صدای انفجار در جنوب لبنان، دیگر یک تهدید نیست؛ صدای فرو ریختن آخرین خاکریز خدادادی مقاومت است. در حالی که نگاهها به میز مذاکره دوخته شده، تانکهای رژیم صهیونیستی از رودخانه لیتانی عبور کردهاند و چنگالهای خود را به سمت نبض تپنده لجستیک حزبالله، شهر استراتژیک نبطیه، دراز کردهاند. این یک عملیات نظامی صرف نیست؛ یک «کودتای جغرافیایی» همآهنگ با یک «فریب دیپلماتیک» است. یک دست، قلم توافق را گرفته و دست دیگر، ماشه پیشروی را میفشارد. اگر امروز درنگ کنیم و فریب وعدههای کاغذی را بخوریم، فردا باید شاهد فروپاشی دومینویی عمق استراتژیک خود از نبطیه تا تنگه هرمز باشیم. جامعه اطلاعاتی ما باید از خواب «مذاکره برای آتشبس» بیدار شود و بفهمد که این، «آتشبس برای مذاکره» نیست؛ آتشبسی برای سقوط ایران است.
۱. آناتومی یک تله تاریخی؛ از سوریه تا نبطیه:
تاریخ، بهترین پیشبینیکننده آینده است. ما پیش از این، طعم تلخ «تله مذاکره» را در سوریه چشیدهایم؛ جایی که مشغول چانهزنی بر سر مناطق کاهش تنش بودیم و دشمن در سکوت، زیرساختهای محور مقاومت را منهدم کرد. در ماجرای شهادت سید حسن نصرالله و حتی در جنگهای ۱۲ روزه و ۴۰ روزه رمضان، این الگو تکرار شد؛ امریکا سرابی از پذیرش شروط ایران نشان داد و همزمان، چاقوی عملیات را تیز کرد. امروز درست در همان تله افتادهایم. ترامپ به عنوان یک قمارباز حرفهای، نبطیه را برگ برنده جدید خود میبیند تا هم از بحران تنگه هرمز فرار کند، هم بازار انرژی را آرام نگه دارد و هم مسیر را برای یک پیروزی انتخاباتی و برگزاری بیدردسر جام جهانی هموار سازد. این، یک بازی برنده برای او و یک شکست تمامعیار برای ماست، در صورتی که تصور کنیم او حاضر است در ازای چند وعده، از بزرگترین اهرم فشارش بر ایران دست بکشد.
۲. چرا از دست دادن لیتانی برای ایران مهم است؟
رودخانه لیتانی نه یک خط آبی، که دیوار امنیتی خدادادی ماست. عبور دشمن از آن، به معنای پایان دوران طلایی بازدارندگی چندلایه ایران است. اگر نبطیه، این شاهراه حیاتی موشکی و لجستیکی حزبالله، سقوط کند، اتصال راهبردی تهران به مدیترانه قطع میشود. آنگاه باید منتظر یک زمینلرزه ژئوپلیتیک باشیم؛ فلج شدن ظرفیت آفندی حزبالله، تضعیف مرگبار موقعیت شیعیان در ساختار سیاسی لبنان، باز شدن دست رژیم صهیونی برای توسعه نفوذ به سمت عراق و از همه مهمتر، تحویل برگهای برنده فشار اقتصادی (از هلیوم و کودهای شیمیایی تا کنترل بازار انرژی) به جبهه دشمن. در این صورت، واشنگتن دیگر نیازی به التماس برای کاهش قیمت نفت ندارد؛ بلکه تهران را پای میز مذاکره له خواهد کرد.
۳. عبور از سراب؛ راهبرد «ضمانتگیری میدانی» به جای «اعتمادسازی کلامی»:
پذیرش این گزاره که «امریکا تحت فشار تنگه هرمز شروط دهگانه ما را میپذیرد»، یک خوشبینی مرگبار و سادهلوحانه است. دشمن ما تا آخرین گلوله و تا آخرین توییت دروغین، به دنبال بیثباتسازی سیاسی در تهران و فروپاشی امنیتی در بیروت است. راهکار، خروج فوری از باتلاق ذهنی «مذاکره محض» و ورود به فاز «تهدیدهای عملی فوری» است. ایران باید یک پیام واضح و غیرقابل تفسیر مخابره کند. تصرف جنوب لبنان، ما را به سمت گزینههای ضربتی و تغییردهنده قواعد بازی سوق میدهد. اگر امنیت عمق استراتژیک ما در لبنان متزلزل شود، امنیت حیاط خلوت امریکا در منطقه، از جمله گزینههای روی میز مانند تصرف بلادرنگ امارات متحده عربی، به عنوان یک واکنش متقابل مشروع و قانونی در دستور کار قرار خواهد گرفت. این تهدید باید از حالت بلوف خارج و به یک دکترین نظامی- امنیتی شفاف تبدیل شود.
۴. شکستن طلسم روانی؛ وحدت در سایه یک تصمیم سرنوشتساز:
هدف غایی این پیشروی، صرفاً تصرف خاک لبنان نیست؛ هدف، دوقطبیسازی خیابانهای تهران، بیاعتمادسازی مردم به حاکمیت و زمینهچینی برای تکرار پروژههای نافرجام کودتای ۱۸ و ۱۹ دی ۱۴۰۴ است. دشمن میخواهد در حالی که تانکهایش نبطیه را فتح میکنند، اعتماد عمومی در ایران را فتح کند. در این لحظه تاریخی، «وحدت سیاسی» یک ضرورت امنیتی حیاتی است. دولت و نیروهای مسلح باید با یک بیانیه مشترک و قاطع، تله فریب دشمن را نقش بر آب کنند و این گزاره را نهادینه سازند که «تنگه هرمز و تنگه لیتانی» دو خط قرمز به هم پیوسته هستند که عبور از یکی، عبور از دیگری را به همراه خواهد داشت.
بازی شطرنج در غرب آسیا وارد خطرناکترین فاز خود شده است. مهره «نبطیه» در آستانه خورده شدن است و شطرنجباز پیر در کاخ سفید، منتظر یک اشتباه محاسباتی از سوی ماست. راه نجات، نه در ادامه مسیر بنبست مذاکرات فریبنده، که در یک «مانور قاطع بازدارندگی» است. ایران باید بلافاصله «وضعیت فوقالعاده بازدارندگی چندلایه» را اعلام کند؛ این یعنی فعالسازی همزمان تمام ظرفیتهای میدانی از آبهای خلیج فارس تا تنگه بابالمندب و تا جبهههای شمالی. ما باید با یک «حمله پیشدستانه اطلاعاتی- رسانهای»، پرده از نقشه اتاقهای فکر غربی برداریم و به دنیا ثابت کنیم که این یک «فتنه نظامی» در لباس صلح است. زمان آن فرارسیده که به جای گوش سپردن به آژیر فریب، سوت قطار راهبردی مقاومت را به صدا درآوریم؛ پیش از آنکه ریلهای آن در نبطیه، برای همیشه از مدار خدمت به امنیت ایران خارج شود.