دکترین «وحدت» در اندیشه امامخمینی (ره) فراتر از یک توصیه اخلاقی یا یک تاکتیک سیاسی کوتاهمدت، به عنوان یک «ضرورت راهبردی» و «اصل هستیشناختی» تبیین شدهاست که بقای جامعه اسلامی و استقلال ملی بر آن استوار است. بر اساس منظومه فکری ایشان، وحدت دارای لایههای مختلفی است که از ساحت درونی و معنوی انسان آغاز شده و تا عالیترین سطوح حکمرانی و روابط بینالملل گسترش مییابد.
اولین سطح وحدت: در نخستین سطح تحلیل، امام خمینی (ره) ریشه تمامی تفرقهها و ناکامیهای جوامع اسلامی را در «گرایش به نفس» و «ترک قیام لله» میبینند. از نظر ایشان، وحدت یک امر فرمایشی نیست، بلکه ثمره تحول انفسی و حرکت به سوی آرمانهای الهی است، چراکه منافع شخصی همواره تفرقهافکن و آرمانهای الهی همواره وحدتآفرین هستند. ایشان در تبیین این بنبست تاریخی میفرمایند: «خودخواهی و ترک قیام برای خدا ما را به این روزگار سیاه رسانده و همه جهانیان را بر ما چیره کرده و کشورهای اسلامی را زیر نفوذ دیگران درآورده. قیام برای منافع شخصی است که روح وحدت و برادری را در ملت اسلامی خفه کردهاست. قیام برای نفس است که بیش از ۱۰ میلیون جمعیت شیعه را بهطوری از هم متفرق و جدا کرده که طعمه مشتی شهوتپرست پشت میزنشین شدند.» (صحیفه امام، ج ۱: ۲۲)
دومین سطح وحدت: در سطح دوم، این اندیشه به حوزه «جامعهشناسی سیاسی» وارد شده و رابطه دولت و ملت را مورد واکاوی قرار میدهد. در نگاه کارشناسی امام (ره)، قدرت سیاسی منهای پشتوانه مردمی، نهتنها ضعیف، بلکه محکوم به شکست است. وحدت در اینجا به معنای درهمتنیدگی منافع و عواطف دولت و ملت است؛ بهگونهای که مردم حکومت را از خود و برای خود بدانند. این پیوند ارگانیک، موجب میشود که در بحرانها، مردم فراتر از وظایف قانونی، با ایثارگری به یاری حاکمیت بشتابند. ایشان در این خصوص بر این باورند که: «دولت و مردم نبایستی از یکدیگر جدا باشند؛ اگر جدا شدند، ملت از گرفتاری دولت خوشنود میشود و مردم از مالیات و کار میدزدند؛ ولی هر گاه یکی باشند، مردم گلیم زیر پای خود را در مواقع لزوم میفروشند و به دولت میدهند تا رفع نیاز دولت بشود.» (صحیفه امام، ج ۲۱: ۱۲۲) در همین راستا، ایشان بر وحدت نهادهای فکری (روحانیت) با نهادهای اجرایی در مسیر پیشرفت ملی تأکید داشته و میفرمایند: «هر آینه دولت کارخانه بسازد و فرهنگ را تقویت نماید و زراعت را با اصول جدید ترویج دهد یا در پیشرفت صنعت و طب و بهداشت اقدام نماید، ما از دولت پشتیبانی میکنیم و کمک هم مینماییم». (همان)
