در جنگ تحمل فشار برای حفظ موازنه کافی نیست. در جنگهای ترکیبی نسل جدید کشوری که فقط ضربه را تحمل کند، دیر یا زود زمین بازی را به دشمن واگذار میکند. در جنگ تحمل فشار برای حفظ موازنه کافی نیست. در جنگهای ترکیبی نسل جدید کشوری که فقط ضربه را تحمل کند، دیر یا زود زمین بازی را به دشمن واگذار میکند. مقاومت نقطه آغاز قدرت است، اما اگر در همان نقطه متوقف شود، به تدریج به عادت تحمل تبدیل میشود. مسئله امروز فقط این نیست که یک کشور بتواند فشار را تحمل کند، مسئله این است که آیا میتواند از تحمل فشار و از تابآوری پلی برای به دست گرفتن ابتکار عمل استفاده کند؟
در الگوهای جدید فشار علیه ایران، ابزارها جدا از یکدیگر عمل نمیکنند. در سیاست رسمی «فشار چند دامنهای و حداکثری» امریکا، تحریم مالی، محدودیت صادرات نفت، فشار دیپلماتیک، کنترل فناوری، عملیات سایبری، جنگ رسانهای (جنگ شناختی و ادراکی) و مقابله با توان موشکی و نظامی همگی در یک چارچوب به هم پیوند خوردهاند. بنابراین پاسخ به هر ابزار در همان حوزه، حتی اگر با موفقیت همراه باشد الزاماً پاسخ «راهبردی» نخواهد بود. اینجا مسئله ضرورت عبور از مقاومت به ابتکار است. مقاومت به چگونگی خنثیسازی ضربههای دشمن در هر حوزه میپردازد، اما ابتکار عمل نظام محاسباتی دشمن را به هم میریزد و میگوید که چگونه نگذاریم دشمن تعیین کند ضربه بعدی کجا، چه زمانی و با چه منطقی وارد شود؟ این جابهجایی کوچک در واژهها، یک تغییر بزرگ در منطق راهبردی است.
ابتکار عمل راهبردی پیش از هر چیز یعنی رهایی از زمین بازی طراحی شده دشمن. اگر دشمن بخواهد همه تصمیمها را در چارچوب انتخابهای خودش تعریف کند، حتی پاسخهای متعدد نیز ممکن است همچنان در زمین مورد نظر او داده شوند و جدول دشمن را تکمیل کند. قدرت واقعی زمانی پدیدار میشود که کشور بتواند مسئله را از نو تعریف کند و در چارچوب «تابآوری فعال» به میدانهای اثرگذاری خود تنوع بخشیده و هزینه تصمیمهای دشمن را نیز وارد محاسبات او کند. از این منظر تابآوری فعال یعنی توانایی جذب فشار، ترمیم آسیب و حفظ انسجام، همراه با توانایی ایجاد تغییر در محیط راهبردی، نه برای واکنش دائمی، بلکه برای بازپسگیری ابتکار و تحمیل اراده خود بر دشمن.
این ابتکار دستکم چهار مؤلفه دارد: اول، کاهش قطعیت برای دشمن. راهبرد مؤثر الزاماً آن راهبردی نیست که همیشه غیرقابل پیشبینی باشد بلکه راهبردی است که دشمن نتواند با اطمینان واکنشها و پیامدهای تصمیمهای خود را محاسبه کند.
دوم، تغییر میدان محاسبه. پاسخ هوشمندانه الزاماً در همان حوزهای رخ نمیدهد که فشار آغاز شده است. اقتصاد، دیپلماسی، فناوری، جامعه، اطلاعات و امنیت میتوانند در یک معماری واحد به یکدیگر متصل شوند و پاسخ در میدانی داده شود که برای دشمن غیرقابل محاسبه و دارای هزینه راهبردی باشد.
سوم، هدف قرار دادن منطق فشار، نه فقط ابزارهای آن. اگر راهبرد دشمن بر زنجیره «فشار، فرسایش، افزایش هزینه، تغییر ادراک و تغییر تصمیم» بنا شده باشد، پاسخ راهبردی باید این زنجیره را مختل کند، نه اینکه صرفاً به هر حلقه جداگانه پاسخ گفته یا آن را تحمل کند.
چهارم، تبدیل هزینه یکطرفه به محاسبه دوسویه. تا زمانی که هزینههای فشار، فقط در محاسبات ایران دیده شود، ابتکار در اختیار طرف مقابل است. تابآوری فعال زمانی شکل میگیرد که ادامه فشار برای طراح آن نیز پیامدها، محدودیتها و ضرورت انتخابهای جدید ایجاد کند. از این منظر، تجربه جنگ اخیر یک پرسش مهمتر از «چقدر مقاومت کردیم؟» پیش روی ما میگذارد: چقدر توانستیم قواعد محاسبه را از حالت یکطرفه خارج کنیم؟
اگر دفاع مقدس هشت ساله، هنر ایستادن را به ایران آموخت و نزدیک به چهار دهه در برابر زیادهخواهی و سلطهجویی دشمن ایستاد، محیط راهبردی جدید هنر ایستادن، بدون سکون و ایستایی در یک نقطه را مطالبه میکند. تابآوری برای آن است که فرو نریزیم، اما ابتکار عمل به عنوان یک ضرورت برای آن است که در همان زمین و با همان قواعدی که دشمن طراحی کرده محبوس نمانیم. قدرت راهبردی در نهایت نه فقط توان تحمل ضربه، بلکه توان بازتعریف میدان پس از ضربه است، به این ترتیب مقاومت به ابتکار عمل تبدیل میشود.