عملیات «وَاللَّهُ أَشَدُّ بَأْسًا وَأَشَدُّ تَنْکِیلًا» علاوه بر تغییر نقشه میدان معماری قدرت در ساحل غربی یمن را شکست و منطق نبرد را از «تحمیل فشار» به «تحمیل هزینه» منتقل کرد. عملیات «وَاللَّهُ أَشَدُّ بَأْسًا وَأَشَدُّ تَنْکِیلًا» علاوه بر تغییر نقشه میدان معماری قدرت در ساحل غربی یمن را شکست و منطق نبرد را از «تحمیل فشار» به «تحمیل هزینه» منتقل کرد.
در جنگها گاهی اهمیت یک پیروزی نه در فتح گسترده سرزمین، بلکه در ساختاری است که همراه آن فرو میریزد. آنچه در ساحل غربی یمن رخ داده، از این جنس است. عملیاتی که با فروپاشی خطوط دفاعی تحت حمایت عربستان، خروج نیروهای وابسته از چندین منطقه و سقوط مواضع کلیدی، نشان داد برتری مالی، تسلیحاتی و هوایی لزوماً به معنای توان نگهداشتن میدان نیست. مسئله اصلی، تغییر «کارکرد زمین» در معادله جنگ است.
اول، فروپاشی یک معماری راهبردی نظامی: در محور عملیاتی تعز و الحدیده، عقبنشینی نیروهای تحت حمایت ائتلاف از چندین شهر و بخش، عملاً بخشی از عمق دفاعی ایجادشده برای مهار انصارالله را از میان برد. سقوط مواضعی، چون المخا و پایگاه خالد بن ولید نیز صرفاً از دست رفتن چند نقطه نظامی نبود. این رخداد، پیوستگی لجستیکی و فرماندهی جبهه را تحت تأثیر قرار داد.
دستاورد تاکتیکی عملیات، در «پیشروی» خلاصه نمیشود؛ ابتکار عمل از مدافع گرفته و به مهاجم منتقل شده است. وقتی خطوطی که برای سالها با پشتیبانی خارجی ساخته شدهاند در مدت کوتاه فرو میریزند، مسئله دیگر حفظ یک موضع نیست، مسئله اعتبار کل الگوی جنگ است.
دوم، شکست الگوی جنگ از ساحل: ساحل غربی یمن سالها قرار بود سکوی فشار بر صنعا باشد. اکنون همین جغرافیا میتواند به عمق راهبردی مقاومت تبدیل شود. این تغییر از خود زمین مهمتر است. کنترل مناطق ساحلی و دسترسی به نقاطی مانند ذباب، همراه با اهمیت جزایر میون، حنیش و زقر به انصارالله امکان میدهد جغرافیا را به یک اهرم فعال تبدیل کند، اهرمی که آثار آن علاوه بر یمن میتواند محاسبات دریایی، تجاری و امنیتی منطقه را تحت تأثیر قرار دهد. در این نگاه، بابالمندب محل تبدیل قدرت زمینی به اثرگذاری ژئوپلیتیکی است.
سوم، ریاض و پایان «پیروزی با هزینه دیگران»: یکی از مهمترین پیامهای این عملیات برای عربستان آن است که پول، سلاح و پشتیبانی خارجی، جایگزین قدرت نگهداشتن میدان نمیشود. ائتلافی که برای سالها میکوشید با برتری هوایی و شبکه نیروهای نیابتی، موازنه را کنترل کند، اکنون با پرسشی دشوار روبهروست. اگر هر پیروزی نیازمند هزینه فزاینده باشد، اما نتیجه سیاسی حاصل نشود، اساساً چه کسی در حال پیروزی است؟ این همان نقطهای است که «برتری نظامی» با «توان تحمیل اراده» از هم جدا میشوند.
چهارم، پیام یمن برای جبهه مقاومت: اهمیت راهبردی این پیروزی از مرزهای یمن عبور میکند. برای حزبالله لبنان، پیام میدان یمن روشن است، فشار در یک جبهه الزاماً به شکست راهبردی مقاومت منجر نمیشود. میدان میتواند دوباره سازمان پیدا کند و ابتکار عمل را بازگرداند. برای ایران نیز این تحول نشان میدهد قدرت منطقهای فقط در ظرفیتهای مستقیم خلاصه نمیشود، شبکهای از بازیگران مقاومت، هرکدام در جغرافیای خود، میتوانند هزینههای متفاوت و مکملی بر رقیب تحمیل کنند. پیروزی یمن، از این منظر، افزایش «عمق راهبردی شبکه مقاومت» است.
پنجم، پیروزی فراتر از نقشه و جغرافیا: دستاورد بزرگ عملیات نظامی انصارالله آن نیست که صرفاً چند منطقه و موضع نظامی تغییر مالکیت دادهاند. دستاورد اصلی، تغییر محاسبه قدرت است. دشمنی که تصور میکرد میتواند با اتکا به برتری هوایی منابع مالی و حمایت خارجی، جنگ را در یک جغرافیا مدیریت کند، اکنون ناچار است پیامدهای تصمیم خود را در چند جغرافیا محاسبه کند.
این پیروزی برای جبهه مقاومت یک سرمایه روانی و راهبردی نیز است. در لبنان، یادآور آن است که عقبنشینی یا فرسایش در یک مقطع، پایان مسیر نیست و برای ایران، مؤید این واقعیت است که فشار بر یک حلقه از زنجیره مقاومت میتواند با پاسخ حلقهای دیگر مواجه شود. در سوی مقابل نیز پیام روشن است. دیگر نمیتوان با طراحی جنگ از بیرون، نتیجه آن را از دور تعیین کرد. از این پس، هر فشار باید هزینهاش را در چند میدان بپردازد. ساحل غربی یمن در این عملیات با عبور از خط مقدم جبهه نبرد، از سکوی فشار به عمق قدرت تبدیل شد؛ و این شاید مهمترین معنای «وَاللَّهُ أَشَدُّ بَأْسًا وَأَشَدُّ تَنْکِیلًا» باشد. مقاومت برای بقا نمیجنگد، بلکه با تغییر قواعد محاسبه قدرت، زمینه را برای شکلگیری تمدن بزرگ اسلامی مهیا میکند.