بیشک ایران از ۲ هزار و ۷۰۰ سال پیش، بر خلیجفارس فرمانروایی داشته است. سلسله ایلامی، یکی از سلسلههای ایران در قبل از پادشاهی مادهاست که بر این آبراه مهم منطقه حاکمیت داشته است. در آن دوره، هیچ دولتی در کرانههای جنوبی خلیجفارس وجود نداشته و این نواحی که امروزه ساحل غربی خلیجفارس نامیده میشود، فاقد سکنه بوده است. به همین سبب، هر دو سوی این آبراه، بخشی جداییناپذیر از قلمرو حاکمیت ایران محسوب میشد جوان آنلاین: جنگ ۴۰ روزه رمضان - که همچنان به صورت سرد ادامه دارد- علاوه بر آنکه توانمندیهای پیشبینی نشده راهبردی و نظامی ایران را آشکار ساخت، بیپایگی بسا تحلیلهای به اصطلاح سیاستمداران و جامعه شناسان دگراندیش را نیز عیان کرد. در گفت و شنودی که بخش نخست آن را پیش روی دارید، خسرو معتضد، پژوهشگر تاریخ معاصر ایران، درباره تاریخچه تسلط ایران بر خلیجفارس، تعلق تنگههرمز به کشورمان و فرجام جنگ کنونی، دیدگاههای خویش را بیان کرده است؛ امید آنکه مفید و مقبول افتد.
طبعاً در این گفت و شنود، نخستین پرسش ما مهمترین سؤال ماست. جایگاه تاریخی ایران در اعمال مدیریت بر خلیجفارس و به ویژه تنگههرمز چیست؟
بیشک ایران از ۲ هزار و ۷۰۰ سال پیش، بر خلیجفارس فرمانروایی داشته است. سلسله ایلامی، یکی از سلسلههای ایران قبل از پادشاهی مادهاست که بر این خلیج و آبراه مهم منطقه حاکمیت داشته است. در آن دوران از لرستان تا خوزستان تحت حکومت سلسله ایلامی قرار داشت. اسامیای هم که به دست آمده، اسامی ایلامی است؛ مثل آرا، آراکتا، آراکیا، قشم و کیش. آراکیا، یعنی خارک. این اسامی را یونانیها پیدا و ریشهیابی کردهاند. تمامی نواحی نام برده شده، زیر بیرق ایران بوده و سلسلهای از سلسلههای پیش از مادها، بر آن فرمانروایی میکرده است. بنابراین در طول تاریخ، ایران همواره در خلیجفارس حضور داشته و این منطقه دارای اسامی ایرانی بوده است. مثلاً به بحرین «آوال» میگفتند. در زمان هخامنشیان هم به آن «تیلس» گفته میشد. اساساً در آن دوره، هیچ دولتی در کرانههای جنوبی خلیجفارس وجود نداشته و این نواحی که امروزه به لحاظ جغرافیایی سواحل غربی خلیجفارس نامیده میشود، فاقد سکنه بوده است. به همین سبب، هر دو سوی این آبراه، بخشی جداییناپذیر از قلمرو و حاکمیت ایران محسوب میشد. این مسئله با مروری سطحی بر اسناد، قابل اثبات است.
چه دلایل تاریخیای وجود دارد که نشان بدهد تنگههرمز از دیرباز متعلق به ایران است؟ چرا این آبراه به کشورمان تعلق دارد و نه هیچ کشور دیگری؟
چون ما سفرنامهای به نام «نئارخوس» داریم. ایشان یک دریاسالار و همراه اسکندر مقدونی بود. نیروی دریایی اسکندر در بازگشت از فتح هندوستان، به دلیل طولانی بودن راه از رود سند وارد اقیانوس هند شدند. منابع همه اینها در سفرنامه نئارخوس موجود و در قالب کتابهایی با همین عنوان نیز منتشر شده است. اولین بار، «آریان» این سفرنامه را پیدا و چاپ کرده است. این کتاب، تماماً از ایران و مسائل آن صحبت میکند. اینجا، جزء سرزمین سلسله هخامنشی بود. آنها در طول سفر به جایی به نام «سیرامونت» میرسند که منظور همان بندرعباس است. «هرمز» که جزیره و تنگه معروف به آن خوانده میشود، نام یکی از ربالنوعهای قدیم ایرانی بوده است. در دوران پس از اسلام، هرمز نام یک شهر در منطقهای بوده که بعدها در قرن هفدهم، «بندرعباس» نام گرفت. وقتی مغولها حمله کردند، ساکنین این شهر به دریا رفتند و در جزیره روبهروی هرمز - که جزیره «قَرون» یا به اصطلاح عربها «جَرون» نام داشت و تحت حاکمیت سلسله «تورانشاهیان» بود- ساکن میشوند. این نواحی را «هرمز» میخواندند؛ شهری که از زمان ساسانیان بهجای بندرعباس بود. علت مهاجرت مردم هرمز نیز این بود که مغولان به هرجا پا میگذاشتند، مردم آنجا را میکشتند. از آن زمان به بعد، یعنی از زمان ساسانیان، نام این جزیره هرمز نام گرفته و این تنگه را نیز به همین نام میخواندند. تمام نقشههای جغرافیایی جهان که منتشر شده است، این نقطه را به نام «تنگه هرمز» خواندهاند که مربوط به زمان ساسانیان است و در ادامه نیز به دوره اسلامی منتقل میشود. بنابراین این منطقه همیشه متعلق به ایران بوده و اسناد و آثار فراوانی نیز در این زمینه وجود دارد. تمام نقشههای جغرافیایی هم از این کلمه استفاده میکردهاند و از نام موثقی همسان هرمز برای آن استفاده نشده است.
«خلیج فارس»، از چه دورهای و چرا به این نام خوانده میشده است؟
«خلیج فارس» هم، از دوره داریوش کبیر به همین نام بوده است. وقتی داریوش میرود که مصر را تصرف کند، بوجار بورسن به او میگوید شما از راه خشکی، (یعنی از راه عراق و سوریه آمدهاید)، چرا از راه دریا نیامدید؟ داریوش در جواب میگوید ما کشتی نداشتیم و راه دریایی را هم نمیدانستیم. بوجار بورسن علاقه زیادی به ایران داشته و با ایران نیز همکاری میکرده است؛ حتی در آن دوره، داریوش هم در زمره فراعنه محسوب میشد. در واقع هخامنشیان، دو سلسله متوالی از فراعنه به حساب میآمدند. وقتی داریوش دریای جنوب ایران را تصرف کرد، اسم خلیجفارس را برای این منطقه ثبت کرد، یعنی دریایی که از پارس میآید. کشتیهای ایرانی ـ کشتیهایی که مصریها برای ایران ساخته بودند ـ از کانال سوئز حرکت میکردند و از دریای سرخ به بابالمندب میرفتند. سپس وارد اقیانوس هند شده و از دریای عرب - که در شرق عربستان قرار دارد- به دریای اریتره (خلیج عمان) میرسیدند. از آنجا هم عبور کرده و به تنگههرمز میرسیدند و در ادامه مسیر، در تئوکا (بوشهر امروزی) مستقر میشدند. همانطور که میدانید، کانال سوئز را هم داریوش حفر کرده بود. البته پیش از او ناخائو که یکی از فراعنه بود، اقدام به حفر این کانال کرد، ولی خاک مسیر آن را پر نمود و نتیجتاً کانال بسته شد. داریوش، مجدداً آن را حفر و شش لوحه نیز در آنجا نصب کرد. در قرن نوزدهم، این شش سنگنوشته از داریوش به دست آمد. بنابراین از آن دوران تا به امروز، به این دریا «خلیجفارس» گفته میشد و علاوه بر آن، اساساً ایران در آن دوره صاحب نیروی دریایی بوده است. حتی قدرت نیروی دریایی ما به حدی رسید که در زمان داریوش تصمیم میگیرند تا دور آفریقا را بگردند! سیلاکوس یک دریاسالار در خدمت خشایارشاه است که علاقه دارد این دریانوردی را انجام بدهد، اما دچار طوفان میشود و از ادامه مسیر باز میماند. در دوران پس از سلسله تورانشاهی - که یک سلسله ملوکالطوایفی شمال و جنوب خلیجفارس را تحت اختیار داشته- تا زمانی که پرتغالیها به این منطقه حمله میکنند، این خلیج در اختیار ایران است. این اشغال مربوط به قرن شانزدهم، یعنی ۱۵۰۰ میلادی است. آلفونسو دِ آلبوکرک یکی از دریاسالاران واسکو دوگاماست که جزیره هرمز را تصرف میکند. این نواحی تا ۱۱۷ سال، تحت اشغال پرتغالیها قرار میگیرد. پرتغالیها و اسپانیاییها در سال ۱۵۸۰ با هم متحد میشوند و هر دو دولت، بر این ناحیه حکومت میکنند و مرکزشان را هم «گوآ»، دماغهای در جنوب هندوستان قرار میدهند که نوک آن رو به سواحل ایران است. اگر از گوآ حرکت کنید، به ساحل ایران میرسید. نایبالسلطنه اسپانیا نیز در آنجا ساکن بود. افسران و فرمانروایان پرتغالی هم در «گمبرون» حضور داشتند. گمبرون به معنای «خرچنگ قرمز» است و دلیل این نامگذاری هم وجود اینگونه سختپوست است که در بندرعباس بهوفور یافت میشود. در آن دوران جزیر هرمز و تمام نواحیای که امروز «هرمزگان» نامیده میشود، تحت عنوان «نوتردام دو اسپرانس» در اشغال پرتغالیها بود. سال ۱۳۵۰، تمام اسناد و مدارکش از اسپانیا و پرتغال به ایران منتقل شده است. حداقل سه، چهار کتاب، مربوط به ترجمه این اسناد پرتغالی و اسپانیایی در دسترس ماست.
