فرقی نمیکند در کدام بخش از جغرافیای این سرزمین پهناور باشید، حتی حالا هم که حدود ۱۷۰ روز از آغاز جنگ رمضان میگذرد و کشور در شرایط نه جنگ نه صلح است، اما همچنان حضور مردم در خیابانها ادامه دارد و گروههای جهادی پای کار ایرانند. جوان آنلاین: فرقی نمیکند در کدام بخش از جغرافیای این سرزمین پهناور باشید، حتی حالا هم که حدود ۱۷۰ روز از آغاز جنگ رمضان میگذرد و کشور در شرایط نه جنگ نه صلح است، اما همچنان حضور مردم در خیابانها ادامه دارد و گروههای جهادی پای کار ایرانند. گروه جهادی شهید میر غنیزاده در بافق یزد هم یکی از گروههای جهادی بانوان است که بیش از ۲۰ سال قدمت دارد و فعالیتش را روی کمک به نیازمندان متمرکز کرده بود و برای دختران دمبخت جهیزیه تهیه میکنند تا به خانه بخت بروند و زندگی مشترکشان را آغاز کنند. با شروع جنگ رمضان، اما این گروه جهادی به همراه یک گروه فرهنگی دیگر فعالیتهایشان را روی حضور مردم در خیابان متمرکز کردند و در کنار کارهای جهادی قبلی، برپایی موکب، ایستگاههای صلواتی، انجام کارهای فرهنگی و برپایی تریبون آزاد و جهاد تبیین را در دستور کار خود قرار دادند. کارهایی که حتی در سختترین شرایط و در شبهای طوفانی هم ادامه داشته است. مرضیه دهقانزاده، مسئول این گروه جهادی که خودش مادر چهار فرزند است با همراهی فرزندانش پای کار است و در گفتوگو با ما تأکید میکند: «حتی اگر سنگ از آسمان بیاید، ما پای کار ایران هستیم.»
شما یک گروه جهادی در شهر بافق یزد دارید و در این مدت، بهخصوص در جریان جنگ، فعالیتهایی داشتید. گروه جهادی شما از چه تاریخی تشکیل شد و چه کارهایی انجام میدادید؟ آیا فقط در دوره جنگ فعال بودهاید یا قبل از جنگ هم فعالیت داشتید؟
این گروه جهادی فکر میکنم حدود ۲۰ سال است فعالیت دارد و شاید هم بیشتر. قبلاً فعالیتهایمان بر موضوعات خیریه متمرکز بود و حتی جهیزیه کامل به نیازمندان میدادیم. یک تیم خیری داشتیم. بعد از جنگ که گرانیها بیشتر شد، کمکهایمان روی اقلام اساسی متمرکز شد. به طور مثال با چند مغازه که ما را شناختند، هماهنگ کردیم و میرفتیم کالا برمیداشتیم و قسط میدادیم. اول مهر، کمکهزینه لوازمتحریر یا پکهای تحصیلی آماده میکردیم. بسته معیشتی هم به چند مناسبت در طول سال داشتیم. قربانی هم هر سال انجام میدهیم. هر ۱۵ یا ۱۶ خانواده که زیرمجموعه ما هستند، گاهی تحصیل بچهشان مشکل پیدا میکند، مشاوره نیاز دارند، پول ندارند، هزینه درمان میخواهند. ما سعی میکنیم این ۱۵ خانواده را در حد توان خودمان حمایت کنیم.
خود گروهتان چند نفر است؟
هسته اصلی کوچک است و حدوداً پنج نفریم، ولی خیرینمان زیاد هستند. هیچ ارگان یا نهادی هم به ما کمک نمیکند. ما از اول کاملاً مردمی بودیم. یعنی همه هزینههایی که میکردیم و میکنیم، از کمکهای خیرین و مردم است.
بعد از جنگ موضوعات چه تغییری کرد؟
بعد از شنیدن خبر شهادت آقا به صورت خودجوش رفتیم امامزاده. الان در مجموعهای که فعالیت میکنیم دو مجموعه با هم یکی شدیم و کار بزرگتری شروع کردیم. هم جهاد تبیین داریم، هم پذیرایی و کارهای فرهنگی داریم و بچهها را سرگرم میکنیم. بازیهایی با موضوعات فرهنگی و مقاومت، و در کنار آن تریبون آزاد داریم. دو مجموعه با هم همکاری علمی، فرهنگی و جهادی داریم. مجموعه دیگر هم فرهنگی بود که کنار هم هستیم و مخاطبانمان خوب هستند و این شبها در خیابان و در موکبها فعالیت داریم.
