کد خبر: 1378427
تاریخ انتشار: ۱۷ شهريور ۱۴۰۵ - ۲۳:۰۰
گفت‌وگوی «جوان» با حمید بابایی، نویسنده کتاب «قاچ آخر» 
رمان جنگی نوشتم که هیچ گلوله‌ای در آن شلیک نمی‌شود  من اصلاً تعارف ندارم و می‌گویم که باید از این کتاب‌ها حمایت کرد. ما از رمان‌های طنز در جوایزمان حمایت نمی‌کنیم. داور‌های ما هم به دنبال کار تراژدیک هستند و این خیلی بد است. یعنی ما یک گونه بسیار مهم و پرمخاطب، یعنی طنز را داریم کنار می‌گذاریم
 احمد جوان

جوان آنلاین: کتاب «قاچ آخر» به قلم حمید بابایی، به‌تازگی توسط انتشارات سوره مهر منتشر شده است. «قاچ آخر» رمانی طنز در حوزه دفاع مقدس است که به اتفاقات پیش از کتاب «شماره ۸۸۸» دیگر اثر حمید بابایی می‌پردازد که پیش‌تر منتشر شده بود. 

حمید بابایی در گفت‌و‌گو با «جوان» درباره شکل‌گیری کتاب «قاچ آخر» به «جوان» می‌گوید: من کتاب «قاچ آخر» را سال ۱۳۸۸ نوشتم. این کتاب بر اساس یک مصاحبه شکل گرفته است. من مصاحبه‌ای از ابراهیم حاتمی‌کیا با اکبر نبوی دیدم که در آن درباره فیلم‌های جنگی صحبت می‌کرد. حاتمی‌کیا درباره فیلم «آژانس شیشه‌ای» گفت که من می‌خواستم یک فیلم جنگی بسازم که در آن فقط یک گلوله شلیک می‌شود. من هم گفتم دوست دارم یک رمان جنگی بنویسم که در آن هیچ گلوله‌ای شلیک نشود. «قاچ آخر» از همین‌جا برآمد. 
بابایی در ادامه بیان می‌کند: من در آن دوره فقط داستان کوتاه می‌نوشتم و با همان ذهنیت می‌خواستم رمان بنویسم. جلساتی بود که در آن رزمنده‌ها خاطرات جنگ و خاطرات طنزشان را تعریف می‌کردند و من بی‌ربط‌ترین چیز‌هایی را که به جنگ مربوط می‌شد، انتخاب می‌کردم. دلیلش هم این بود که ذهنیت طنز داشتم و قصد داشتم یک رمان طنز بنویسم. به همین علت این کتاب به این صورت درآمد. 

 توصیه‌های یک دوست 
این نویسنده و منتقد در ادامه تصریح می‌کند: دوستم، سینا دادخواه، فصل اول کتاب «یوسف‌آباد، خیابان سی‌وسوم» را نوشته بود. با هم در پارک هنرمندان قرار گذاشتیم؛ او فصل اول کتاب من را خواند و من هم فصل اول کتاب او را خواندم. من به او گفتم که کار تو بسیار جالب است و می‌فروشد. سینا هم به من توصیه‌هایی کرد و گفت نگاه تو هنوز داستان کوتاهی است و این کتاب باید تبدیل به یک رمان شود. من هم نشستم و رمان را نوشتم و حدود یک سال درگیر این کتاب بودم، تا اینکه کتاب ماند و چاپ نشد. 
بابایی درباره روند بازنویسی «قاچ آخر» اظهار می‌کند: در طول این سال‌ها کار چند بار بازنویسی شد. آن نسخه اولیه حدود ۴۲ فصل داشت، اما فصل‌ها خیلی کوتاه‌تر بودند. وقتی قرار شد کار ویراستاری شود، تعدادی از فصل‌ها را حذف کردم، تعدادی را کنار گذاشتم و بعضی از آنها را با هم ادغام کردم. آنهایی را که به نظرم بامزه‌تر بودند نگه داشتم و بقیه را حذف کردم و در نهایت چیزی که می‌خواستم، درآمد. 
او درباره یکی از فصل‌های کتاب نیز می‌گوید: کتاب یک فصل دارد به نام «خود» و آن «خود»، خود من هستم. آن موقع به فانتزی و علمی‌تخیلی علاقه داشتم و این آثار را می‌خواندم. بعد به این فکر می‌کردم که اگر خود من در دهه ۶۰ حضور داشتم، چه می‌شد؟ من می‌خواستم یک رمان جنگی بنویسم و در واقع خودِ امروز من با همین ذهنیت وارد آن دوره می‌شود. 
نویسنده «قاچ آخر» درباره حضور عنصر «خربزه» در آثارش نیز بیان می‌کند: این خربزه در کتاب «شماره ۸۸۸» هم هست و خودم هم نمی‌دانم از کجا آمده است. دوستی داشتم که گفت این را حذف نکن، چون بامزه است. از من پرسیدند فانتزی‌های ذهنی تو در کار طنز از کجا می‌آید و من گفتم در عادی‌ترین حالت ممکن به عجیب‌ترین چیز‌های ممکن فکر می‌کنم. خربزه هم از همین‌جا آمد؛ از دل یک فانتزی مسخره که خواب ببینی خربزه می‌خوری و یک نفر می‌میرد. البته در کتاب «قاچ آخر» این خربزه کمی پررنگ‌تر است. در «شماره ۸۸۸» بیشتر بحث اسارت مطرح است. 


