جوان آنلاین: ترامپ از آغاز روی کار آمدن خود در مسند ریاست جمهوری، بارها با لحن تند و قلدرمآبانه تهدید کرده بود که میخواهد حکومت ایران را تغییر دهد، حتی از قبل جنگ رمضان و در زمان آشوب دیماه، ترامپ در مصاحبهها و شبکه اجتماعی خود آشکارا از اغتشاشگران و مزدوران خود برای سرنگونی حکومت حمایت کرد و مدعی بود در صورت خشونت علیه آنها، امریکا مداخله خواهد کرد.
وی همچنین پیش از آغاز جنگ و در زمان گسیل ناوهای خود به منطقه ادعا کرد که «تغییر رژیم در ایران، بهترین اتفاقی است که میتواند بیفتد» و در آغاز حملات نیز تغییر رژیم را هدف غایی خود از جنگ اعلام کرد. زمانی که جنگ با ترور گسترده فرماندهان و رهبر شهید انقلاب آغاز شد، از نظر امریکا این مسیر خیلی زودتر منجر به فروپاشی حکومت ایران میشد، اما اکنون ترامپ، با روبهرو شدن با واقعیت ناکامی امریکا در نابود کردن تمدن ایران در برابر قدرتمند شدن ایران، مجبور است سطح تهدیدش را سقوط دهد و با عقبنشینی از موضع قبلی بگوید: «من هرگز به تغییر رژیم در ایران علاقهای نداشتهام.»
همانطور که این ادعاها نشان میدهد مواضع ترامپ در این بازه زمانی یکسان نبوده و به مراتب از حمایت آشکار تا ادعای پیروزی و در نهایت انکار آن به موضع معکوس تغییر پیدا کرده است. این تغییر مواضع، ریشه در شکست ناگهانی امریکا و عدم کسب دستاورد در جنگ دارد، زیرا ایران با تغییر هندسه قدرت در جنگ و حملات ناباورانه و خارج از محاسبات امریکا در جنگ رمضان، این رؤیای ۴۸ ساله امریکا را بار دیگر فروپاشید و نشان داد که حتی خرج کردن آخرین سلاح باقی مانده، یعنی جنگ مستقیم با ایران نمیتواند به تغییر حکومت در ایران منجر شود. امریکا در طول این سالها با استفاده از همه ابزارهای تهدید و فشار حداکثری اقتصادی و سیاسی و حتی راهاندازی پروژههای آشوب مکرر نتوانست به هیچکدام از اهدافش به ویژه تغییر حکومت در ایران برسد. از این رو، اقدام نظامی علیه ایران به مثابه اتمام تمام راهبردها و نقشه راههای امریکا برای نابودی ایران بود. امریکا تلاش کرد با ایجاد یک کارزار نظامی نهایی با همکاری رژیم اسرائیل و متحدان منطقهای و فرامنطقهای بهزعم خود به پیروزی شبیه آنچه در ونزوئلا روی داد، برسد و در ادامه، نقشه دیرین خاورمیانه بزرگ یا تجزیه ایران را اجرایی کند. البته هدف امریکا در مورد ایران، تنها حکومت نیست و وی بارها اذعان کرده که هدفش نابودی ملت ایران است. وی طی هفته گذشته به صراحت به دشمنی خود با مردم ایران اعتراف کرد و گفت: «ما در حال متوقف کردن یک ملت بسیار شرور هستیم. اکنون ایران در موقعیت نهایی قرار دارد و چارهای ندارد.»
در هنگامه جنگ نیز با تهدید به تخریب زیرساختهای حیاتی کشور تهدید کرد که «تمدن کامل ایران» خواهد مرد و «تمام ایران را میتوان در یک شب نابود کرد». وی البته پیشتر نیز ملت ایران را بارها تروریست خطاب کرده بود، اما در عمل، ایران با خلق دکترین جدید دفاعی به فرم حملات تهاجمی منطقهای و استفاده تاکتیکی از توانمندیهای نظامی، ایده غلبه بر ایران را وارونه کردند. نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران در این جنگ نامتقارن با همه توان در مقابل ارتش تروریستی امریکا و رژیم صهیونیستی ایستادگی کردند و ضربات متقابل و جبرانناپذیری را بر پیکره آنها بهویژه پایگاهها و منافع امریکا در منطقه، وارد آوردند.
در گام دوم ایران با ابتکار بستن تنگه هرمز، جلوهای دیگر از توانمندیهای نظامی خود را به نمایش همگان گذاشت. این موضوع موجب رسوایی امریکا شد، چراکه ترامپ از اوایل جنگ بارها ادعا کرده بود که توان موشکی و پهپادی ایران را به شدت تضعیف کرده و فرصت واکنش را از ایران گرفته است.
در واقع، امریکا با هیچیک از ابزارهای خود مانند محاصره و حمله به زیرساختهای کنترل تنگه هرمز در نقاط جنوبی کشور نتوانست در بازگشایی این تنگه راهبردی برای تبادلات انرژی موفق شود و قیمت نفت را که پیامدهای جهانی به دنبال داشت، کاهش دهد. عنصر سوم در این شکست، حضور بعثتگونه مردم در خیابانها و حمایتهای گسترده و مستمر شبانه آنها بود. این واقعه بینظیر تاریخی و ممارست جامعه ایرانی در دفاع از تمامیت ارضی به همه دنیا تلاش متجاوزان برای فروپاشی کشور را با شکست مواجه کرد و نمونه واقعی یک ایرانی را معرفی کرد. برخلاف آن تصویری که رسانههای غربی و امریکایی از مخالفان و معارضان جمهوری اسلامی به عنوان یک ایرانی جا میزدند. در پس این جنگ تحمیلی، مردم جهان متوجه شدند که تصویرسازی عینی از مردم ایران توسط مقامات امریکایی در طول سالهای پس از انقلاب یک دروغ با مضامین فریب افکار عمومی جهان بوده است.
علاوه بر آن، جنایات امریکاییها در بمباران منازل مسکونی و حملات به زیرساختهای درمانی و حیاتی کشور نشان داد که امریکا در طول این سالها با نیات خصمانه علیه مردم و حتی حکومت ایران مداخلهجویی میکرده و بهانههایی، چون حقوق بشر، خدعهای برای تحقق رؤیای تغییر رژیم در ایران و نابودی مردم بوده است. این یک شکست بنیادین برای امریکا بود که به موازات موفقیتهای میدانی ایران، پازل پیروزی ایران را تکمیل و بر ناکامیهای امریکا افزود.
به طور کلی، نتیجه این جنگ تحمیلی برای امریکا کاهش شدید اعتبار در عرصه جهانی بود. امریکا پس از ناکامی در تحقق اهداف خود در قبال ایران که همگی در تغییر رژیم نهفته بود، با خدشه حیثیت و نفوذ سیاسی مواجه شد و در نتیجه ناگزیر شد برای ممانعت از پیشرفت بیاعتباری امریکا، در مسیر توافق و مذاکره با ایران حرکت کند. شورای آتلانتیک در تحلیل خود که درست پس از اعلام آتشبس منتشر شده، تأکید میکند که ایالات متحده در مدت کوتاهی، جنگی را به کشوری با توان نظامی متوسط باخت. نویسنده استدلال میکند که امریکا به هیچیک از اهداف اعلام شده خود دست نیافت، در حالیکه ایران به اهداف استراتژیک خود، یعنی بقای حکومت، حفظ توان موشکی و پهپادی و کنترل بر تنگه هرمز رسید.
از اینرو، این تغییر موضع و دروغ آشکار در سخن ترامپ ناشی از ناتوانی و شکست راهبردی امریکا از جنگ رمضان و نوعی اعتراف به پشیمانی است، اما در بطن خود برای از دست نرفتن باقی مانده اعتبار امریکا به کار گرفته شده است. ترامپ تلاش میکند که ناتوانی برای سرنگونی حکومت ایران را در عدم قصد و اراده امریکا جبران کند و بگوید که از اول نیتی برای تغییر حکومت نداشته است. این در حالی است که حتی مقامات امریکایی نیز جنگ را یک شکست پرهزینه برای امریکا میدانند که موجب کاهش جایگاه امریکا در جهان شده و به اعتبار آن لطمه زده است. سناتور ارشد دموکرات با اشاره به پیامدهای منفی جنگ علیه ایران گفته بود، آیا کسی میتواند بگوید که ما یا متحدانمان نسبت به قبل از جنگ در موقعیت بهتری قرار داریم؟