برای بیش از سه دهه آلمان بر یک فرمول ساده، اما قدرتمند بنا شده بود: انرژی ارزان از روسیه، بازارهای صادراتی گسترده در چین و چتر امنیتی امریکا. این مدل، موتور محرک بزرگترین اقتصاد اروپا بود و برلین را به نماد موفقیت جهانیشدن تبدیل کرد، اما امروز همان مدلی که زمانی منبع قدرت آلمان بود، به نقطه آسیبپذیری این کشور تبدیل شده است. جوان آنلاین: برای بیش از سه دهه آلمان بر یک فرمول ساده، اما قدرتمند بنا شده بود: انرژی ارزان از روسیه، بازارهای صادراتی گسترده در چین و چتر امنیتی امریکا. این مدل، موتور محرک بزرگترین اقتصاد اروپا بود و برلین را به نماد موفقیت جهانیشدن تبدیل کرد، اما امروز همان مدلی که زمانی منبع قدرت آلمان بود، به نقطه آسیبپذیری این کشور تبدیل شده است. در برلین، مقامهای اقتصادی و امنیتی دیگر چین را تنها یک شریک تجاری بزرگ نمیبینند، بلکه آن را رقیبی ژئوپلیتیکی میدانند که میتواند در شرایط بحران، به یک نقطه فشار اقتصادی تبدیل شود. اکنون تلاشهای پشتپرده برای شناسایی نقاط ضعف اقتصاد چین، نشانه آغاز یک تغییر مهم در نگاه آلمان است. تغییری که نشان میدهد دوران جدایی کامل میان اقتصاد و امنیت ملی به پایان رسیده است. البته این به معنای حرکت فوری آلمان به سمت یک جنگ تجاری تمامعیار با پکن نیست. واقعیت این است که اقتصاد آلمان بیش از بسیاری از کشورهای اروپایی به چین گره خورده است. شرکتهای بزرگ آلمانی مانند خودروسازان، صنایع شیمیایی و ماشینآلات صنعتی، سالها از رشد چین سود بردهاند، اما مسئله جدید این است که در جهان پس از بحرانهای زنجیره تأمین، جنگ اوکراین و رقابت امریکا و چین، وابستگی اقتصادی دیگر صرفاً یک فرصت محسوب نمیشود، بلکه میتواند یک ریسک راهبردی باشد. این همان نقطهای است که اقتصاد سیاسی بینالملل اهمیت پیدا میکند. در نگاه کلاسیک اقتصاد آزاد، تجارت گسترده میان کشورها باید وابستگی متقابل ایجاد کند و همین وابستگی، احتمال درگیری را کاهش دهد. اما تجربه سالهای اخیر نشان داده که وابستگی متقابل همیشه به همکاری منجر نمیشود. گاهی به ابزاری برای فشار تبدیل میشود. به همین دلیل، دولتها اکنون به جای پرسش «چگونه تجارت بیشتری داشته باشیم؟»، میپرسند «چگونه در شرایط بحران آسیبپذیر نباشیم؟»
از شریک اقتصادی تا رقیب راهبردی
رابطه آلمان و چین نمونهای کلاسیک از تناقضهای جهانی شدن است. از یکسو، چین به یکی از مهمترین بازارهای شرکتهای آلمانی تبدیل شد و میلیونها شغل در اروپا به تجارت با این کشور وابسته شد. از سوی دیگر، رشد صنعتی چین به تدریج برخی مزیتهای سنتی آلمان را تهدید کرد. صنعت خودرو بهترین مثال برای این تحول است. آلمان سالها رهبر جهانی خودروهای لوکس و موتورهای احتراقی بود، اماگذار چین به خودروهای برقی، قواعد بازی را تغییر داد. شرکتهای چینی نهتنها در بازار داخلی خود رشد کردند، بلکه اکنون در حال ورود به بازار اروپا هستند. این تحول برای کشوری مانند آلمان که بخش بزرگی از قدرت صنعتی آن بر خودروسازی بنا شده، یک هشدار راهبردی محسوب میشود. مشکل فقط رقابت تجاری نیست. نگرانی اصلی در برلین این است که برخی صنایع کلیدی اروپا ممکن است در آینده به فناوریها، مواد اولیه یا زنجیرههای تأمین تحت کنترل چین وابسته شوند. تجربه وابستگی انرژی به روسیه پس از آغاز جنگ اوکراین، یک درس مهم برای سیاستگذاران اروپایی بود. وابستگی اقتصادی اگر با محاسبات امنیتی همراه نباشد، میتواند در زمان بحران به نقطه ضعف تبدیل شود. به همین دلیل، مفهوم جدیدی در ادبیات سیاست اقتصادی اروپا شکل گرفته است: «کاهش ریسک». برخلاف سیاست «جداسازی کامل» که بیشتر در واشینگتن دنبال میشود، اروپا تلاش میکند وابستگیهای خطرناک را کاهش دهد، بدون آنکه روابط اقتصادی با چین را کاملاً قطع کند، اما حتی همین رویکرد محتاطانه نیز نشاندهنده یک تغییر تاریخی است. آلمان که سالها مدافع تجارت آزاد و چندجانبهگرایی اقتصادی بود، اکنون پذیرفته است که اقتصاد جهانی دیگر بهطور کامل بر اساس منطق بازار اداره نمیشود، بلکه قدرت، امنیت و ژئوپلیتیک نیز در تعیین مسیر تجارت نقش دارند. از این منظر، اقدام آلمان را میتوان بخشی از بازگشت «دولت ژئوپلیتیک» به اقتصاد دانست. دولتها دیگر تنها ناظر بر فعالیت شرکتها نیستند، بلکه فعالانه تلاش میکنند زنجیرههای تأمین، فناوریهای حساس و صنایع راهبردی را مدیریت کنند.
