جنگ تحمیلی امریکا و رژیم صهیونیستی علیه جمهوری اسلامی ایران، صرفاً یک رویارویی نظامی محدود نیست، بلکه صحنهای از یک رقابت راهبردی، چندبعدی و بلندمدت است که مؤلفههای نظامی، امنیتی، سیاسی، اقتصادی، رسانهای، شناختی و روانی را بهطور همزمان در بر گرفته است جنگ تحمیلی امریکا و رژیم صهیونیستی علیه جمهوری اسلامی ایران، صرفاً یک رویارویی نظامی محدود نیست، بلکه صحنهای از یک رقابت راهبردی، چندبعدی و بلندمدت است که مؤلفههای نظامی، امنیتی، سیاسی، اقتصادی، رسانهای، شناختی و روانی را بهطور همزمان در بر گرفته است. ازاینرو، تحلیل سرانجام چنین جنگی تنها با شمارش موشکها، میزان خسارتها یا تصرف یک نقطه جغرافیایی امکانپذیر نیست؛ بلکه باید مجموعهای از متغیرهای قدرت، اراده، مشروعیت، بازدارندگی، افکار عمومی و آینده رقابت را بهصورت یک منظومه واحد مورد توجه قرار داد. در چنین فضایی، هر دو طرف تلاش میکنند روایت خود را از میدان نبرد بر افکار عمومی داخلی و جهانی تحمیل کنند. امریکاییها، بهویژه رئیسجمهور جنگطلب این کشور، بهصورت مستمر از موفقیت و برتری خود سخن میگویند و همزمان با ادبیاتی تهدیدآمیز، از ادامه اقدامات نظامی و افزایش فشارها خبر میدهند. در مقابل، جمهوری اسلامی ایران نیز ضمن حفظ توان بازدارندگی و استمرار عملیاتهای خود، هزینههای قابلتوجهی بر امریکا و همپیمانانش تحمیل کرده و توانسته است توجه بسیاری از ناظران بینالمللی را به پایداری و ظرفیتهای خود جلب کند. همین امر سبب شده است که حتی در محافل راهبردی غرب نیز این پرسش مطرح شود که چگونه ایران، با وجود فشارهای گسترده، همچنان اراده نبرد، انسجام داخلی و توان عملیاتی خود را حفظ کرده و در برخی حوزهها آن را توسعه داده است. در چنین شرایطی، پیشبینی پایان جنگ آسان نیست، اما برخی نشانهها میتواند درک روشنتری از مسیر تحولات ارائه دهد.
۱. پرهیز از خطای راهبردی؛ دشمن را نباید کوچک شمرد.
یکی از مهمترین خطاهای تاریخی در جنگها، دستکم گرفتن دشمن است. هر اندازه که یک طرف در میدان به موفقیت دست یافته باشد، غفلت از ظرفیتهای طرف مقابل میتواند زمینهساز تغییر موازنه شود. ایالات متحده همچنان بزرگترین قدرت نظامی جهان، دارای شبکه گسترده پایگاههای نظامی، برتری فناوری، ظرفیتهای اطلاعاتی، ابزارهای اقتصادی و نفوذ رسانهای است. این کشور علاوه بر قدرت سخت، از توان بالایی در مدیریت روایت، اعمال فشار سیاسی و بسیج ائتلافهای بینالمللی برخوردار است.
از سوی دیگر، برای واشینگتن، این جنگ تنها یک عملیات نظامی نیست، بلکه آزمونی برای اعتبار جهانی قدرت امریکاست. خدشهدار شدن تصویر برتری امریکا، پیامدهایی فراتر از منطقه غرب آسیا دارد و میتواند بر موقعیت این کشور در نظام بینالملل، اعتماد متحدان و بازدارندگی آن در سایر مناطق جهان نیز اثرگذار باشد. به همین دلیل، امریکا ممکن است برای بازسازی این تصویر، گزینههای پرهزینه و حتی پرریسک را نیز مدنظر قرار دهد.
از منظر راهبردی، بازیگری که خود را در معرض کاهش اعتبار میبیند، در بسیاری از مواقع رفتاری پیشبینیناپذیرتر از گذشته خواهد داشت. بنابراین، حفظ آمادگی حداکثری در برابر تمامی سناریوهای محتمل، حتی سناریوهای کماحتمال، یک ضرورت قطعی است. در چنین شرایطی، جمهوری اسلامی ایران باید بدون افتادن در دام تحریکات دشمن، سطح بازدارندگی، آمادگی دفاعی، انسجام ملی و هماهنگی میان همه مؤلفههای قدرت را حفظ و تقویت کند. تجربه ماههای اخیر نشان داده است که افزایش بازدارندگی، بیش از هر عامل دیگری احتمال گسترش جنگ را کاهش میدهد.
