کد خبر: 1356183
تاریخ انتشار: ۱۵ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۰۱:۲۰
حسین محمدی اصل

پس از جنگ ۴۰روزه، امریکا که در تحقق اهداف نظامی خود ناکام ماند، به یک راهبرد ترکیبی روی آورده‌است؛ راهبردی که در آن عملیات روانی نه‌تنها بازتعریف شده، بلکه به ستون اصلی مواجهه بلندمدت با ایران تبدیل شده‌است. این تغییر رویکرد، ریشه در نوسازی‌های داخلی ارتش امریکا دارد که در گزارشی از کاپیتان راشل دپن با عنوان «تلاش‌های نوسازی، عملیات روانی و نمایش نوآوری‌های پیشرفته» به آن پرداخته شده‌است. 
در این گزارش، یگان‌های عملیات روانی در ایالات متحده ابزار‌هایی مانند «چارچوب ارزیابی نبرد» و «فرآیند طراحی عملیات» را معرفی می‌کنند؛ ابزار‌هایی که امکان سنجش کمی اثرگذاری روانی و تحلیل دقیق مخاطب را فراهم می‌سازند. سامانه «نایت هانتر» ــ یک بلندگوی فریب‌دهنده نصب‌شده بر پهپاد با توان صد دسی‌بل ــ نمونه‌ای از راهکار‌های کم‌هزینه و میدانی است که این یگان‌ها را از تبلیغات سنتی به‌سوی عملیات داده‌محور و سریع‌الاستقرار سوق می‌دهد. همچنین بازگشت به اصطلاح رسمی عملیات روانی به جای عملیات نرم نشان‌دهنده تقویت صراحت نهادی در این حوزه است. با تعمیم این منطق به ایران، تغییر رویکرد امریکا آشکار می‌شود: گذار از فشار سخت کوتاه‌مدت به فرسایش شناختی بلندمدت. جنگ ۴۰روزه که با آتش‌بس پایان یافت، ناتوانی امریکا در دستیابی به پیروزی سریع را نمایان کرد. در ادامه، مطالبات از توقف غنی‌سازی به حوزه‌هایی، چون محدودسازی توان موشکی، نقش منطقه‌ای و حتی تغییر رفتار داخلی گسترش یافته‌است. در این چارچوب، عملیات روانی نوسازی‌شده بر فرسایش انسجام اجتماعی، شکل‌دهی به افکار عمومی و تعمیق شکاف‌های سیاسی تمرکز دارد. 
این راهبرد در سه لایه قابل‌تحلیل است؛ نخست، انتقال میدان نبرد از عرصه نظامی به حوزه اعتماد عمومی و اختلافات داخلی؛ جایی که جامعه ایران – به عنوان عامل اصلی ناکامی امریکا - هدف قرار می‌گیرد. دوم، دیجیتالی‌سازی عملیات از طریق بهره‌گیری از بازیگران غیررسمی، پلتفرم‌ها و الگوریتم‌ها برای شکل‌دهی به روایت‌ها، نه صرفاً انتشار پیام‌های رسمی. سوم، استفاده از دیپلماسی به‌عنوان پوششی برای اعمال فشار روانی- اقتصادی، به‌گونه‌ای که آتش‌بس به یک وقفه تاکتیکی تبدیل می‌شود. 
در مجموع، پیامد این تحول ماهیتی شناختی- سیاسی دارد، امریکا با بهره‌گیری از عملیات روانی مدرن می‌کوشد اراده ایران را تحلیل ببرد، ادراک عمومی را فرسوده سازد و انسجام اجتماعی را تضعیف کند، بدون آنکه به درگیری مستقیم نظامی متوسل شود و ممکن است برای مدتی به محاصره در تنگه هرمز بسنده کند. این راهبرد، ناکامی در جنگ ۴۰روزه را به فرصتی برای تداوم یک نبرد نامتقارن و پایدار تبدیل می‌کند. در این چارچوب، برخی پیشنهاد می‌کنند که ایران با تشکیل فوری «ستاد کل عملیات شناختی» زیر نظر عالی‌ترین سطح حاکمیتی، بتواند با رویکردی ساختاریافته به این چالش پاسخ دهد و در سه جبهه همزمان عمل کند: نخست، جبهه دفاعی (حفاظت ملی) شامل ایجاد سامانه هشدار روانی ملی مبتنی بر هوش مصنوعی بومی برای شناسایی روایت‌های نفوذی، توسعه آموزش سواد شناختی عمومی در سطح گسترده و سازماندهی شبکه‌ای از پایگاه‌های مردمی برای رصد و تحلیل فضای مجازی؛ دوم، جبهه هجومی (نفوذ معکوس) با تکیه بر ظرفیت‌های رسانه‌ای و سایبری برای حضور فعال در پلتفرم‌های بین‌المللی، تولید مستمر محتوای تحلیلی و تقویت دیپلماسی عمومی در محیط‌های دانشگاهی و نخبگانی منطقه؛ و سوم، جبهه قدرت نرم و تمدنی با هدف شکل‌دهی به روایت‌های کلان، توسعه بستر‌های بومی ارتباطی و برگزاری رویداد‌های داخلی در حوزه «نبرد شناختی». 
در چنین چارچوبی، زمان‌بندی اجرایی نیز اهمیت می‌یابد؛ به‌گونه‌ای که در گام نخست، تشکیل یک هسته راهبری محدود و تخصصی، در گام بعدی راه‌اندازی زیرساخت‌های اولیه و آموزش عمومی و در افق کوتاه‌مدت اجرای اقدامات عملیاتی و توسعه ابزار‌های بومی دنبال شود. بر این اساس، هدف نهایی از چنین رویکردی، ارتقای جایگاه ایران از یک بازیگر در معرض فشار شناختی به یک کنشگر فعال و اثرگذار در عرصه رقابت‌های شناختی در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی ارزیابی می‌شود.

برچسب ها: امریکا ، ایران ، جنگ
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار