بازار جهانی نفت با مدیریت هوشمندانه تنگه هرمز از سوی کشورمان در پاسخ به جنایت رژیم تروریستی امریکا، در وضعیتی قرار گرفته است که طبعاً فقط با شاخصهای کلاسیک اقتصاد انرژی قابل تحلیل نیست و مجموعهای از اقدامات، نفت را از یک کالای صرفاً اقتصادی به یک مؤلفه تعیینکننده در معادلات قدرت جهانی تبدیل کرده است. در این میان، خلیج همیشهفارس ما یکی از حساسترین نقاط اثرگذار بر جریان انرژی جهان تبدیل شده است و تغییر وضعیت امنیتی آن، به سرعت در قیمتها، انتظارات بازار و رفتار ذخایر جهانی منعکس شده و این دقیقاً همان جایی است که دشمن تروریستی ما انتظار نداشت چنان سیلی بخورد که نتواند بلند شود.
جمهوری اسلامی ایران در چارچوب منطق امنیت ملی و در واکنش به فشارهای طولانیمدت و جنگافروزی و جنایتهای متعدد تروریستی رژیم امریکا و نیروی نیابتیاش در منطقه ما (یعنی رژیم منحوس و موقت صهیونیستی)، رویکردی مبتنی بر بازدارندگی فعال را دنبال میکند و بهجای پذیرش نظم تحمیلی، بر افزایش هزینههای دشمن و ایجاد توازن در محیط پیرامونی استوار است و در نتیجه، جریان انرژی در منطقه به بخشی از معادلات امنیتی تبدیل شده و فشار خارجی، واکنش متقابل در سطح ژئوپلیتیک به همراه داشته است.
در سوی دیگر، رژیم خونآشام امریکا طی دهههای گذشته با تکیه بر ابزارهای نظامی، تحریمی و ائتلافسازی، نقش محوری در شکلدهی به نظم امنیتی منطقه ایفا کرده است و این سیاستها در بسیاری از مقاطع با هدف کنترل یا مدیریت جریان انرژی دنبال شدهاند، اما پیامد عملی آنها افزایش سطح نااطمینانی در بازار جهانی نفت بوده است. در واقع، بازار انرژی در اثر تداوم این رویکردها با چرخهای از شوکهای متوالی مواجه شده که پیشبینیپذیری آن را کاهش داده است.
در این چارچوب، افزایش قیمت نفت را نمیتوان صرفاً نتیجه کاهش عرضه یا افزایش تقاضا دانست. بنابراین آنچه اهمیت بیشتری دارد، انباشت ریسکهای ژئوپلیتیکی در ساختار بازار است و قاعدتاً هرچه سطح درگیریها در مناطق تولیدکننده انرژی افزایش یابد، حساسیت بازار نسبت به اخبار و تحولات نیز بیشتر میشود و قیمتها واکنشهای شدیدتری نشان میدهند. بنابراین، نفت در شرایط کنونی بیش از آنکه تابع منطق تولید باشد، تابع ادراک ریسک در میان بازیگران جهانی است. البته سرکرده رژیم تروریستی امریکا، ترامپ، بارها تلاش کرده است با اخبار دروغ وضع روانی بازار نفت را کنترل کند، اما بازار به این یاوهگوییها عادت کرده و متوجه شده که هدف از چنین اطلاعاتی چیست.
ذخایر انرژی و مدیریت محدود بحران
یکی از متغیرهای مهم در تحلیل وضعیت کنونی بازار نفت، سطح ذخایر استراتژیک و تجاری در اقتصادهای بزرگ مصرفکننده است. گزارشهای منتشرشده در ماههای اخیر از کاهش قابل توجه ذخایر جهانی نفت حکایت دارد. به اذعان رسانه امریکایی فایننشال تایمز، «ذخایر جهانی از آغاز جنگ تاکنون نزدیک به ۳۸۰ میلیون بشکه کاهش یافتهاند.» رژیم تروریستی امریکا و برخی کشورهای عضو گروه G۷ در دوره اخیر بخشی از ذخایر استراتژیک خود را وارد بازار کردهاند تا از جهش شدید قیمت جلوگیری کنند. این اقدام در کوتاهمدت نقش تعدیلکننده داشته و از شکلگیری شوکهای قیمتی بزرگتر جلوگیری کرده است، اما در بلندمدت سطح انعطافپذیری این کشورها را در مواجهه با بحرانهای آینده کاهش خواهد داد. به عبارت دیگر، ظرفیت مداخله اضطراری در بازار انرژی محدودتر از گذشته شده و این مسئله خود به یک متغیر روانی در بازار تبدیل شده و این دقیقاً همان جایی است که گفته میشود گذر زمان به نفع ایران است و هرچه جلوتر برویم، فشار به دشمن خونآشام ما به صورت تصاعدی در میدان نفت افزایش مییابد.
در همین زمان، اقتصادهای آسیایی نیز رویکردهای متفاوتی در پیش گرفتهاند. چین با ترکیبی از مدیریت واردات، استفاده از منابع جایگزین انرژی و بهرهگیری محدود از ذخایر استراتژیک تلاش کرده است اثرات نوسانات بازار را کنترل کند. این سیاست نشان میدهد که الگوی مدیریت بحران انرژی در جهان در حال چندقطبی شدن است و دیگر نمیتوان از یک مدل واحد برای همه کشورها سخن گفت.
بازتعریف قدرت انرژی در نظم نوین
از سوی دیگر، بازار نفت در وضعیت کنونی در مرحلهای از گذار ساختاری قرار دارد. در این مرحله، انرژی فقط یک کالا نیست، بلکه یک ابزار راهبردی در رقابت قدرتهای بزرگ محسوب میشود و همین تغییر ماهیت باعث شده است که مرز میان اقتصاد و سیاست در حوزه انرژی بهشدت کمرنگ شود. پاسخ قاطع و پشیمانکننده کشورمان به توهمات رژیم تروریستی امریکا که در ابتدای آغاز جنگ تحمیلی سوم مدعی بود درباره نفت ایران فلان برنامه را دارد، در همین زمینه قابل تحلیل است، ولی سیاسیسخت ایرانیها ثابت کرد مسیر را اشتباهی آمده است.
در چنین فضایی، افزایش قیمت نفت بیش از آنکه صرفاً نتیجه کمبود عرضه باشد، بازتابی از افزایش عدم اطمینان در سطح بینالمللی است و تنش در مسیرهای حملونقل انرژی، تغییر در سیاستهای تولیدکنندگان بزرگ یا استفاده از ابزارهای تحریمی، به سرعت در قیمتها منعکس میشود و این وضعیت نشان میدهد که بازار نفت وارد مرحلهای شده است که در آن ریسک سیاسی به یکی از مؤلفههای اصلی قیمتگذاری تبدیل شده است.
در سطح کلان، این روند بیانگر بازآرایی تدریجی موازنه قدرت در نظام بینالملل است. کشورها در حال بازتعریف نقش خود در زنجیره تأمین انرژی هستند و تلاش میکنند وابستگی خود را به مسیرهای پرریسک کاهش دهند. این روند در بلندمدت میتواند به تغییر الگوهای تجارت انرژی و شکلگیری مسیرهای جدید منجر شود، اما در کوتاهمدت باعث افزایش نوسان و بیثباتی خواهد شد.
در جمعبندی این وضعیت میتوان گفت بازار نفت در دوره کنونی در نقطه حساسی از تحول قرار گرفته است. افزایش نقش عوامل ژئوپلیتیکی، کاهش ظرفیتهای ذخیرهسازی اضطراری و تغییر در رفتار مصرفکنندگان بزرگ، همگی نشاندهنده ورود به مرحلهای جدید در اقتصاد انرژی جهانی هستند. در این مرحله، ثبات گذشته جای خود را به یک وضعیت پویا و متغیر داده است که در آن تصمیمهای سیاسی و امنیتی نقش تعیینکنندهتری نسبت به گذشته ایفا میکنند و آنچه این میدان را ترسیم کرد، حضور مردم در کنار میدان بود.