سومین سطح وحدت: سطح سوم تحلیل امام (ره)، ناظر بر «مدیریت تکثر» در جامعه است. ایشان میان «اختلاف سلیقه» و «تفرقهافکنی» تفاوتی ماهوی قائل هستند. برخلاف تصورات تمامیتخواه، امامخمینی (ره) وجود تضارب آرا را نهتنها مخل وحدت نمیدانند، بلکه آن را نشانه سلامت و کمال جامعه برمیشمارند. از نظر ایشان، جامعهای که در آن مباحثه و اختلاف رأی نباشد، جامعهای ناقص است. ایشان با استفاده از الگوی «مباحثه حوزوی»، مدلی از رقابت سازنده را ارائه میدهند که در آن جنجال فکری به کینه شخصی ختم نمیشود: «سلیقههای مختلف باید باشد، لکن سلیقههای مختلف، اسباب این نمیشود که انسان با هم خوب نباشد. من عرض کردم مثل طلبهها که با هم مباحثه میکنند، آن وقتی که مباحثه میکردند، جار و جنجال جوری بود که انسان خیال میکرد دشمن هم هستند، وقتی مباحثه تمام میشد، مینشستند به دوستیکردن و انس. اگر در یک ملتی اختلاف سلیقه نباشد، این ناقص است. اگر در یک مجلسی اختلاف نباشد، این مجلس ناقصی است. اختلاف باید باشد، اختلاف سلیقه، اختلاف رأی، مباحثه، جار و جنجال اینها باید باشد، لکن نتیجه این نباشد که ما دو دسته، بشویم دشمن هم.» (صحیفه امام، ج ۲۱: ۴۷) بر این مبنا، ایشان تأکید دارند که «با تبادل افکار و اندیشههای سازنده مسیر رقابتها را از آلودگی و انحراف و افراط و تفریط باید پاک نمود.»
چهارمین سطح وحدت: در سطح چهارم و نهایی، وحدت بهعنوان یک «سپر دفاعی راهبردی» در برابر جبهه استکبار مطرح میشود. تحلیل امام (ره) نشان میدهد که دشمنان همواره از «فرسایش درونی» برای فروپاشی نظامهای مستقل استفاده میکنند. در این نگاه، تفرقه یک پروژه مهندسیشده توسط بیگانگان برای گسستن پیوندهای اجتماعی است. ایشان هشدار میدهند: «از آغاز انقلاب تاکنون، یکی از اهداف شوم و پلیدی که همواره مورد توجه استکبار جهانی و نوکران خارجی و داخلی آنان بودهاست، دور کردن مردم از صحنههای انقلاب و گسستن پیوندهای پولادین آنان با آرمانهای اجتماعی- سیاسی اسلام بودهاست... باید شما متوجه باشید به اینکه دشمنها همیشه دنبال این هستند که ما را از داخل بپوسانند.» (همان، ج ۲۱: ۹) برای مقابله با این تهدید، ایشان راهکار را در حاکمیت «روح وحدت و پاکی بر محیط کار» دانسته تا از این طریق «تمامی قدرتها و ابرقدرتها را به زانو درآوریم.»
خلاصه این دکترین در توصیه تاریخی ایشان تبلور یافته است؛ جایی که وحدت را رمز پیروزی و تفرقه را ابزار استعمار معرفی کرده و به نسلهای آینده یادآور میشوند که هزینههای میلیاردی دشمن برای شایعهپراکنی، با هدف تخریب همین انسجام ملی است: «اینجانب به همه نسلهای حاضر و آینده وصیت میکنم که اگر بخواهید اسلام و حکومت الله برقرار باشد و دست استعمار و استثمارگران خارج و داخل، از کشورتان قطع شود، این انگیزه الهی را که خداوند تعالی در قرآن کریم بر آن سفارش فرمودهاست، از دست ندهید و در مقابل این انگیزه که رمز پیروزی و بقای آن است، فراموشی هدف و تفرقه و اختلاف است. بیجهت نیست که بوقهای تبلیغاتی در سراسر جهان و ولیدههای بومی آنان تمام توان خود را صرف شایعهها و دروغهای تفرقهافکن نمودهاند و میلیاردها دلار برای آن صرف میکنند.» (همان، ج ۲۱: ۴۰۴) از این منظر، وحدت نهتنها یک ضرورت ملی، بلکه افتخاری مذهبی و قرآنی است که هدف آن نجات بشر از «بندگی طاغوتیان» است.
* پژوهشگر