کد خبر: 1355267
تاریخ انتشار: ۰۹ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۲۳:۰۰
گزارش «جوان» از اجتماع امام‌رضایی‌ها و بیعت با رهبر معظم انقلاب
این مردم محاصره‌شدنی نیستند اجتماع امام‌رضایی‌ها که بیعت دیگری با رهبر معظم انقلاب است، پیام اصلی دیگری هم دارد؛ ما به محاصره درنخواهیم آمد! فشار اقتصادی مانند بمباران نظامی بر ما بی‌اثر است
مهسا گربندی

جوان آنلاین: اجتماع امام‌رضایی‌ها که بیعت دیگری با رهبر معظم انقلاب است، پیام اصلی دیگری هم دارد؛ ما به محاصره درنخواهیم آمد! فشار اقتصادی مانند بمباران نظامی بر ما بی‌اثر است. استقلال و تمامیت ارضی خود را به آب و نان نمی‌فروشیم. ما فرزندان امام راحل هستیم که وقتی روز‌های آغازین محاصره اقتصادی دشمن در جنگ هشت‌ساله بود، با طمأنینه و آرامش خاصی لبخندی زد و گفت «ما روزه می‌گیریم و گوشت هم نمی‌خوریم. گوشت‌خوردن هم چیز خوبی نیست»؛ و مردم با همان حرف‌های الهی و صمیمانه هشت سال مقاومت کردند. حالا این نسل، که این‌گونه به خیابان آمده، همان راه را در پیش گرفته است و از پا نخواهد نشست

اجتماع امام‌رضایی‌ها، فقط یک اجتماع ساده نبود، این تجمع از دل شهر، بیرون آمد و از قلب‌هایی برخاست که هنوز نبض‌شان با عشق به آرمان‌ها می‌تپد. یک حرکت تمام عیا‌رِ مردمی که در هر قدم، همدلی و ایستادگی را نشان می‌داد. این‌بار وقتی مردم به خیابان‌های شهر آمدند، حرف‌های زیادی برای گفتن داشتند. آنها دست در دست هم آمدند تا با رهبر معظم انقلاب بیعت دوباره کنند و بگویند که جنگ تحمیلی سوم، نه‌تنها نتواسته آنها را شکست دهد، بلکه قوی‌ترشان کرده‌است. 
در روز‌هایی که جنگ تحمیلی سوم، موشک‌باران، ویرانی‌ها و تهدید‌های دشمن، می‌توانست مردم ایران را تسلیم کند، آنها، قوی‌تر از همیشه، در جای جای کشور، حاضر شدند و میدان‌داری کردند. بسیاری از همان مردم، روز گذشته آمدند، تا با هر قدم و هر فریاد، وفاداری خود به امام‌رضا (ع) و آرمان‌های انقلاب اسلامی را نشان دهند. 
خیابان‌ها و کوچه‌های منتهی به آن، از میدان امام‌حسین (ع) گرفته تا میدان آزادی، پر از افرادی شد که با تمام قلب و جان، از وجب به وجب خاک کشور، دفاع می‌کنند. در هر گوشه و کنار، در هر صف و گروهی، مردان و زنانی ایستادند که شکست برایشان معنا و مفهومی ندارد. آنها، همچون امام‌رضایشان، با عزم و اراده‌ای راسخ‌تر از همیشه، در راهی قدم برمی‌دارند که از هر گونه تزلزل و ترس به دور است. همان امام رضایی که با صبر و استقامت خود، و در دل هر شرایطی، الگویی برای انسانیت و اخلاق بود. دیروز مردم، همانند امام‌شان، در مسیری قدم گذاشتند که نشان دهند هیچ چیز نمی‌تواند آنها را از اهدافشان منحرف کند. 

 قوی‌تر از همیشه، در برابر دشمنان
قرار بر ساعت ۴ بعدازظهر بود، اما پیش از این ساعت، خیابان‌ها مملو از جمعیت شد. در میان انبوه جمعیت، خانمی با پرچم ایران که روی شانه‌اش قرار داشت، در حاشیه خیابان، راه می‌زد. پرچمی که استقامت، وفاداری و عشق به کشور را تداعی می‌کرد. او که نگاهش پر از عزم و اراده بود و لبخند ملایمی هم بر چهره داشت، درباره علت حضورش در این تجمع گفت: «برای امام رضا جانم آمدم، برای ایران و ایرانی و برای نسل‌های آینده که بدانند ما هیچ‌وقت تسلیم نمی‌شویم و هیچ‌گاه از اصول‌مان عقب نمی‌کشیم، به اینجا آمده‌ام.»
هر کسی که در این اجتماع شرکت کرد، دلیل خاص خودش را داشت. در گوشه‌ای دیگر از میدان، دختری کوچک با کوله‌پشتی صورتی، دست در دست مادرش، راه می‌رفت. موهایش را مدل خرگوشی بسته بود و پرچم کوچک ایران در دستش بود. مادرش درباره حضورشان در این تجمع گفت: «من و دخترم آمدیم تا یاد دختران مدرسه شجره طیبه در میناب را زنده نگه داریم. ما هرگز نمی‌توانیم ظلمی که به آنها شده را فراموش کنیم. شاید برخی در جهان، از این جنایت چشم بپوشند، اما ملت ایران از هیچ ظلمی نمی‌گذرد.»