۲. آیا رفتار امریکا با ادعای پیروزی سازگار است؟
یکی از اصول شناختهشده در مطالعات راهبردی آن است که رفتار واقعی دولتها، گویاتر از روایت رسمی آنهاست. اگر امریکا به تمامی اهداف خود دست یافته و پیروز میدان بوده است، پرسشهای مهمی مطرح میشود:
- چرا همچنان بر ادامه فشارهای نظامی و سیاسی اصرار دارد؟
- چرا تهدیدهای مکرر از سوی عالیترین مقامات این کشور ادامه یافته است؟
- چرا ادبیات رئیسجمهور امریکا آمیخته با عصبانیت، تناقض و واکنشهای احساسی است؟
- چرا میان تحلیل اندیشکدههای امریکایی و مواضع رسمی دولت، اختلافهای قابلتوجه مشاهده میشود؟
این نشانهها میتواند حاکی از آن باشد که روند تحولات، مطابق محاسبات اولیه واشینگتن پیش نرفته است. در بسیاری از موارد، امریکا بیش از آنکه ابتکار عمل را در اختیار داشته باشد، ناچار به واکنش در برابر تحولات میدان شده است. همین مسئله موجب شده است که درباره دامنه، هزینه و تداوم جنگ، تردیدهایی در میان تصمیمگیران امریکایی شکل گیرد. البته این برداشت به معنای شکست قطعی امریکا یا پایان تواناییهای آن نیست، بلکه نشان میدهد دستیابی به اهداف اعلامشده برای این کشور با پیچیدگیها و هزینههایی بیش از برآوردهای اولیه همراه بوده است. از همین رو، امریکا تلاش میکند با بهرهگیری از عملیات روانی، مدیریت رسانهای و جنگ روایتها، تصویر متفاوتی از واقعیت میدان ارائه دهد و این نشانی از ناکامی امریکا در میدان دارد.
۳. تثبیت دستاوردها، مهمتر از کسب پیروزی
در بسیاری از جنگهای معاصر، پیروزی نظامی زمانی ارزش راهبردی پیدا میکند که بتوان آن را تثبیت و به دستاورد سیاسی تبدیل کرد. تجربه تاریخی نشان داده است که برخی کشورها در میدان نبرد موفق بودهاند، اما در مرحله پس از جنگ، دستاوردهای خود را از دست دادهاند؛ زیرا نتوانستهاند میان میدان، دیپلماسی، اقتصاد، افکار عمومی و بازسازی قدرت ملی هماهنگی ایجاد کنند. در شرایط کنونی، مهمترین اولویت جمهوری اسلامی ایران باید حفظ ابتکار عمل باشد. این ابتکار تنها به میدان نظامی محدود نمیشود، بلکه عرصههای دیپلماسی، اقتصاد، رسانه، افکار عمومی، حقوق بینالملل و جنگ شناختی را نیز دربر میگیرد. همچنین باید از هر اقدامی که بتواند زمینه تغییر قواعد بازی به سود دشمن را فراهم کند، پرهیز شود. موفقیت راهبردی زمانی حاصل میشود که دستاوردهای میدانی به سرمایهای پایدار برای افزایش قدرت ملی و ارتقای بازدارندگی تبدیل شود.
۴. این جنگ پایان یک منازعه نیست؛ مرحلهای از یک رقابت تاریخی است
تقابل جمهوری اسلامی ایران و امریکا را نمیتوان صرفاً در چارچوب یک جنگ کوتاهمدت تحلیل کرد. این رقابت، ماهیتی راهبردی، تاریخی و چندلایه دارد و در دورههای مختلف، اشکال متفاوتی به خود گرفته است؛ گاه در قالب جنگ اقتصادی، گاه در قالب نبرد اطلاعاتی و شناختی، گاه از طریق فشارهای سیاسی و دیپلماتیک و در مقاطعی نیز با ابزارهای نظامی.
ازاینرو، نباید پایان یک عملیات نظامی را پایان این نبرد تصور کرد. آنچه امروز اهمیت دارد، مدیریت موفق این مرحله از تقابل و افزایش هزینههای راهبردی برای طرف مقابل است. در ادبیات نظامی، هر نبرد تنها یک «راند» از یک رقابت بزرگتر محسوب میشود. پیروزی در هر مرحله، زمانی ارزشمند خواهد بود که زمینه موفقیت در مراحل بعدی را نیز فراهم کند. بنابراین، نگاه راهبردی اقتضا میکند که ضمن تثبیت موفقیتهای کنونی، ظرفیتهای ملی برای مراحل آینده نیز تقویت شود.
سرانجام این جنگ را نباید صرفاً با معیارهای کلاسیک نظامی سنجید. پیروزی واقعی، حاصل برآیند مجموعهای از عوامل شامل حفظ تمامیت سرزمینی، افزایش بازدارندگی، تقویت انسجام ملی، ناکام گذاشتن اهداف دشمن، حفظ ابتکار عمل، ارتقای قدرت نرم و تثبیت جایگاه منطقهای و بینالمللی است. در شرایط کنونی، مهمترین وظیفه، تحلیل واقعبینانه میدان، پرهیز از خوشبینی یا بدبینی افراطی، حفظ آمادگی در برابر تمامی سناریوها و تبدیل دستاوردهای موجود به مزیتهای پایدار راهبردی است. این تقابل، به احتمال فراوان، پایان نیافته است، بلکه وارد مرحلهای تازه از نبرد شده است. ازاینرو، موفقیت آینده در گرو آن است که همه ابعاد قدرت ملی ــ از توان دفاعی و اقتصادی گرفته تا سرمایه اجتماعی، دیپلماسی، رسانه و جنگ شناختی - بهصورت هماهنگ و هوشمندانه به کار گرفته شوند تا مسیر دستیابی به امنیت، بازدارندگی و منافع ملی با ثبات بیشتری استمرار یابد.
آینده از آنِ ملت بزرگ ایران خواهد بود، مشروط بر آنکه نعمت موفقیتهای امروز را قدر بداند، شکرگزار آن باشد و با هوشیاری و همبستگی، از دستاوردهای ارزشمند خود صیانت و آنها را روزبهروز تقویت کند.