نرخ ارز در اقتصادی با تورم مزمن فقط حاصل برخورد عرضه و تقاضای جاری نیست و بخشی از قیمت، پیشاپیش در ذهن فعالان اقتصادی شکل میگیرد جوان آنلاین: نرخ ارز در اقتصادی با تورم مزمن فقط حاصل برخورد عرضه و تقاضای جاری نیست و بخشی از قیمت، پیشاپیش در ذهن فعالان اقتصادی شکل میگیرد و سپس در رفتار خرید، فروش، قیمتگذاری و نگهداری دارایی وارد میشود و همین سازوکار توضیح میدهد چرا یک بازار کمعمق، با معاملات محدود، گاهی اثر بسیار بزرگتری از وزن واقعی خود بر اقتصاد میگذارد بنابراین هدف اصلی باید شکستن حلقهای باشد که در آن انتظار افزایش نرخ ارز، تقاضای احتیاطی را بالا میبرد و افزایش تقاضا به رشد قیمت منجر میشود و رشد قیمت، انتظار اولیه را تقویت میکند.
بازار غیررسمی ارز از این منظر بیشتر از آنکه یک تابلوی ساده برای ثبت معاملات باشد، به یک منبع اطلاعاتی برای تصمیمگیری تبدیل شده است و فعال اقتصادی که درباره آینده نرخ ارز اطمینان ندارد، به آخرین قیمت مشاهدهشده توجه میکند، حتی اگر حجم معاملات پشت آن محدود باشد و واردکننده برای پوشش هزینه جایگزینی کالا، صادرکننده برای تصمیم درباره عرضه ارز، تولیدکننده برای محاسبه هزینه نهاده و خانوار برای حفظ قدرت خرید، همگی به نوعی آینده را از روی قیمتهای جاری حدس میزنند و طبعاً وقتی دسترسی به اطلاعات معتبر محدود باشد، یک نرخ پرسرعت و پرانتشار به لنگر ذهنی تبدیل میشود.
اگر خانوار و بنگاه باور کنند تورم در ماههای آینده بالا خواهد ماند، قراردادها، دستمزدها، موجودی کالا و قیمت فروش را با همان فرض تنظیم میکنند و در بازار ارز نیز همین منطق با سرعت بیشتری عمل میکند، زیرا ارز هم دارایی و هم نهاده تولید و هم شاخصی برای ارزیابی ریسک اقتصاد است، از این رو تغییرات نرخ ارز در اقتصادهای نوظهور معمولاً اثر بیشتری بر قیمتها و انتظارات دارد و پژوهشهای بینالمللی نیز ارتباط میان کاهش ارزش پول، تورم و انتظارات تورمی را در اقتصادهای نوظهور پررنگتر از اقتصادهای پیشرفته ارزیابی کردهاند.
مدیریت انتظارات در اینجا به معنای تبلیغ خوشبینی یا تلاش برای متقاعد کردن جامعه با چند جمله آرامشبخش نیست و قاعدتاً انتظارات زمانی تغییر میکنند که رفتار سیاستگذار قابل پیشبینی شود و وعدههای رسمی با اقدامات واقعی سازگار بمانند و اگر مقام پولی از ثبات قیمت سخن بگوید، اما رشد نقدینگی، کسری بودجه، سیاست ارزی و نحوه تأمین مالی دولت پیام دیگری ارسال کنند، بازار به حرف رسمی وزن کمی میدهد و از طرفی اعتبار از تکرار وعده ساخته نمیشود بلکه از سابقه تصمیمهای منسجم، انتشار اطلاعات و پذیرش هزینه سیاست ضدتورمی شکل میگیرد.
نخستین گام، ساختن یک چارچوب ارتباطی منظم برای بازار ارز است زیرا فعال اقتصادی باید بداند سیاستگذار در برابر جهشهای ناشی از کمبود واقعی ارز، افزایش تقاضای احتیاطی، شوک خارجی و نوسانهای سفتهبازانه چه واکنشی خواهد داشت و اعلام منظم دادههای عرضه و تقاضا، حجم معاملات، تعهدات ارزی، وضعیت ذخایر قابل استفاده و برنامههای مداخله، ابهام را کاهش میدهد و طبعاً بازار به دادهای اعتماد میکند که قابل راستیآزمایی، منظم و قابل مقایسه باشد.
گام دوم، کاهش فاصله میان نرخهای مختلف ارز است چراکه وجود چند نرخ با فاصله قابل توجه، خود به یک کارخانه تولید انتظارات تبدیل میشود و هر فاصله قیمتی، فرصتی برای آربیتراژ، علامتی برای ریسک و دلیلی برای پنهان کردن بخشی از تقاضا در بیرون از بازار رسمی ایجاد میکند و سیاست ارزی باید به جای تعقیب روزانه یک قیمت، سازوکاری بسازد که مسیر تعدیل نرخها برای فعالان قابل فهم باشد و هرچه نرخ رسمی به نیاز واقعی تجارت نزدیکتر و دسترسی به آن شفافتر باشد، قدرت نرخهای کمعمق برای تبدیل شدن به مرجع ذهنی کمتر خواهد شد.
سیاست مالی نیز در شکلگیری انتظارات ارزی نقش مستقیم دارد، چون بازار ارز فقط به ذخایر بانک مرکزی نگاه نمیکند و مسیر کسری بودجه، نحوه تأمین آن، رشد بدهی دولت و رابطه دولت با شبکه بانکی، همگی در برآورد آینده تورم وارد میشوند و اگر فعالان اقتصادی احتمال دهند کسریهای پایدار در نهایت به منابع پولی فشار میآورد، نرخ ارز را نیز با همان فرض قیمتگذاری میکنند، بنابراین مدیریت انتظارات ارزی بدون اصلاح رابطه سیاست مالی و پولی ناقص خواهد ماند و استقلال تصمیم پولی، انضباط بودجهای و شفافیت درباره منابع و مصارف دولت، بخشی از سیاست ارزی محسوب میشوند.
گام بعدی، اعتبار دادن به بازار رسمی است و وقتی واردکننده برای دریافت ارز با صف، ابهام، تغییر مقررات یا عدم قطعیت زمانی روبهرو باشد، قیمت بازار غیررسمی برای او فقط یک عدد نیست و آن قیمت، هزینه ریسک دسترسی به ارز را نیز در خود منعکس میکند و تسهیل فرایند تخصیص، کاهش تصمیمهای ناگهانی و ایجاد امکان پوشش ریسک برای بنگاهها، تقاضای احتیاطی را پایین میآورد و بازار رسمی باید آنقدر کارآمد باشد که فعال اقتصادی برای یافتن قیمت و تأمین ارز مجبور نباشد به کانالهای غیرشفاف مراجعه کند.
یک خطای رایج، تقلیل مدیریت انتظارات به کنترل اخبار و برخورد با منتشرکنندگان نرخ است در حالی که محدود کردن انتشار یک قیمت، بدون تغییر عواملی که آن قیمت را برای مردم مهم کردهاند، اثر پایداری ندارد و اگر تورم بالا و دسترسی به ارز دشوار باشد و سیاستگذار درباره آینده تصمیمهای خود توضیح روشنی ندهد، حذف یک کانال فقط کانال دیگری را جایگزین میکند لکن مسئله اصلی، خودِ اطلاعات نیست و مسئله کیفیت اطلاعات، اعتبار منبع و فاصله میان قیمت مشاهدهشده و واقعیت بنیادین اقتصاد است.
همچنین نرخ یک معامله کوچک لزوماً نرخ تعادلی اقتصاد نیست، اما اگر همان نرخ به سرعت در بازار منتشر شود و فعالان آن را معتبر تلقی کنند، آثار اقتصادی آن واقعی خواهد بود و این اثر از مسیر قیمتگذاری، رفتار موجودی، تقاضای ارز و تصمیم سرمایهگذاری منتقل میشود، بنابراین سیاستگذار باید هم حجم و ساختار معاملات را اندازهگیری کند و هم دامنه اثرگذاری اطلاعات بازار غیررسمی را بسنجد و بدون داده درباره حجم معاملات، تعداد فعالان، فاصله مظنه خرید و فروش و ماندگاری قیمتها، قضاوت درباره قدرت واقعی این بازار بیشتر حدس است!
اگر سیاستگذار فقط نوسان امروز را مهار کند، اما درباره مسیر آینده ابهام باقی بماند، تقاضای احتیاطی دوباره بازمیگردد بنابراین سیاست موفق باید افق تصمیمگیری را بلندتر کند و ارائه سناریوهای روشن، توضیح قواعد مداخله و پایبندی به آن قواعد، به بازار اجازه میدهد به جای واکنش به شایعه، بر اطلاعات قابل اتکا تکیه کند چه آنکه هدف نهایی، کاهش سهم ترس و حدس در قیمتگذاری است و پژوهشهای بینالمللی نیز ارتباط اعتبار سیاست پولی با کاهش انتقال شوک ارزی به قیمتها را تأیید کردهاند و هرچه انتظارات تورمی بهتر مهار شود، شوک ارزی با شدت کمتری به قیمتهای داخلی منتقل میشود و هزینه تثبیت اقتصاد پایینتر میآید. به هر روی اقتصاد برای آرام کردن بازار ارز به مجموعهای از تصمیمهای هماهنگ در سیاست پولی، بودجه، تجارت خارجی و بازار ارز نیاز دارد و شفافیت اطلاعات، دسترسی پیشبینیپذیر به ارز، کاهش شکاف نرخها، انضباط مالی و ارتباط منظم با فعالان اقتصادی، عناصر یک سیاست واحد هستند و وقتی این عناصر همجهت حرکت کنند، بازار غیررسمی بخشی از قدرت سیگنالدهی خود را از دست میدهد و با این تغییر، بازار ارز بیشتر بر پایه اطلاعات و معامله شکل میگیرد و کمتر از موجهای روانی تغذیه میکند بنابراین فعال اقتصادی باید در چند نوبت متوالی ببیند که قواعد تغییر ناگهانی ندارند و تصمیمهای پولی و مالی با هم تناقض ندارند و سیاستگذار هزینه تصمیمهای خود را میپذیرد، چنین اعتمادی، تقاضای احتیاطی را کاهش میدهد و حساسیت اقتصاد را نسبت به یک نرخ کوچک در بازار کمعمق پایین میآورد و در نهایت با این تغییر، بازار ارز از میدان حدس به عرصه اطلاعات نزدیکتر میشود و انتظارات به جای آنکه موتور افزایش قیمت باشند، به متغیری قابل مدیریت در سیاست اقتصادی تبدیل میشوند.