 مردمی از همه نسل‌ها
کمی آن‌طرف‌تر، گروهی از نوجوانان با سربند‌هایی که روی پیشانی‌شان نوشته شده بود: «یا امام رضا»، در میان جمعیت با شور و هیجان قدم می‌زدند. آنها، سرشار از انرژی و روحیه جوانی با فریاد‌هایی بلند و مشت‌های گره کرده، در کنار هم ایستاده بودند. علی، یکی از این نوجوانان با صدای بلند گفت: «نسل جوان ایران، زیر سایه امام‌رضا (ع) پای آرمان‌های انقلاب خواهد ایستاد. هیچ چیزی نمی‌تواند ما را از اهداف‌مان منحرف کند.» چند نفر دیگر از دوستانش هم، با شور و هیجان از عشق به امام‌رضا (ع) و حس وطن‌دوستی‌شان می‌گفتند. سپهر یکی از این نوجوانان بود که گفت: «در روز‌های موشک‌باران، برخی از همکلاسی‌هایمان شهید شدند، اجازه نمی‌دهیم خون آنها پایمال شود. شاید برخی طمع دست درازی به خاک کشورمان را داشته باشند، اما ما با همین سن و سال کم‌مان، مقابلشان خواهیم ایستاد و اجازه نمی‌دهیم به خیال خام‌شان برسند.»

 ملت تسلیم‌ناپذیر
در میان این جمعیت، بسیاری به همراه خانواده‌هایشان حاضر شدند. آقای جعفری دوشادوش همسرش و دو فرزندش به تجمع آمده‌بود. دست‌های او در دست همسرش، و فرزند کوچکش که در آغوش داشت، نشان‌دهنده همان همبستگی و اتحاد بود که در دل این جمعیت موج می‌زد. فرزند بزرگ‌ترش، که در کنار او ایستاده بود، با دقت به اطراف نگاه می‌کرد، انگار که می‌خواست همه این تصاویر را به خاطرش بسپارد. آقای جعفری درباره حضورشان در اجتماع امام‌رضایی‌ها گفت: «دیدن این جمعیت باعث افتخار است. این جمعیت نشان می‌دهد که مردم ایران هیچ‌گاه از آرمان‌هایشان دست نخواهند کشید. من هم به همراه خانواده‌ام آمده‌ام که با مشت‌های گره‌کرده‌مان بگوییم در برابر هر تهدیدی می‌ایستیم و هیچ چیزی نمی‌تواند ما امام‌رضایی‌ها را از راه حق منحرف کند.»
همسر او نیز در ادامه گفت: «جنگ تحمیلی سوم رو هم با تمام سختی‌هاش گذراندیم. برای ما این تجمع یه نماد است، نماد ایستادگی و همبستگی. حالا من، همسرم و بچه‌هایم آمدیم تا بگوییم در این راه ثابت قدم هستیم و به هیچ عنوان عقب نمی‌کشیم.»
صدای شعار‌ها در میان جمعیت بلند بود. از برخی از بلندگو‌ها صدای سرود می‌آمد. زنان و مردان با پرچم‌های ایران در دستانشان در روز ولادت امام‌رضا (ع)، به هم پیوستند تا پیامی واحد را به جهانیان برسانند، اینکه هر چند تهدید‌های دشمن زیاد باشد، اما عزم آنها به قوت خود باقی خواهد ماند. 

 شور و نور در صحن انقلاب
همزمان با سالروز ولادت امام‌رضا (ع)، آیین تعویض پرچم و پوشش ضریح مطهر رضوی با حضور تولیت آستان قدس برگزار شد و نقاره‌های حرم ثامن‌الحجج (ع) در صبح میلاد حضرت نواخته شد. صحن انقلاب غرق در شادی، نور و صلوات شد. ذکر و زمزمه عاشقانه زائران همراه با طنین نقاره‌خانه، صحن انقلاب اسلامی حرم مطهر رضوی را به دریایی از عشق و ارادت تبدیل کردند. 
در روزی که مشهدالرضا (ع) رنگ دیگری به خود گرفته بود، زائران از صبح زود در بارگاه شمس‌الشموس گرد آمده بودند؛ برخی تکیه به دیار داده، برخی بر فرش نشسته و بسیاری نیز ایستاده بودند. 
در روز میلاد سلطان خراسان، هر کس به نیتی آمده‌بود، یکی برای شکرگزاری، دیگری برای حاجت و بسیاری فقط برای تبریک گفتن به امامی که در دلشان خانه دارد. 
صحن در نور بود، دل‌ها در شور و فضای حرم سرشار از احساسی مشترک؛ احساسی که تنها در روز میلاد امام رضا (ع) می‌توان تجربه‌اش کرد. 
در این صحن غرق در شور و نور، هر انسانی حکایتی داشت؛ یکی با نگاهی گره‌خورده به پنجره فولاد، در پی التیام دردی دیرین بود و دیگری در هیاهوی صلوات‌های ممتد، گمشده‌ای در جانش می‌جست. مشهد دیروز، پایتخت بی‌چون و چرای دل‌بستگی شد، فضایی که در آن، فاصله میان «بنده» و «مولا» در یک سلام ساده و یک زیارت بی‌واسطه، به کوتاه‌ترین حد خود رسیده‌بود. گویی امام هشتم، با آغوشی باز، قلب‌های سوخته از سراسر ایران را به ضیافت معرفت دعوت کرده بود تا در روز آمدن نور، در کنار سفره کرامت آن امام رئوف، نه فقط جسم، که جان‌هایشان را نیز در چشمه زلال مهرش شست‌وشو دهند.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار