اربعین، همان مسیری است که قائد شهید ما در آخرین سخنرانیهای خود بر آن تأکید داشتند و اینکه «ما باید به جبهه موحدان عالم بپیوندیم و این جبهه را شکل دهیم.» اربعین زمانی به همه ظرفیتهای خود دست مییابد که از یک آیین سالانه، به جریانی زنده در متن زندگی تبدیل شود و آموزههای آن در رفتار، انتخابها و مسئولیتپذیری انسان استمرار یابد. اگر روحیه ایمان، بصیرت، همبستگی و ایستادگی در انسان زنده بماند، اربعین دیگر یک مراسم نیست، بلکه به فرهنگی ماندگار، سبکی از زندگی و جریانی تمدنساز تبدیل خواهد شد جوان آنلاین: در جاده اربعین، انگار همه معادلههای همیشگی زندگی برای چند روز کنار میروند. ثروت، جایگاه، عنوان و فاصلهها رنگ میبازند و جای خود را به محبت، خدمت و احساس مسئولیتی میدهند که کمتر میتوان نمونهای از آن را امروز یافت. شاید راز میلیونها قدم عاشقانه نیز همین باشد که اربعین تنها مقصد سفر را تغییر نمیدهد، بلکه مقصد زندگی انسان را از نو تعریف میکند. حجتالاسلاموالمسلمین علی سرلک، عضو هیئت علمی دانشگاه هنر، در گفتوگو با «جوان» معتقد است: «اربعین فقط مسیر حرکت زائر را عوض نمیکند، بلکه وسعت و عمق حیات او را تغییر میدهد و از انسانِ گرفتار روزمرگی، انسانی آگاه و اثرگذار میسازد.» او بر این باور است که زائر اربعین خود را ادامهدهنده راه عاشورا میداند. راهی که با خون سیدالشهدا (ع) آغاز شد و امروز در خون رهبر شهید و دیگر شهیدان جبهه حق امتداد یافته است. همین احساس، به انسان باور میدهد که میتواند در ساختن تاریخ و آینده جامعه نقشآفرین باشد. شرح این گفتوگو را در ادامه میخوانید.
بسیاری از مناسبتها و حرکتهای اجتماعی ممکن است برای مدتی مورد توجه قرار بگیرند، اما کمتر حرکتی میتواند به یک سبک زندگی تبدیل شود. چه ویژگیهایی در اربعین آن را از یک آیین صرف به یک مدل رفتاری و سبک زندگی تبدیل کرده است؟
قاعدتاً یک مفهوم و یک حقیقت زمانی به «سبک زندگی، فرم و مدل رفتاری» تبدیل میشود که از «انباشت معنایی، پذیرش درونی و گرایش قلبی و باطنی مردمان» برخوردار شود. یک موج یا یک و حتی چند اتفاق معمولی که ریشه در حکمت و حسابشدگی ندارند، هرگز نمیتواند جامعه را به شیوه زندگی متعالی برساند. چیزی میتواند در مسیر راستی و درستی «تأثیرگذار و جریانساز» باشد که از غنای معنایی برخوردار باشد و دلها را به خود متوجه کند. زیارت اربعین، بر سه مفهوم اساسی استوار است. نخست، ابراز عشق و ابراز وفاداری و طرفداری است که زائران با حضور خود، عشق و ارادتشان را نسبت به سیدالشهدا (ع) اعلام میکنند. در این مسیر، انسان فقط یک مسافر نیست، بلکه نسبت به یک حقیقت، یک آرمان و یک شخصیت بزرگ تاریخی، احساس تعلق و فروتنی از سر عشق دارد. دوم، ابراز نفرت از ظلم و اعلام برائت از جریان مقابل است. همیشه یک روی سکه عشق و مودت نسبت به سیدالشهدا (ع)، روی دیگرش برائت از ظلم و ستم و دشمنی با دشمنان ایشان است. محبت حقیقی، انسان را نسبت به جبهه مقابل محبوب و مخالفان او آگاه و بیزار میکند و کسی که حقیقتاً عاشق سیدالشهدا (ع) ست، نمیتواند نسبت به ظلم و تحریف حقیقت بیتفاوت باشد. وجه سوم، جلوه «رُحَماءُ بَینَهُم» است، جایی که ولایت و محبت نسبت به سیدالشهدا (ع)، به رابطهای عاطفی و صمیمانه میان انسانها تبدیل میشود و افراد، بدون چشمداشت به یکدیگر خدمت میکنند. در این مسیر، انسانها فارغ از جایگاههای اجتماعی و اقتصادی، تجربهای بینظیر و دلپذیر از محبت و همدلی را رقم میزنند. این بیت از خواجه شیراز گویا برای پیادهروی اربعین سروده شده است: «مرا عهدی است با جانان که تا جان در بدن دارم، هواداران کویش را، چو جان خویشتن دارم.» به نظر من، این سه ضلع، آفریننده یک سبک زندگی متفاوت هستند. به همین دلیل، زائران اربعین در عمل یک جبهه، یک خط و یک جریان را در تاریخ ساماندهی میکنند و حتی شعارها، آیینها، نوع پوشش و سبک حضور نیز رفتهرفته تغییر پیدا میکند. امروز یک زائر اربعینی فقط یک مسافر نیست، بلکه حامل یک فرهنگ، یک معنا و یک سبک زندگی متفاوت است. آنچه گفتم را در تعبیر عرشی «إنی سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم» میتوان مشاهده کرد.
با توجه به اینکه اربعین توانسته یک سبک زندگی متفاوت ایجاد کند، این حرکت عظیم چه دستاوردهای تربیتی برای انسان دارد و چگونه میتواند در ساختن انسان و جامعه نقشآفرین باشد؟
برای کسانی که در این مسیر حرکت میکنند، بسیاری از امور روشن و معنادار است. گویی هرکدام از آنها قطعهای از یک مسیر روشن زندگی را در کنار هم قرار میدهند. هر فرد بخشی از این حرکت بزرگ را بر عهده میگیرد و همه با هم، غزل یک تجربه مشترک را میسرایند. ویژگیهایی که درباره اربعین گفته شد، نشان میدهد که این حرکت میتواند در انسانسازی نقش داشته باشد، اما اگر بخواهیم دقیقتر نگاه کنیم، اربعین دقیقاً در حال تربیت انسانِ جامعهساز است. محصول اربعین فقط انسانی نیست که مجموعهای از فضایل اخلاقی فردی را داشته باشد، بلکه انسانی است که دغدغه ساختن جامعه را دارد؛ انسانی که میخواهد جامعه را از پلشتیها، پلیدیها، انحرافات و آلودگیها نجات دهد. اربعین به دنبال تربیت انسانی نیست که فقط در دایره فردی خود، انسان خوبی باشد و به اصلاح شخصی خودش بپردازد، بلکه انسانی را پرورش میدهد که نسبت به سرنوشت جامعه، نسبت به حق و باطل و نسبت به آینده انسانها احساس مسئولیت دارد. به همین دلیل، انسانی که در پروژه اربعین و زیارت اربعین حضور پیدا میکند، به اندازه حضور قلبش، میزان توجهش و بهرهمندیاش از ساحتهای معرفتی، برای جامعهسازی و ساختن یک جامعه مطلوب آماده میشود. این یکی از مهمترین ابعاد اربعین است. اینکه انسان در این مسیر فقط یک تجربه شخصی و معنوی به دست نمیآورد، بلکه ظرفیت پیدا میکند که در ساختن یک جامعه بر پایه ارزشها و حقیقت نقشآفرین باشد. در واقع، اربعین صرفاً یک آیین تاریخی برای بزرگداشت یک حادثه در گذشته نیست، بلکه یک پدیده جریانساز و الهامبخش است. درست است که ریشه در یک واقعه تاریخی و خونبار دارد، اما نگاه آن فقط به گذشته نیست، بلکه یک افق روشن و یک آینده امیدبخش را پیش روی انسان ترسیم میکند و برای رسیدن به آن تلاش میکند. اربعین، پیوند میان گذشته، حال و آینده است. از یک سو به یک حقیقت تاریخی و یک حماسه بزرگ متصل است و از سوی دیگر، انسان امروز را به حرکت، مسئولیتپذیری و ساختن آینده دعوت میکند. به همین دلیل، کسی که در مسیر اربعین قدم میگذارد، فقط یادآور یک واقعه تاریخی نیست، بلکه خود را در امتداد یک جریان زنده و اثرگذار میبیند، جریانی که میخواهد انسان را از سطح زندگی روزمره عبور دهد و او را به انسانی آگاه، مسئول و جامعهساز تبدیل کند.
انسان امروز در میان سرعت زندگی، فشارهای روزمره، غلبه فناوری و تغییر سبک ارتباطات، گاهی از معنا و هویت خود فاصله میگیرد. اربعین چه نقشی در بازگشت انسان به خویشتن و بازتعریف سبک زندگی او دارد؟
انسان امروز گرفتار نقصها و محدودیتهایی شده و گاهی از معنا فاصله گرفته است، بهویژه وقتی وارد جهانی متفاوت با مؤلفهها و متغیرهای جدید میشود. اربعین برای بسیاری از انسانها شبیه همان چیزی است که در فضای فناوری به آن «بازگشت به تنظیمات کارخانه» میگویند. فرصتی برای تجربه شیوهای متفاوت از زندگی که در فضای پرشتاب و گاه مهارگسیخته زندگی مدرن کمتر امکان آن وجود دارد. اربعین یک «تنفسگاه» است، فرصتی برای اینکه انسان دوباره به مسیر زندگی خود فکر کند و در دل همین روزمرگیها، تصویر تازهای از هویت خود پیدا کند.
در حقیقت، اربعین بسیاری از مناسبات عادی و مادی جهان امروز را به چالش میکشد. در این مسیر، انسانهایی با جایگاههای مختلف اجتماعی، اقتصادی و سیاسی، ساده و بیتکلف در کنار یکدیگر قدم برمیدارند و بسیاری از معیارهای رایج زندگی، جای خود را به ارزشهای انسانی و معنوی میدهند. واقعیت این است که اربعین میتواند وسعت و عمق حیات انسان را تغییر دهد. انسانی که با حقیقت و مفاهیم اربعین ارتباط برقرار میکند، وقتی به زندگی عادی بازمیگردد، دیگر همان نگاه گذشته را ندارد. او نگاه و انتخابهایش را براساس فهم تازهای که پیدا کرده، بازتعریف میکند و در عرصههای مختلف زندگی، ظرفیتهای تازهای را در خود کشف میکند. شاید بتوان گفت اربعین مصداق این سخن مولاناست: «هر کسی کو دور ماند از اصل خویش / باز جوید روزگار وصل خویش.» این ویژگی، یکی از رازهای جذابیت اربعین است. با وجود گرما، مسیر طولانی و خستگی راه هر سال بر شمار مشتاقان این سفر افزوده میشود. این پدیده را نمیتوان فقط با معیارهای عادی و مادی توضیح داد، زیرا بخش مهمی از جذابیت اربعین از یک «کشش درونی، معنوی و هویتی» سرچشمه میگیرد که انسان را به سوی خود جذب میکند. اربعین به انسان یادآوری میکند که در میان همه سرعتها، تغییرات و فشارهای زندگی، هنوز میتوان به معنا بازگشت، دوباره خود را شناخت و نسبت تازهای با زندگی پیدا کرد.
با وجود گرمای هوا، مسیر طولانی، خستگی و دشواریهای سفر، هر سال شاهد حضور پرشور میلیونها زائر در اربعین هستیم. از سوی دیگر، فرهنگ خدمت، ایثار و آرامشی که در این مسیر دیده میشود، در کمتر اجتماع دیگری به این گستردگی قابل مشاهده است. راز این جاذبه و این فرهنگ کمنظیر چیست؟
به نظرم راز این جاذبه، «شعلهور شدن یک عشق بزرگتر» است. انسان در اربعین احساس میکند کاری که انجام میدهد، کاری مؤثر و معنادار است. زائر فقط در حال پیادهروی نیست، بلکه خود را شریک یک «اتفاق بزرگ تاریخی» میداند، اتفاقی که اگرچه در گذشته رخ داده، اما او احساس میکند میتواند در امتداد آن اثرگذار باشد.
زائران سیدالشهدا (ع)، موکبداران و همه خدمتگزاران این مسیر، خود را همراه یک «تحول تاریخی» میبینند. آنها فقط در سمت درست تاریخ نایستادهاند، بلکه خود را در ساختن تاریخ نیز سهیم میدانند. عشق به سیدالشهدا (ع)، شناخت جبهه حق، برائت از ظلم و همراهی با رهروان این مسیر، این باور را در انسان زنده میکند که میتواند در تغییر تاریخ نقش داشته باشد. خون شهید، حقیقتی زنده است، حقیقتی که در کربلا تجلی یافت و امروز نیز جلوههایی از آن مانند شهادت رهبرمان میتوان مشاهده کرد.
به همین دلیل، زائر اربعین سرشار از انرژی، نشاط و انگیزه است. اربعین به انسان کمک میکند از رخوت، بیتفاوتی و انفعال خارج شود و به «انسانی اثرگذار» در جریان زندگی تبدیل شود. انسانی که احساس میکند در ساختن آینده، اصلاح جامعه و حرکت به سوی حقیقت سهم دارد. همین معنا، اربعین را به تجربهای جذاب، عمیق و متفاوت تبدیل کرده است.
اگر قرار باشد دستاوردهای اربعین در طول سال ماندگار بماند و این حرکت فقط به چند روز پیادهروی محدود نشود، چه مسیری باید طی شود؟ چگونه میتوان پیام اربعین را در زندگی فردی و اجتماعی استمرار بخشید؟
بحمدالله، این همان مسیری است که قائد شهید ما در آخرین سخنرانیهای خود بر آن تأکید داشتند؛ اینکه «ما باید به جبهه موحدان عالم بپیوندیم و این جبهه را شکل دهیم.» اگر اربعین صرفاً به برگزاری یک آیین محدود شود، نمیتوانیم عظمت حقیقی آن را تجربه کنیم. اربعین زمانی به همه ظرفیتهای خود دست پیدا میکند که از یک مناسک صرف، به «جریانی زنده و مستمر در زندگی انسان» تبدیل شود، یعنی آموزههای آن پس از پایان سفر نیز در رفتار، انتخابها و مسئولیتپذیری انسان ادامه یابد.
ما باید به نقطهای برسیم که «جبههای جهانی از انسانهای خداخواه و حقطلب» شکل بگیرد، جبههای که در برابر کفر و ظلم، زنده، پویا و اثرگذار باشد. اگر این اتفاق نیفتد، ماندگاری این حرکت ممکن است تنها در حد شعارها و آرزوها باقی بماند. قرآن کریم میفرماید: «وَأَعِدّوا لَهُم مَا استَطَعتُم مِن قُوَّة» یعنی تا آنجا که توان دارید، قدرت و آمادگی خود را افزایش دهید. این قدرت فقط مادی نیست، بلکه «قدرت ایمان، اراده، بصیرت، همبستگی، انسجام و ایستادگی» را نیز دربرمیگیرد. بنابراین، راهی جز «ایستادگی، استمرار و حفظ این مسیر» وجود ندارد. باید تلاش کنیم عشق، ارادت و باورهای ما فقط در احساسات و شعارها باقی نماند، بلکه در عمل نیز نمود پیدا کند. اگر اربعین بتواند این روحیه را در انسان زنده نگه دارد، دیگر یک مراسم سالانه نخواهد بود، بلکه به یک فرهنگ ماندگار، یک سبک زندگی و یک جریان تمدنساز تبدیل میشود که آثار آن در همه عرصههای زندگی فردی و اجتماعی قابل مشاهده خواهد بود.
یکی از دغدغههای امروز جامعه، کمرنگشدن روابط اجتماعی، افزایش فردگرایی و کاهش روحیه همدلی است. به نظر شما اربعین چه الگویی برای بازسازی روابط اجتماعی و تقویت سرمایه اجتماعی در اختیار ما قرار میدهد؟
اربعین بزرگداشت انسانی بزرگ است که خودش را در برابر خدا ندید. وقتی انسان از «خود» عبور کند، بسیاری از دعواها، اختلافها و فاصلهها از میان میرود. یکی از ویژگیهای برجسته اصحاب سیدالشهدا (ع) همین بود که همه وجودشان را برای امام تقدیم کردند، زیرا از «من» عبور کرده بودند. حتی خود سیدالشهدا (ع) نیز در مسیر بندگی خدا، خودخواهی و منفعت شخصی را کنار گذاشت. به نظر من، یکی از راههای نجات روابط اجتماعی از سردی و تلخی، کنار گذاشتن «منیت» و خودمحوری در برابر حقیقتی بزرگتر است. ما نمیتوانیم عزادار واقعی امام حسین (ع) باشیم، در پیادهروی اربعین شرکت کنیم و در عین حال همان هویتها و دستهبندیهایی را که ما را از یکدیگر جدا میکند، حفظ کنیم. تعلقات فردی و گروهی نباید مانع همدلی و برادری شود. اربعین این ظرفیت را دارد که انسان را از این مرزبندیهای کوچک عبور دهد. اگر به سبک زندگی زائران نگاه کنیم، انسانهایی را میبینیم که با کمترین امکانات، بیهیچ ادعا و توقعی، در کنار هم زندگی میکنند و آنچه اهمیت دارد، خدمت، محبت و همراهی است.
اگر این روحیه از مسیر اربعین وارد زندگی روزمره ما شود، بسیاری از گرههای روابط اجتماعی گشوده خواهد شد. بخش زیادی از اختلافهای امروز، محصول خودمحوری و غلبه «من» بر «ما» است، در حالی که اربعین، انسان را به عبور از «من» و رسیدن به «ما» دعوت میکند. اربعین میتواند چنین تحولی را در انسان ایجاد کند، اما به شرط آنکه خود انسان بخواهد از خودخواهی و «منیت» فاصله بگیرد، زیرا اگر انسان نخواهد از این حصار عبور کند، هیچ اتفاق بیرونی نمیتواند او را تغییر دهد.
در پایان، اگر بخواهیم از زاویه خانواده به اربعین نگاه کنیم، این سفر معنوی چه پیامی برای خانوادههای امروز دارد؟ چگونه میتوان از این تجربه برای ساختن خانوادهای همدل، مقاوم و تربیتکننده بهره گرفت؟
به اعتقاد من، یکی از مهمترین و در عین حال کمتر دیدهشدهترین ابعاد اربعین، «هویت خانوادگی» آن است. اگر با دقت به نهضت عاشورا نگاه کنیم، میبینیم که حرکت امام حسین (ع) از ابتدا یک «حرکت خانوادگی» بود. حضرت با خانواده خود راهی این سفر شدند و پس از واقعه عاشورا نیز کاروان اهلبیت (ع) با محوریت حضرت زینب (س)، امام سجاد (ع) و دیگر اعضای خانواده، این مسیر را ادامه دادند. در حقیقت، پیام عاشورا و اربعین نیز در بستر همین خانواده حفظ، تبیین و به نسلهای بعد منتقل شد.
این وجه خانوادگی، یکی از ابعادی است که کمتر به آن پرداخته شده است. خانواده امام حسین (ع) در کنار همه سختیها، جلوهای از محبت، همراهی، رفاقت، گفتوگو، همدلی و آرامش را به نمایش گذاشتند و این بُعد، بخش مهمی از پیام عاشورا و اربعین است. هرچه خانوادهها مهربانتر، صمیمیتر، همراهتر و پشتیبان یکدیگر باشند، بهتر میتوانند با حقیقت مسیر امام حسین (ع) ارتباط برقرار کنند. به همین دلیل، اربعین فقط یک سفر زیارتی نیست، بلکه یک فرصت بزرگ تربیتی برای خانوادههاست. اگر اعضای خانواده در این مسیر صبر، ایثار، سادهزیستی، خدمت، احترام متقابل و محبت را تمرین کنند، این دستاوردها پس از پایان سفر نیز در زندگی آنان باقی خواهد ماند. اربعین به خانوادهها میآموزد که با هم بودن، برای هم بودن و در کنار هم ایستادن، فقط یک احساس نیست، بلکه یک مسئولیت و یک شیوه زندگی است.
در پایان یادی از شهید بزرگوارمان کنم که همراه با خانواده در این مسیر ایستادند و در راه ارزشها به شهادت رسیدند. این خود، جلوهای از همان هویت خانوادگی و روح ایثار است که مکتب سیدالشهدا (ع) به انسان میآموزد. واقعاً این مسیر، مسیر بزرگی است. از خداوند بخواهیم خانوادههایی در تراز خانواده شیعه سیدالشهدا (ع) داشته باشیم؛ خانوادههایی که درست بفهمند، درست تلاش کنند و با آگاهی، محبت، صبر و استقامت، پای ارزشها و آرمانهای بزرگ بایستند.