در روزهایی که ایران با تهدیدات خارجی، جنگ روانی و فشارهای سیاسی و امنیتی مواجه میشود، حضور مردم در صحنه و راهپیماییهای مردمی یکی از مهمترین جلوههای انسجام ملی و اقتدار اجتماعی کشور به شمار میرود. این حضورها علاوه بر آنکه پیام روشنی به دشمنان ایران درباره اراده ملت برای دفاع از استقلال، امنیت و تمامیت ارضی کشور ارسال میکند، سرمایهای ارزشمند برای تقویت روحیه ملی و افزایش اعتماد به نفس جمعی نیز محسوب میشود. با این حال، یک واقعیت مهم را نباید نادیده گرفت: هیچ جنبش اجتماعی صرفاً با اتکا به تهدید و واکنش به بحران نمیتواند برای مدت طولانی پویایی و اثرگذاری خود را حفظ کند.
تجربههای تاریخی در سراسر جهان نشان میدهد که احساس خطر میتواند مردم را برای مدتی به میدان بیاورد، اما آنچه حضور مردم را پایدار میکند، صرفاً وجود تهدید نیست، بلکه احساس نقشآفرینی، اثرگذاری و مشارکت در حل مسائل جامعه است. به همین دلیل، جنبشهایی که فقط بر هشدار نسبت به دشمن، تهدید خارجی و ضرورت مقابله با خطرات متمرکز میشوند، به تدریج با کاهش انگیزه، افت مشارکت و فرسایش سرمایه اجتماعی مواجه خواهند شد. جامعه نمیتواند برای مدت طولانی در وضعیت بسیج دائمی و اضطرار مستمر باقی بماند.
از این منظر، راهپیماییها و تجمعات مردمی نباید پایان کار تلقی شوند، بلکه باید نقطه آغاز یک حرکت اجتماعی گستردهتر باشند. ارزش واقعی حضور مردم زمانی آشکار میشود که این ظرفیت اجتماعی به میدان خدمت، مسئولیتپذیری و مشارکت عمومی منتقل شود. اگر مردمی که برای دفاع از کشور به خیابان میآیند، در ادامه در عرصههایی مانند کمک به نیازمندان، حمایت از خانوادههای ایثارگران، اهدای خون، فعالیتهای زیستمحیطی، رسیدگی به مسائل محلات، کمک به ارتقای فرهنگ عمومی و مشارکت در حل مشکلات اجتماعی نیز نقشآفرینی کنند، آنگاه همبستگی ملی از یک واکنش مقطعی به یک سرمایه پایدار تبدیل خواهد شد.
در واقع، حمایت از کشور تنها در حضور خیابانی خلاصه نمیشود. همانگونه که دفاع از ایران در میدانهای سخت اهمیت دارد، تلاش برای آبادانی، پیشرفت و حل مسائل مردم نیز بخشی از دفاع از کشور محسوب میشود. ملتی که در برابر تهدید خارجی متحد میشود، اگر بتواند همان روحیه همبستگی را در عرصه خدمت اجتماعی نیز حفظ کند، نه تنها در برابر دشمنان مقاومتر خواهد شد، بلکه بنیانهای سرمایه اجتماعی و اعتماد عمومی را نیز تقویت خواهد کرد.
از سوی دیگر، تداوم حضور مردمی نیازمند آن است که همه اقشار جامعه برای خود نقشی تعریفشده ببینند. دانشگاهیان میتوانند با ایدهپردازی و ارائه راهحلهای علمی به میدان بیایند، هنرمندان با خلق آثار فرهنگی و هنری به تقویت هویت ملی کمک کنند، جوانان در عرصه فعالیتهای داوطلبانه و رسانهای نقشآفرین باشند و گروههای مردمی در محلات به حل مشکلات اجتماعی بپردازند. هرچه دایره مشارکت از «حضور در میدان» به «اثرگذاری در زندگی مردم» گسترش یابد، دامنه و عمق همبستگی ملی نیز افزایش خواهد یافت.
امروز بیش از هر زمان دیگری نیازمند آن هستیم که مفهوم حضور مردمی را بازتعریف کنیم. راهپیماییها و تجمعات همچنان میتوانند نماد اراده ملی و وحدت عمومی باشند، اما نباید تنها ابزار مشارکت تلقی شوند. میدان، محله، مدرسه، دانشگاه، فضای مجازی، مراکز فرهنگی و عرصههای خدمت اجتماعی، همگی بخشهایی از یک جبهه واحد برای تقویت انسجام ملی هستند.
بر این اساس، شاید بتوان گفت مهمترین گام برای حفظ و ماندگاری موج همبستگی ملی، عبور از «تجمعمحوری» به «جنبش اجتماعی- ملی» است؛ جنبشی که در آن حضور نمادین در میدان با خدمت در جامعه، فعالیت فرهنگی، مشارکت اجتماعی و مسئولیتپذیری عمومی پیوند بخورد. در چنین الگویی، راهپیمایی نه هدف نهایی، بلکه یکی از ابزارهای تقویت سرمایه اجتماعی خواهد بود. سرمایهای که اگر با خدمت، امید، مشارکت و حل مسائل مردم همراه شود، نه تنها در برابر تهدیدات خارجی فرسوده نخواهد شد، بلکه روزبهروز عمیقتر و ماندگارتر خواهد گردید.
در این چارچوب، شعارهایی مانند «وحدت در میدان، خدمت در جامعه» یا «حضور در میدان، اثر در زندگی مردم» شاید بتوانند بهتر از هر شعار دیگری روح زمانه را بازتاب دهند؛ زیرا آینده انسجام ملی نه فقط در خیابان، بلکه در توانایی تبدیل همبستگی به خدمت، مسئولیت و پیشرفت نهفته است.