یک رسانه عرب زبان در تحلیلی با بررسی تحولات سیاست خارجی آمریکا، از افول نقش این کشور بهعنوان یک مذاکرهکننده قابل اعتماد خبر میدهد و تأکید میکند مشکل اصلی نه کاهش قدرت، بلکه از دست رفتن اعتبار و انسجام ایالات متحده است. جوان آنلاین: شبکه المیادین در تحلیلی به قلم مازن النجار، وضعیت کنونی دیپلماسی ایالات متحده بهعنوان نمونهای از افول اعتبار در عرصه روابط بینالملل را مورد بررسی قرار داده است. در این تحلیل تأکید میشود که آمریکا قدرت خود را از دست نداده، اما سه مؤلفه اساسی یعنی اعتبار، تداوم و انضباط نهادی را از کف داده است؛ عواملی که برای جدی گرفته شدن در مذاکرات بینالمللی ضروری هستند.
به گزارش ایرنا، این تحلیل با اشاره به پایان نخستین دوره آتشبس و تصمیم دونالد ترامپ برای تمدید نامحدود آن با ایران آغاز میشود؛ تصمیمی که در تضاد با اظهارات پیشین او مبنی بر عدم تمایل به تمدید آتشبس ارزیابی شده است.
نویسنده این تغییر را نه یک تاکتیک، بلکه نشانهای روشن از الگوی جدید تصمیمگیری در سیاست خارجی آمریکا میداند؛ الگویی که در آن، مواضع از طریق اظهارات شخصی، فوری و گاه متناقض رئیسجمهور اعلام میشود، نه از مسیرهای دیپلماتیک رسمی و ساختاریافته.
در ادامه، با استناد به دیدگاههای جان مرشایمر، دانشمند علوم سیاسی امریکایی و پل گرینیه، نویسنده آمریکایی تأکید شده است که این الگو محدود به یک تصمیم خاص نیست. گزارشها درباره دور دوم احتمالی مذاکرات میان آمریکا و ایران در اسلامآباد نیز با سردرگمی همراه بوده است. از یکسو، مقامات ایرانی انجام مذاکرات تحت فشار را رد کردهاند و از سوی دیگر، حضور طرف آمریکایی نیز در هالهای از ابهام قرار داشته است. در این میان، پیامها صادر، سپس پس گرفته و در ادامه نقض میشوند؛ وضعیتی که بهجای یک فرآیند دیپلماتیک کلاسیک، صحنهای متغیر و غیرقابل پیشبینی ایجاد کرده است.
در این تحلیل تأکید میشود: جدیت دیپلماسی نه از سبک، بلکه از ساختار آن ناشی میشود. کشورها بر اساس تواناییشان در ارائه تعهدات پایدار ارزیابی میشوند؛ قابلیتی که زمانی مشخصه ایالات متحده بود، اما اکنون تضعیف شده است. آمریکا از یک دیپلماسی نهادی و انباشتی به سیستمی شخصی، مقطعی و قابل بازگشت تغییر مسیر داده است. نشانههای این تحول، از جمله استفاده از فرستادگان غیرمتعارف، عقبنشینیهای ناگهانی و تناقضات علنی، صرفاً علائم یک فرسایش عمیقتر هستند؛ فرسایشی که به کاهش جدی اعتبار آمریکا انجامیده است.
در بخش دیگری از این گزارش، به تغییر ماهیت دیپلماسی آمریکا از یک فرآیند نهادی به نوعی «سیاست شخصی» پرداخته شده است. اگرچه استفاده از فرستادگان غیررسمی در گذشته نیز سابقه داشته—مانند نقش هنری کیسینجر در دیپلماسی محرمانه با چین یا فعالیتهای آناتولی دوبرینین در دوران جنگ سرد—اما تفاوت امروز در این است که این افراد دیگر مکمل نهادها نیستند، بلکه جایگزین آنها شدهاند. در گذشته، چنین مأموریتهایی در چارچوب ساختارهای گستردهتری مانند وزارت خارجه، شورای امنیت ملی و نهادهای اطلاعاتی انجام میشد، اما اکنون رابطه با رئیسجمهور بر تخصص و تجربه غلبه یافته و تصمیمگیریها در حلقهای محدود شکل میگیرد.
این تغییرات همزمان با تضعیف نهادهای رسمی رخ داده است. بر اساس این تحلیل، در ژوئیه ۲۰۲۵ بیش از ۱۳۵۰ نفر از کارکنان وزارت خارجه آمریکا، از جمله دیپلماتهای حرفهای، اخراج شدند و مجموع کاهش نیروها به حدود ۳۰۰۰ نفر رسید. همچنین بیش از ۱۰۰ پست سفارت خالی مانده و تقریباً نیمی از سفارتخانههای آمریکا فاقد سفیر هستند. این وضعیت نهتنها ضعف مدیریتی را نشان میدهد، بلکه پیام روشنی به دولتهای خارجی ارسال میکند مبنی بر اینکه دیپلماسی دیگر ابزار اصلی قدرت آمریکا نیست. در چنین شرایطی، حافظه نهادی تضعیف میشود، روابط فرسایش مییابد و رقبا فرصت گسترش نفوذ پیدا میکنند.
در ادامه، تحلیل به مسئله «فروپاشی تعهدات قابل اعتماد» با این عبارتها میپردازد: توافقهای بینالمللی زمانی ارزش دارند که اجرای آنها قابل پیشبینی باشد و این پیشبینی بر این باور استوار است که دولتها—نه دولتهای موقت—به تعهدات پایبند میمانند. در مورد آمریکا، این فرض دیگر معتبر نیست. خروج از توافق هستهای ایران نمونهای بارز از این وضعیت است؛ توافقی که پس از سالها مذاکره چندجانبه حاصل شد، اما با تغییر دولت کنار گذاشته شد و نشان داد تعهدات آمریکا وابسته به چرخههای سیاسی داخلی است.
در ادامه تحلیل میخوانیم: در نتیجه، طرفهای خارجی دیگر توافق با آمریکا را بهعنوان تعهدی پایدار نمیبینند، بلکه آن را موقتی و قابل تغییر تلقی میکنند. این امر باعث شده مذاکرات به ابزاری برای کسب امتیازات کوتاهمدت تبدیل شود. نمونه آن در تعامل با کره شمالی دیده شد، جایی که پیونگیانگ توانست امتیازات تاکتیکی کسب کند، بدون آنکه از ظرفیتهای هستهای خود دست بکشد.
این تحلیل همچنین به فروپاشی چارچوبهای کنترل تسلیحات اشاره میکند و مینویسد: خروج آمریکا از معاهداتی مانند محدودیت سامانههای ضد موشکهای بالستیک، موشکهای میانبرد و توافق «آسمانهای باز» و همچنین پایان اعتبار معاهده «استارت جدید» در فوریه ۲۰۲۶، موجب شده دو قدرت هستهای بزرگ جهان بدون محدودیتهای الزامآور باقی بمانند. این وضعیت به معنای از بین رفتن یک فلسفه کامل دیپلماتیک است که بر ثبات، شفافیت و نظارت متقابل استوار بود.
در بخش دیگری از این مطلب، به «نمایشی شدن مذاکرات» اشاره شده است. به گفته تحلیلگران، «مذاکرات دیگر یک فرآیند واقعی نیست، بلکه به صحنهای نمایشی تبدیل شده که در آن پیامهای رسانهای و مواضع تبلیغاتی بر محتوای واقعی غلبه دارند». نمونه آن مذاکرات اخیر میان آمریکا و ایران است که پس از پایان بدون نتیجه، به سرعت با اقداماتی مانند محاصره دریایی همراه شد؛ موضوعی که نشاندهنده فاصله میان دیپلماسی و واقعیت میدانی است.
بر اساس این مطلب، «همچنین استفاده از منطق معاملات تجاری در سیاست خارجی مورد انتقاد قرار گرفته است. اصولی مانند فشار، ضربالاجل و کسب حداکثر منفعت فوری که در حوزههایی مانند املاک کاربرد دارند، در عرصه ژئوپلیتیک نتیجه معکوس میدهند؛ چرا که روابط بینالملل بر اعتماد، تکرار و تداوم استوار است، نه معاملات مقطعی.»
نویسنده در ادامه، به تغییر رفتار سایر کشورها اشاره میکند و میافزاید: بهدلیل کاهش قابلیت پیشبینی آمریکا، برخی کشورها تلاش کردهاند مسیرهای دیپلماتیک مستقل ایجاد کنند. از جمله، احیای روابط ایران و عربستان با میانجیگری چین و نقش فعال کشورهایی مانند قطر، مصر و عمان در میانجیگریهای منطقهای، نمونههایی از این روند هستند. در این چارچوب، آمریکا نه کاملاً کنار گذاشته شده، بلکه به بازیگری تبدیل شده است که دیگر محور اصلی مذاکرات نیست و سایر کشورها تلاش میکنند وابستگی خود را به آن کاهش دهند.
در جمعبندی، این تحلیل تأکید میکند که مشکل اصلی در فقدان تداوم نهادی است. آمریکا بیش از پیش مانند مجموعهای از لحظات سیاسی عمل میکند، نه یک دولت با سیاستهای پایدار. در چنین شرایطی، تعهدات بلندمدت جای خود را به تصمیمات کوتاهمدت دادهاند و اعتماد شرکای بینالمللی کاهش یافته است.
نویسنده در پایان نتیجه میگیرد که «فرسایش دیپلماسی یکی از نشانههای افول قدرتهای بزرگ است؛ نه به این دلیل که قدرت از بین رفته، بلکه به این علت که دیگر قادر به تولید نتایج پایدار نیست».
به تعبیر این تحلیل، آمریکا همچنان در میز مذاکرات حضور دارد، اما توان تأثیرگذاری بلندمدت آن با تردیدهای جدی مواجه شده است.