 حضور آقامحمدخان قاجار در کتاب 
بابایی درباره حضور آقامحمدخان قاجار در فضای طنز کتاب می‌گوید: آقامحمدخان قاجار داستان دارد. تاریخ برای من خیلی دستمایه شوخی است. خیلی دوست دارم با تاریخ شوخی کنم، اما مردم ناراحت می‌شوند. در مملکت ما همیشه آدم‌های مختلفی هستند که مستعد ناراحت شدن‌اند. با هر کسی شوخی کنیم، همیشه عده‌ای هستند که به آنها برمی‌خورد. آقامحمدخان قاجار بی‌آزارترین کسی بود که می‌شد با او شوخی کرد! برای همین می‌خواستم چیز‌هایی را به این آدم ربط بدهم و با او شوخی کنم؛ شخصیت داستان هم مدام می‌گوید که ما از نوادگان آقامحمدخان قاجار هستیم. 
این نویسنده درباره رابطه شخصیت داستان با پدرش نیز توضیح می‌دهد: کل‌کلی که این شخص با پدرش دارد، از همین مسئله می‌آید؛ پدرش به او می‌گوید تاریخ منم. این دقیقاً خود مردم ما در همه حوزه‌ها هستند. یعنی شما با هر کسی صحبت می‌کنید و می‌گویید علم این را می‌گوید، جواب می‌دهد علم چیست؟ من خودم در جامعه هستم و همین که من می‌گویم درست است. 
بابایی درباره شیوه روایت در دو کتاب خود می‌گوید: این نوع روایت در هر دو کتاب وجود دارد. در «قاچ آخر» نامه‌نگاری‌های شخصیت با همسرش را داریم و در «شماره ۸۸۸» مکتوبات بازجویی‌های او را می‌خوانیم. در تمام نسخه‌های «قاچ آخر» این شیوه نامه‌نگاری وجود داشت و این الگو از ابتدا در کتاب بود. در «شماره ۸۸۸» به ذهنم رسید که شخصیت باید بازجویی‌هایش را مکتوب کند. می‌توانست روایت شفاهی باشد، اما به نظرم آمد مکتوبات بهتر است. 
نویسنده «قاچ آخر» درباره شخصیت‌هایی که در آثارش خلق می‌کند، تشریح می‌کند: من آدم‌های دوروبرم را می‌نویسم. فردا روزی ممکن است خود تو را هم بنویسم! من وجوه کاریکاتوری آدم‌ها را بیرون می‌کشم و این وجوه برایم جذاب است. دوستان زیادی دوروبر من هستند که می‌گویند من خودم نویسنده هستم. بعد می‌بینم تعداد زیادی دل‌نوشته و روزنوشته دارند. این شخصیتِ یک نویسنده آماتور برای من جذاب بود. 

 کمرنگ بودن فرهنگ مکتوب 
بابایی همچنین با اشاره به اهمیت نوشتن و ثبت تجربه‌ها می‌گوید: فرهنگ ما یک فرهنگ شفاهی است و مکتوباتمان کمتر است و این خوب نیست. ما آدم‌حسابی‌های زیادی داریم که همه حرف‌هایشان شفاهی است و با مرگشان، این خاطرات نیز از بین می‌رود. اما مکتوبات برای خود من هم مسئله مهمی است. من می‌خواستم قسمت سوم این کتاب را هم درباره آزادگان بنویسم، اما حمایت نشد و توی ذوقم خورد. وگرنه قصد داشتم یک سه‌گانه بنویسم و اتفاقاً ایده آن را هم داشتم. ایده این بود که مثلاً یک آزاده به اجتماع برگشته، چند سالی گذشته و حالا می‌بیند که در دهه هفتاد همه چیز دگرگون شده است. 
این نویسنده درباره تفاوت فضای عاطفی دو کتاب نیز می‌گوید: در «قاچ آخر» بیشتر رابطه شخصیت با لیلا مطرح است و در «شماره ۸۸۸» بیشتر مادرش در مرکزیت قرار دارد. من در «شماره ۸۸۸» نمی‌خواستم «قاچ آخر» را تکرار کنم، اما ارتباط حسی با یک جنس مؤنث باید در داستان درمی‌آمد. 
نویسنده «قاچ آخر» درباره فاصله زمانی میان نگارش و انتشار این اثر توضیح می‌دهد: این کتاب برای سال ۸۸ است. اگر در آن سال ناشری این کتاب را می‌پذیرفت و مجوز می‌گرفت، شاید مسیر داستان‌نویسی من عوض می‌شد و من کلاً طنزنویس می‌شدم. نمی‌دانم این خوب بود یا بد. اما من همیشه می‌گویم کار خودتان را بکنید و ناامید نشوید. مسیر بالاخره باز می‌شود. الان کار‌هایی از من منتشر می‌شود که سال‌ها پیش نوشته بودم و منتشر نشده بود. هنوز هم کار‌های چاپ‌نشده دارم. سال‌ها نشستم و فقط نوشتم. 

 نیاز به نگاه جدید در ادبیات دفاع مقدس 
بابایی با اشاره به دیگر آثار خود می‌گوید: یکی از آنها کتاب «بوته‌های یاسمین» است که البته مشکل چاپش برطرف شده و به‌زودی منتشر می‌شود. داستان‌های کوتاه زیادی هم دارم که بسیار خواندنی هستند و مخاطبانی داشته‌ام که بعد از خواندن داستان‌های کوتاه من به من گفته‌اند که تو فقط داستان کوتاه بنویس. اما برای چاپشان عجله‌ای ندارم. 
این نویسنده همچنین از دو سفرنامه منتشرنشده خود توضیح می‌دهد: دو کتاب سفرنامه اربعین هم دارم که هنوز چاپ نشده‌اند. نگاهم به سفر اربعین هم طنز بود. اتفاقاتی برایمان افتاد که خنده‌دار بود و من دوست داشتم شور و نشاط سفر اربعین را نشان دهم. 
بابایی در بخش دیگری از این گفت‌و‌گو با اشاره به وضعیت ادبیات دفاع مقدس و جنگ می‌گوید: یک نکته دیگر این است که ما در حوزه ادبیات دفاع مقدس و جنگ، به‌جز یکسری آثار، در هر دوره شاهد تکرار آثار تراژدیک هستیم و این از یک جایی به بعد خوب نیست، زیرا مخاطب را دلزده می‌کند. ما نیازمند نگاه‌های جدید به ادبیات جنگ هستیم. برای همین من سراغ طنز رفتم. تعداد آثار طنز در حوزه دفاع مقدس بسیار کم است و بیشتر آنها هم کیفیت ندارند. ما نیازمند صدای جدید هستیم. این صدای جدید نیازمند آن است که ارشاد هم کمی کوتاه بیاید و این تقدس عجیب‌وغریب نسبت به جنگ را کم کنیم. ما همیشه از دفاع، دفاع می‌کنیم، اما جنگ که چیز خوبی نیست. دفاع یک امر خوب و پسندیده است. 
بابایی در ادامه با انتقاد از فضای حاکم بر برخی تولیدات حوزه ادبیات دفاع مقدس می‌گوید: خود حوزه هنری هم باید کمی از این فضای روایت شفاهی بیرون بیاید. روایت‌های شفاهی‌ای که بیشترشان فقط مصاحبه هستند و از رمان‌های تخیلی ما هم تخیلی‌ترند! باید کمی از این فضا فاصله گرفته شود. اگر این اتفاق‌ها بیفتد، می‌توانیم امیدوار باشیم که ادبیات جنگ نجات پیدا کند، زیرا با این روند دچار مشکلات جدی می‌شویم و مخاطبانش هم به‌شدت در حال ریزش هستند. نویسنده «قاچ آخر» در ادامه بر ضرورت حمایت از آثار طنز تأکید می‌کند و می‌گوید: من اصلاً تعارف ندارم و می‌گویم که باید از این کتاب‌ها حمایت کرد. ما از رمان‌های طنز در جوایزمان حمایت نمی‌کنیم. داور‌های ما هم به دنبال کار تراژدیک هستند و این خیلی بد است. یعنی ما یک گونه بسیار مهم و پرمخاطب، یعنی طنز را داریم کنار می‌گذاریم. بابایی با اشاره به حمایت برخی نویسندگان از انتشار آثارش می‌گوید: اگر حمایت‌های داود امیریان، بهزاد دانشگر و تیمور آقامحمدی نبود که پشت این کتاب ایستادند، «قاچ آخر» منتشر نمی‌شد؛ همان‌طور که ساسان ناطق پشت کتاب «شماره ۸۸۸» ایستاد و از آن حمایت کرد. 
بابایی در پایان درباره دلیل طولانی شدن روند انتشار «قاچ آخر» بیان می‌کند: دلیل طول کشیدن انتشار این کتاب این بود که مدتی ناشر نداشت و بعد که ناشر پیدا شد، یک‌بار این کار را رد کردند و در توضیحاتشان آوردند که به رزمندگان اسلام توهین شده است. آخر کدام آدم عاقلی به رزمنده توهین می‌کند؟

برچسب ها: کتاب ، فرهنگ ، انتشارات
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار