دیدار با ایشان داشتهایم، مثل دیدارهای متعدد دیگر با سایر افراد. اما هیچ ارتباط ارگانیکی میان ایشان و سایت وجود ندارد. خانم رجبی به خاطر شایعاتی كه بخشی از آن در قبال سایت ما مطرح میشد و خود ایشان هم در این زمینه ناراحت بودند، برای اینكه به این شایعهها خاتمه دهد، یك سایت شخصی برای خود تأسیس كرد که مقالاتش را در آن منتشر کند. به هر حال، از حیث ارتباط تشكیلاتی ما با ایشان هیچ ارتباط تشكیلاتی نداریم. البته ما دوست داریم از نظرات ایشان مانند سایر كارشناسانی كه با آنها در ارتباط هستیم، استفاده كنیم؛ در مواردی استفاده كردیم كه راهگشا هم بوده است، مواردی را هم نمیپذیریم. شما منكر هر گونه ارتباط با خانم رجبی و یا هر كسی كه به عنوان پدر معنوی سایت تلقی شود، شدید. در حالی كه رجانیوز بارها رسانههای دیگر را متهم كرده است به اینكه شما دارای پدر معنوی هستید و پدر معنویتان فلانی است و آنها هم تكذیب كردهاند. همانطور كه شما تكذیب آنها را نپذیرفتید آیا به آنها حق میدهید تكذیب شما را نپذیرند؟برخی اساساً نمیخواهند کارآیی مدل رسانه مستقل جریان انقلاب بدون هرگونه وابستگیهای معمول را باور کنند. نمیخواهند بپذیرند كه یك رسانه میتواند از درون خود و جریان انقلاب بجوشد و روی پای خود بایستد. اینكه شما میفرمایید این آدمها حق دارند بپذیرند یا نپذیرند، حرفی ندارم، ولی شواهد حاكی از موضوع دیگری است یعنی آن رسانهای كه انتساب خود را مثلاً به فرزند آقای هاشمی تکذیب میکند و در این باره اطلاعیه هم میدهد، مشخص نیست عكسهای منتشر نشدهای از آلبوم تصاویر سیاسی آقای هاشمی چرا از این سایت سر در میآورد؟ یا وقتی انتسابی به خاندان آقای هاشمی داده میشود، خط مقدم یقهگیری از رسانهها و یا درج تکذیبیه این سایت است؟ اما رجانیوز در مورد اشخاص حتیالامكان این گونه عمل نمیكند، اگر هم چنین باشد، افراد را به مثابه جزئی از جریان انقلاب میداند و روی شخص خاصی تمركز ندارد چون آن شخص را بهعنوان بازوی جریان انقلاب میداند که نباید اجازه داد با دروغ و تهمت این بازو بشكند. اگر هم لطمهای زدند، باید سریع ترمیم شود. رسانه جریان انقلاب موظف است به افرادی كه بخشی از بار این جریان را میکشند و یا عمود جریان انقلاب روی دوش آنهاست، كمك کند. صحبت شما یك نقیض دارد و آن هم مورد اعتراض برخی از چهرههای سیاسی در انتخابات قرار گرفت. حتی آقای میرحسین موسوی در منظرهاش با آقای احمدینژاد هم اشارهای به این موضوع كرد. اینكه رجانیوز واقعاً به رسانه شخص دكتر احمدینژاد، رئیس جمهور تبدیل شده بود. گاهی اوقات هم شاهد بودیم برخی از مطالبی كه رجانیوز مثلاً امروز منتشر میكرد، یكی دو روز بعد، در كلام رئیس جمهور شنیده میشد. آیا به نظر شما با همان استدلال، حكایت از یك ارتباط تشكیلاتی با دولت نمیكند؟اگر میخواهید در فاصله 5 ماه مانده به انتخابات برش بزنید و بگویید میخواهیم فقط همین مقطع را بررسی كنیم و قبل و بعد آن را نمیبینیم، فرمایش شما برای مخاطبی كه فقط این مقطع را ببیند، منطقی به نظر میرسد ولی این، همه ماجرا نیست. در آن 5 ماه شرایط متفاوت بود. ما سعی كردیم به دکتر احمدینژاد نه به عنوان یک شخص بلكه به عنوان علمدار جریان انقلاب كمك كنیم. جمعبندی دوستان این بود كه احمدینژاد علمدار جریان انقلاب و گفتمان امام است و انقلاب هم برای مفاهیمی كه او بر آنها تأكید دارد، شكل گرفته است و این جریان باید ادامه پیدا كند. رهبری در دیدار سال 87 با دولت نهم، ویژگیهای منحصر به فردی را برای دولت برشمردند. یكی از تعبیرات ایشان این بود كه «دولت نهم قطار انقلاب را به مسیر اصلی خود بازگرداند.» این حرف به این معناست كه این قطار از ریل خارج شده بود و در خوشبینانهترین حالت به ناكجاآباد میرفت و حالت بدبینانهاش هم این است كه كسانی كه این كار را میكردند، میدانستند آن را به كجا میبرند. همان کسانی كه این روزها میگویند جمهوری ایرانی و جمهوری عُرفی سکولار. البته وقتی روی ریل در حال حركت هستید ممكن است در جایی به اشتباه بایستید یا سرعتتان را کم و زیاد كنید و در جایی حتی یك واگنتان هم خارج شود ولی میدانید كه ریل و مسیر كدام است و فوری ترمیم میكنید و دوباره به ریل برمیگردانید. خلاف جهت حركت نمیكنید و به ناكجاآباد نمیروید. نگاه به احمدینژاد و جمعبندی دوستان همین بود كه در بین كاندیداها، وی خیرالموجودین برای ادامه و تقویت گفتمان امام و انقلاب است. با این حال، اگر در این سه چهار ماه اخیر بعد از انتخابات رجانیوز را رصد کرده باشید، نقدهایی هم به عملکرد دولت در سایت وارد شده است، البته با تحفظ نسبت به اینكه نقدها دلسوزانه باشد و اصل جریان نباید لطمه بخورد و در جاهایی هم اگر انحرافی در ساقهها و شاخ و برگ است و به تعبیر دکتر احمدینژاد در فیلم تبلیغاتیشان، علفهای هرزی هم اگر هست، باید كنده شود. انحراف را باید تذكر داد تا خود باغبان برود و آن را اصلاح كند، انتقاد دلسوزانه و با خاستگاه مبانی انقلاب، سازنده است، در همین هفتههای اخیر، از این جنس نقدها را در رجانیوز میتوانید پیدا کنید. با این حال، از داخل خود مجموعه دولت هم آن اشخاصی كه فقط پنج، شش ماه انتخابات را دیده بودند و به این رویه رجانیوز عادت كرده بودند و فكر میكردند این یك برش نیست بلکه رویه است، بعضاً در قبال نقدهای اخیر آشفته شدند كه چرا باید این طوری باشد؟ به نظر من این نوع نگاهها اصولی نیست و غیردینی است. در مبانی اسلامی، امر به معروف و نهی از منكر از فروع دین ماست. این، برای یهود و نصارا که واجب نشده است، برای جامعه اسلامی گفتهاند. نقد از درون را برای خودمان گفتهاند، چون اگر نباشد از درون میپوسیم و فاسد میشویم. سران جنبش سبز بارها به صراحت از رجانیوز نام بردهاند. به نظر شما رجانیوز در جریان انتخابات چه تأثیری داشت كه چنین واكنشی را برانگیخت؟من نمیخواهم بگویم رجانیوز مصداق عرضی كه میخواهم بگویم بوده یا نبوده است، این یک مفهوم كلی است. و بعد نتیجهگیری. در جنگ طالوت و جالوت در سوره بقره توضیح داده شده است كه عدّه و عُدّه دو طرف چقدر بود اما خداوند یاری کرد، البته بعد از آنکه ایمان آنها را آزمایش کرد. تعبیر میفرماید، چه بسیار گروههای كوچكی كه توانستند بر گروههای بزرگ به اذن خدا غلبه كنند و شرط آن را هم صبر قرار داده است. در موارد دیگر هم چنین مصادیقی هست، مثلاً در جنگ بدر كه خداوند با ملائكه به آنها كمك كرد و هر یك نفر شما را به اندازه دویست یا بیست نفر آنها توان داد. نمیگویم كه رجانیوز اینگونه بوده است. اطلاعی هم ندارم كه آقای موسوی و امثال او راجع به رجانیوز چه فكری میكنند و یا اینکه فعالیت سایتهای خودش چگونه بوده است. وقتی از بیرون به رجانیوز نگاه میكنند ممكن است فكر كنند یك شبكه امپراتوری رسانهای با تشكیلاتی از نظر كمّی بسیار گسترده است. اما اگر رجانیوز مؤثر بوده، به روحیه تكلیفگرایی و تكلیفمحوری بدون توقع دوستان ما برمیگردد. هیچ كس در این دولت نمیتواند بیاید و بگوید از مجموعه سایت رجانیوز به ما فشار آوردهاند كه شما باید فلان فرد را به فلان جا بفرستید. هر كس چنین موردی را سراغ دارد، بیاید و بگوید. همانطور كه گفتم و باز هم میگویم، دوستان ما تا به حال نه توقعی داشته و نه منتظر نتیجه بودهاند و اگر رجانیوز اثری هم داشته، بركتی است كه خدا به واسطه ویژگی تكلیفگرایی و توكل داده است. عاقبت به خیری هم فقط فردی نیست، بلکه باید برای هر مجموعهای از خانواده گرفته تا یک نظام حکومتی از خداوند طلب عاقبت به خیری کرد، برای رجانیوز هم همین آرزو را داریم.