چه برنامههایی اجرا میکنید؟ برنامههای فرهنگیتان چیست؟ موضوعات چگونه تعیین میشود؟ از چه اساتیدی استفاده میکنید؟
ما تیمبندی شدیم. مثلاً تیم رسانه داریم. از طرف خانمها من در همه تیمها عضوم. از طرف آقایان، یک حاجآقایی هست که در شهر خیلی متدین و معروف است و وجهه خوبی دارد. ما در همه هستههایی که تشکیل شده، به عنوان ناظر هستیم. تیم محتوایی داریم که از سازمان تبلیغات هم کسانی در آن هستند. قبل از سخنرانی، ۵ تا ۱۰ دقیقه بیانات رهبری را تبیین میکنند. هر کسی در موضوعی که تخصص دارد، مثل فرزندآوری یا تربیت فرزند، صحبت میکند. بعد تیم رسانه داریم که کارهایی مثل انتشار محتوا، کلیپ یا چالشهای هفتگی را انجام میدهد. تیم پذیرایی هم داریم که خیرین پای کار هستند و همین بحث پذیراییمان خیلی جذاب است. خانمها شبها بیشتر پشت موکب در خیابان آشپزی میکنند. خانمها خودشان تمایل داشتند و میگفتند ما میخواهیم کمک کنیم. هر کسی در تخصص خودش کمک میکند؛ مثلاً تیم حلوا داریم، تیمی برای پخت ماکارونی داریم و تیمی داریم که برای پختن آش میآیند و برای ایستگاههای صلواتی آش میپزند. هر کسی دوست داشته، میآید و کمک میکند.
برای مهدکودک هم همینطور است؛ خودشان هماهنگ میکنند و میآیند. بازیهایی برای تقویت مقاومت بچهها طراحی شده، در فضای خیابان اجرا میشود. هدف این است که بچهها ساماندهی شوند، بهشان خوش بگذرد، خاطره بسازند و در دستوپای پدر و مادر نباشند. روحانیون هم طبق شرایطی که پیش میآید و برای آنکه وحدت حفظ شود، سخنرانیهایی دارند. روضه، سینهزنی و عزاداری هم به فراخور مناسبتها داشتهایم. هر اتفاقی که بیفتد، با توجه به اخبار و شرایط سیاسی، بحثهای تبیین اعتقادی، فرمایشات رهبری و مسائل روز را مطرح میکنیم. خانمها قبل از منبر اصلی، ۵ یا ۶ دقیقه تبیین میکنند، ولی بحث اصلی همان مسائل روز است. هر مناسبتی پیش آمده، هر حرفی زده شده، چه عملکرد خوب یا بد مسئولان، سعی کردهایم وحدت حفظ شود. سعی میکنیم شهرستان را به سمت همجهتی ببریم. بحث اصلی ما مناسبتهای روز و پیشامدهاست که هر شب تبیین میشود.
همدلی مردم را در این مدت چطور میبینید؟
همراهی و همدلی مردم عالی است. مثلاً در همین بحث آشپزی و ایستگاههای صلواتی، اوایل سه خانم بودیم که تصمیم داشتیم آشپزی کنیم، الان شدیم شاید ۵۰خانم. واقعاً خانمها با جان و دل آمدند. شبهای اول همه میخواستند کاری انجام دهند و گوشهای از کار را بگیرند از پرچم تکان دادن گرفته یا حتی موکت پهن کردن و جارو کردن؛ هر کس میخواهد سهمی در این ماجرا داشته باشد.
قطعاً شما وقت زیادی را برای حضور در موکبها و فعالیتهای جهادی صرف میکنید. خانواده اعتراضی ندارند؟
ما همه با هم و خانوادگی به تجمع میرویم و همه با هم همدلیم. من چهار فرزند دارم. دختر بزرگم ۱۶ ساله است که خودش بحث رسانه را دست گرفته است. فرزندان دیگرم که ۸ و ۱۰ ساله و چهار ساله هستند هم خیلی دوست دارند آنجا باشند. پسرها عاشق پرچم هستند و برایشان پرچم گرفتهام و برای پرچمگردانی خیلی اشتیاق دارند. اصلاً بچهها منتظرند و نگاهشان به ساعت است تا زودتر به تجمعات برویم. اگر ما هم نخواهیم برویم آنها پایهاند و از ما بیشتر دلشان میخواهد در تجمعات حضور داشته باشند.
مردم را چطور میبینید؟ هنوز پای کار هستند؟
بله، مردم پای کارند. استقبال خیلی زیاد بود. سر موکبمان بعضی شبها تا ۴۰۰ نفر جمعیت داشتیم.
در این مدت چه خاطرهای برایتان جذاب بوده؟ از حضور مردم یا خیرینی که کمک کردند.
بیشتر شبها خاطرهساز بود. اوایل جنگ خانمها واقعاً افسرده بودند. یکی آمد و پیشنهاد پخت نان داد. اولین گروهی که در استان پخت نان را راه انداخت. ما بودیم، حتی مرکز استان از ما الگو گرفت. تنور آوردیم، هزینه کردیم و خستگی داشتیم، ولی شبها کار نان پختن را با جان و دل پیش بردیم. یکی از خاطرات جالب، حضور مادر امام جمعه شهرمان بود که اصلاً او را نمیشناختیم. یک پیرزن آمد و گفت میخواهد نان بپزد، ولی آن شب مسئولش مریض بود و خمیر درست نکرده بود. خیلی ناراحت شد و گفت توفیق ندارم. گفتیم خب فردا بیا. فردا آمد و وسایلش را آورد و مستقر شد. بعداً فهمیدیم که مادر امام جمعه است. با اینکه بیسواد است، ولی خیلی خوشمشرب است و بچهها را تحویل میگیرد. این برای ما خیلی جالب بود که مادر امام جمعه، پای تنور نشسته و نان میپزد و با احترام بین مردم تقسیم میکند. البته مشکلاتی هم بوده، ولی خاطرات خوب هم زیاد بوده است.