جنگ تجاری یا تولد نظم اقتصادی جدید؟
چالش اصلی برای آلمان این است که چگونه میان دو شریک بزرگ، اما رقیب خود تعادل برقرار کند. از یکسو، ایالات متحده خواهان موضع سختتر اروپا در برابر چین است و تلاش میکند متحدان اروپایی را در رقابت فناوری و اقتصادی با پکن همراه کند. از سوی دیگر، بسیاری از اقتصادهای اروپایی نمیخواهند بازار چین را از دست بدهند. این وضعیت، شکاف قدیمی میان منافع اقتصادی و ملاحظات امنیتی را دوباره آشکار کرده است. امریکا بیشتر از زاویه رقابت قدرتهای بزرگ به چین نگاه میکند. در حالی که آلمان همچنان ناچار است پیامدهای اقتصادی هر تصمیم را نیز محاسبه کند، اما شرایط تغییر کرده است. جنگ اوکراین نشان داد که اروپا دیگر نمیتواند امنیت و اقتصاد را دو حوزه جدا از هم تصور کند. همانطور که وابستگی به انرژی روسیه به یک مسئله امنیتی تبدیل شد، وابستگی بیش از حد به فناوری و بازار چین نیز اکنون در حال تبدیل شدن به یک دغدغه راهبردی است. با این حال، جنگ تجاری گسترده با چین برای اروپا هزینههای سنگینی خواهد داشت. چین نهتنها یک رقیب، بلکه یکی از بزرگترین بازارهای مصرف جهان است. بسیاری از شرکتهای اروپایی هنوز بخش مهمی از درآمد خود را از بازار چین کسب میکنند و قطع ناگهانی این ارتباط میتواند به اقتصاد اروپا که با چالشهایی مانند رشد پایین، پیری جمعیت و رقابت جهانی مواجه است، ضربه بزند. بنابراین سناریوی محتملتر، نه یک جنگ تجاری کامل، بلکه دورهای طولانی از رقابت مدیریتشده خواهد بود. دورهای که در آن اروپا تلاش میکند در حوزههای حساس مانند نیمهرساناها، انرژی پاک، مواد معدنی راهبردی و فناوریهای پیشرفته وابستگی خود را کاهش دهد، اما همچنان کانالهای اقتصادی با چین را حفظ کند. در نهایت، تحول سیاست آلمان در قبال چین نشاندهنده یک تغییر بزرگتر در اقتصاد سیاسی جهانی است. عصر جهانیشدن که در آن شرکتها براساس منطق هزینه و سود تصمیم میگرفتند، جای خود را به دورهای داده است که امنیت ملی و ژئوپلیتیک در قلب تصمیمهای اقتصادی قرار گرفتهاند.
آلمان اکنون با یک انتخاب تاریخی روبهروست. آیا میتواند مدل اقتصادی قدیمی خود را با شرایط جدید جهان تطبیق دهد، یا مانند گذشته بیش از حد به نظم اقتصادیای وابسته خواهد ماند که دیگر وجود خارجی ندارد؟ پاسخ این پرسش تنها آینده اقتصاد آلمان را تعیین نمیکند، بلکه سرنوشت مدل اروپایی جهانیشدن را نیز مشخص خواهد کرد، زیرا اگر بزرگترین قدرت صنعتی اروپا به این نتیجه رسیده است که حتی تجارت آزاد نیز بدون ملاحظات امنیتی قابل دوام نیست، معنای آن این است که جهان وارد دورهای شده که در آن اقتصاد دیگر از سیاست جدا نیست، بلکه یکی از مهمترین میدانهای رقابت قدرتهاست.