درباره نحوه بازپسگیری این مناطق پس از ۱۱۷ سال نیز توضیحاتی داشته باشید.
براساس معاهده استانبول، تبریز به مدت ۱۸ سال تحت سلطه دولت عثمانی بود. شاهعباس هم، چون در ۱۴- ۱۵ سالگی به حکومت رسیده و یک شاه جوان و ضعیف بود، این معاهده را پذیرفت، اما بعدها، شاهعباس ابتدا ازبکان را از خراسان و سپس عثمانیها را پس از ۳۵۰ جنگ از مغرب ایران (آذربایجان و قفقاز) بیرون میکند. پس از آن هم نگاه خود را به جنوب ایران معطوف میدارد و به دولت اسپانیا دستور تخلیه میدهد، ولی اسپانیاییها از این کار سر باز میزنند. شاهعباس، تصمیم به تجارت ابریشم داشت و ناچار بود از راه دریای خزر استفاده کند. هم از این روی، ناگهان به اللهوردیخان، سپهسالار خود دستور حمله میدهد؛ اللهوردیخان نیز همراه با سپاهش از راه زمینی حمله میکند، پرتغالیها را میکشد و بندر گمبرون را تصرف میکند. در اینجا، نام گمبرون به بندرعباس تغییر مییابد. ۱۰ سال بعد حمله دیگری میکنند و بحرین را که همچنان در تصرف پرتغالیها بوده به تصرف خود درمیآوردند. در ادامه، امامقلیخان هرمز و قشم را نیز از چنگ پرتغالیها خارج میکند و مناطق جنوبی و دریایی ایران، مجدداً به قلمرواش ضمیمه میشوند.
اعمال حاکمیت ایران بر تنگه هرمز، در طول تاریخ با چه چالشهایی مواجه بوده است؟
همانطور که اشاره کردم، این حاکمیت همیشه وجود داشته است. ایرانیها همیشه بر جنوب فرمانروایی داشتند و این حاکمیت از دوره شاهعباس کاملاً تثبیت شد و قطعیت یافت. ما در آنجا حاکم داشتیم. مثلاً شخصی میآید به نام «دونگارسیا د سیلوا فیگوئروا.» کتاب خاطراتش که بسیار هم مفصل است، به چاپ رسیده است. او در زمان فیلیپ سوم به ایران میآید و از شاهعباس درخواست میکند که شما هرمز و قشم را نگیرید! هر چه خواهش میکند، شاهعباس قبول نمیکند. شاهعباس پس از تصرف آنجا، آن را متروک میگذارد. دونگارسیا دسیلوا فیگوئروا میگوید: هرمز مرکز تجارت و میزان تجارتش، دو برابر لندن بوده است! او اشاره میکند که همیشه ۴۰۰ کشتی در مقابل هرمز لنگر انداخته بودند. تصاویرش را هم که نقاشان کشورهای مختلف هلندی، فرانسوی، آلمانی و انگلیسی به تصویر کشیدهاند، موجود است. این تصاویر، بندری بسیار بزرگ بهعنوان بندرعباس را نشان میدهد که هرمز روبهروی آن قرار گرفته است. همانطور که دون دگارسیا میگوید، هرمز مرکز تجارت بوده، اما شاهعباس برای اینکه اینها هوسی در سر نپرورانند، تجارت در آنجا را از بین میبرد! در آن زمان کمپانی هند شرقی انگلیس و کمپانی هند شرقی هلند به ما کمک میکنند؛ چون نیروی دریایی نداشتیم. یکی از اشتباهات شاه عباس همین بود که نیروی دریایی نداشت! باید از همان زمان، در این باره تدبیر میشد و اقدام به ساخت نیروی دریایی بادبانی و توپخانه میکرد. اگر این اقدام صورت میگرفت، ما قدرتمند میشدیم. چون نیروی دریایی انگلیس هم در سال ۱۵۰۰ تأسیس شد و کار خودش را شروع کرد. نیروی دریایی پرتغال نیز در سال ۱۴۵۰ فعالیتش را آغاز کرد. البته شاهعباس، چون مشکلات عمدهای با ازبکان و عثمانیها داشت، نتوانست در پی ایجاد نیروی دریایی باشد؛ چون عثمانیها مرتب به ایران حمله میکردند. شاهعباس با دولت گورکانی هند هم مشکلاتی داشت. آنها شهر قندهار را میخواستند و شاهعباس میخواست آنجا را تصرف کند. بنابراین بیشتر مناقشات شاهعباس، مربوط به خشکی بود و در دریا چندان دعوایی نداشت. پس از اینکه پرتغالیها را بیرون کرد، انگلیسیها و هلندیها آمدند و به ایران گفتند نیروی دریایی ما در اختیار شماست، هر وقت امر بفرمایید ما در اختیارتان هستیم! این موضوعات باعث بروز یک اشتباه بزرگ از جانب شاهعباس در بیتوجهی نسبت به شکلدهی نیروی دریایی شد. البته بعدها نادرشاه این نقیصه را جبران کرد، ولی، چون نادرشاه پیوسته در جنگ بود با کشتهشدن او نیروی دریاییاش هم از بین رفت!
آیا در هیچ دورهای از تاریخ ایران، از بستن تنگههرمز بهعنوان یک اهرم نظامی در برابر متجاوزان استفاده شده است؟
درخصوص سؤالی که مطرح کردید، باید بگویم که خیر هیچ وقت سابقه نداشته، چون همانطور که اشاره کردم ما نیروی دریایی قدرتمند و پرانگیزهای نداشتیم. این قدرت را الان به دست آوردهایم. از طرفی و با تأسف فراوان در آن دوران مرکز ثقل نظامی ما خرمشهر بوده که در انتهای اروندرود قرار دارد. این اولین بار است که ایران موفق شده بر تنگههرمز مسلط شود. معاون اول رئیسجمهور هم چند روز پیش بسیار خوب صحبت کرد و گفت از نظر ما مسئله تنگههرمز حل شده و کشورها باید برای عبور از آن عوارض پرداخت کنند. کما اینکه در کانال پاناما و کانال سوئز هم عوارض میگیرند و از این طریق درآمد دارند. عبور کردن از مسیر خلیجفارس و تنگه هرمز برای بسیاری از کشورها به صرفهتر از سایر آبراههاست. در روزهای اخیر، حتی رئیسجمهور مصر اعلام کرده که در حال حاضر به علت نیامدن کشتیها به آن مسیر، ۱۰ میلیارد دلار خسارت دیده است!
ارزیابیتان از مسدودکردن تنگههرمز از سوی ایران چیست؟
به هر حال ایران ناچار است که از خود دفاع کند. روشن است که در این مسیر با بسیاری از کشورهای جهان وارد چالش خواهیم شد، چون قیمت نفت بهشدت افزایش یافته است. مضافاً بر این، تنها نفت نیست که از تنگههرمز رد میشود. مواد مهم دیگری همچون فسفات، اوره، کود شیمیایی، آلومینیوم و بسیاری از دیگر اقلام مورد نیاز دنیا نیز از این تنگه عبور میکنند. مثلاً میدانید که بحرین، یکی از تولیدکنندگان مهم آلومینیوم در جهان است. علاوه بر اینها، بسیاری از مواداولیه مورد نیاز دنیا که در ساخت محصولات مختلف مورد استفاده قرار میگیرند، باید از تنگههرمز عبور کنند. بنابراین تنها مسئله عبور نفت و گاز نیست، بلکه تمام احتیاجات اروپا از این تنگه عبور میکند. الان در دنیا، تورم وحشتناکی به وجود آمده و برخی جایگاههای بنزین تعطیل شدهاند! شرکت هواپیمایی اسپیریت امریکا نیز ورشکست و تعطیل شده است. شرکت لوفتانزا قصد دارد که نرخ بلیتهای خود را افزایش دهد و دلیل این امر را گرانشدن سوخت اعلام کرده است. با توجه به این مسائل، به نظر میرسد که ادامه این وضعیت برایشان قابل تحمل نیست و ناگزیر از این هستند که با ایران وارد مذاکره شوند و رضایت کشورمان را به دست آورند.
عدهای از جامعهشناسان بر این باور بودند که بستن تنگههرمز یک اجماع جهانی علیه ایران ایجاد میکند. ارزیابی شما درباره اینگونه پیش بینیهای محقق نشده چیست؟
این سخن که ادعای باطلی از آب درآمد. نه تنها علیه ایران اجماع جهانی ایجاد نشد، حتی کشورهایی مثل انگلستان، فرانسه و بلژیک، خودشان را کنار کشیدند و ترامپ هم از آنها دلخور است. اساساً او برسر همین دلخوری ۳ هزار نفر از نیروهای ارتش خود را از آلمان و بلژیک خارج و آنها را به خلیجفارس فرستاد تا به قول خودش علیه ایران عملیات انجام دهند. این هم که میگوید نیروی دریایی ایران زیر آب رفته یا ضربات اساسی خورده، دروغ است. ایران نیروی دریایی بزرگی دارد که در نقاط امنی مستقر هستند. نیروی هواییمان نیز به قوت خود باقی است. هرچند امریکاییها ناو تدارکاتی دنا را مورد هدف قرار دادند و حدود ۱۰۰ دانشجوی سال آخری آن را شهید کردند، اما باقی ناوها که تعدادشان هم کم نیست، در اماکن امن مستقر هستند. بنابراین الان تنگههرمز تبدیل به طنابی شده که دارد ترامپ را خفه میکند!
امروز کاری که دولت ایران باید انجام دهد، این است که تعاملات خود را با مراکز رسانهای نسبتاً بیطرف جهان، افزایش دهد. با وجود شکایت ایران به دیوان داوری لاهه نمیدانم چرا سفرای ما در دنیا ساکت هستند؟ آیا متوجه ضرورت فعالیت تبلیغی و ارتباط با مراکز خبری جهان نشدهاند؟ فقط سفرای ما در تاجیکستان و چند کشور دیگر، پستها و تصاویر زیبا و پرمفهومی در واکنش به ترامپ منتشر میکنند. مثل کاری که در پاسخ به ادعای ترامپ مبنی بر طرفدار حضرت مسیح بودنش انجام و تصویری منتشر شد که در آن مسیح با یک لگد ترامپ را به طرف جهنم پرتاب میکند. این یک کار به هنگام رسانهای بود که سفارت ایران در تاجیکستان و ارمنستان انجام دادند. الان اینگونه تولیدات تبلیغاتی در جهان برد زیادی دارد و باید آنها را جدی گرفت. همانطور که گفتم دولت ایران باید از مطبوعات بیطرف یا نسبتاً بیطرف دنیا کمک بگیرد. رادیو و تلویزیون ما حتماً باید برنامههایی به زبان عبری داشته باشد و از مخالفتهای داخل اسرائیل نیز استفاده و آنها را به دنیا منعکس کند. چون راه شکست نتانیاهو، از داخل اسرائیل است. مردم در سرزمینهای اشغالی از نتانیاهو ناراضیاند و به او فحش میدهند. چون میزان خرابیها در اسرائیل بسیار زیاد است. ۷۰ هزار شکایت از خراب شدن خانهها، مغازهها و اتومبیلها رسیده که شهرداری تلآویو باید خسارت آنها را پرداخت کند. ما الان باید مخالفان بنیامین نتانیاهو را در اسرائیل تقویت کنیم تا آنها هم بتوانند در حد خود به او ضربه وارد کنند. چون در کلیت رویدادها، مردم اسرائیل بهشدت از او بیزارند و باید از این ظرفیت هم بهره برداری کرد.