حضور زنان را در چنین شرایطی چقدر مؤثر میدانید؟
همین صحبت رهبری بود که اگر حرکتی زنان در آن نباشند، به ثمر نمیرسد. واقعاً همین است. مخصوصاً در شهر ما این مسئله خیلی نمود داشت، بهخصوص هفتههای اول. اگر خوشبینانه بگوییم، ۷۰ درصد شرکتکنندگان در تجمعات خانمها هستند و ۳۰ درصد آقایان.
به نظر شما چرا خانمها بیشتر حضور دارند؟
من فکر میکنم شور انقلابی در خانمها بیشتر یکی به خاطر روحیه لطیف و حساسشان است. یکی هم اینکه مشغله خانمها شاید کمتر باشد، ولی آقایان موظفند صبح زود بروند سر کار و خسته برمیگردند. خانمها در خانه هم مشغله دارند، اما خستگیشان شاید کمتر باشد. شهر ما همه ولایی هستند، اما مردان اغلب کارگر معدن هستند، خسته میآیند و انرژی ندارند دوباره بیان کف میدان، ولی روحیه انقلابی در خانمها حساستر است و بیشتر اثر میگذارد.
آیا این روزها و شبها با ایجاد فضای نه جنگ، نه صلح فعالیتهای جهادیتان همچنان ادامه دارد؟
بله، همین الان یک خانم از زیرمجموعههای خودمان زنگ زد که مشکل مالی دارد. ۱۳ میلیون جور کردیم، ۱۰ میلیون آن چک است که آخر سال یا عید بدهد، بقیه را ندارد. کارهای دیگر هم داشتیم. خانوادههایی که از اول بودند را رها نمیکنیم، حتی اگر آنها سراغ ما را نگیرند، ما سراغشان میرویم. چندین سال است مثل خانواده خودمان شدهاند.
آیا این مدت تعداد خیرین یا نیازمندان اضافه شده است؟
ما یک گروه داریم و مواردی که نیاز باشد را به آنها اعلام میکنیم. خیرین اصلی ما ثابت هستند، اما خب هستند کسانی که موردی و هرازچندگاه مقداری کمک میکنند. در مورد نیازمندان هم بعضی موارد را دوستانی معرفی میکنند. یک تحقیق کوچک میکنیم که بفهمیم واقعاً نیاز دارند یا نه، ولی خیرینمان تقریباً ثابت هستند.
آینده را چگونه میبینید آیا مردم همچنان پای کار میمانند؟
مردم تا الان ماندند. اگر مسئولان خسته نشوند مردم خسته نمیشوند و پای کارند.
آیا نهادهایی مثل هلالاحمر و بسیج با شما همکاری دارند؟
بله، بسیج آموزش اسلحه را برایمان انجام دادند و گاهی کمکهایی در حد چای یا قند و بازدید از موکبها و خدا قوت گفتن بوده است. البته ما هم همکاریهایی داشتهایم. بهطور مثال شبهای اول جنگ ما هم بحث پذیرایی برای ایستگاه بازرسی را داشتیم، ولی بعد فرمانداری پذیرایی ایستگاههای بازرسی را تقبل کرد. هلالاحمر هم آموزش کمکهای اولیه برای خانمها و آقایان جداگانه گذاشت و بدون چشمداشت هر وقت گفتیم، آمدند.
و کلام پایانی؟
در تجمعات شبانهمان یک شب طوفان وحشتناکی بود، نیم ساعت در فضای بیرون خاک و گردوغبار چسبناک بود. بادهای ۱۲۰ روزه سیستان را که شنیدهاید سمت ما هم میآید، ولی ما حتی یک شب هم حضور در خیابان را تعطیل نکردیم. یک شب خیلی طوفان بدی بود با اینکه طوفان باندها را میانداخت، اجتماع اصلی شهرستان همان شب برگزار شد. حدود ۲۰ نفر از بچههای اصلی رفتیم. سخنرانی نداشتیم، ولی پرچم بود. وقتی به خانه برگشتیم، چادرها پر از گل و خاک بود، مژهها خاکآلود و قهوهای شده بود. خودمان هم هشتگ زدیم «ایستاده در غبار». با تمام اینها برگزاری تجمع آن شب خاطره خیلی خوبی شد. بچهها با موتور آمده بودند، در آن طوفان شدید نمیتوانستند برگردند، ولی مراسم برگزار و به نوعی مدیریت شد. خیلی قشنگ بود. بچهها میگویند هیچ یک از تجمعاتمان به آن خوبی نبود. انشاءالله که تا آخر بمانیم، حتی اگر سنگ از آسمان ببارد، ما پای کار ایران هستیم.