در حالی که حضور دکتر موسوی در معراج شهدا، مرهمی بر دلهای داغدار بازماندگان شهیدان بود جوان آنلاین: در حالی که حضور دکتر موسوی در معراج شهدا، مرهمی بر دلهای داغدار بازماندگان شهیدان بود، حسنا افشاری، روانشناس کودک، تلاش میکرد تا روح کودکانی را که اسباببازیهایشان خونی شده و پناهگاههایشان ویران شده بود، ترمیم کند. او معتقد است ترس کودکان از صداها، اضطراب جدایی و از دست دادن تمرکز، نیازمند مداخله فوری و تخصصی است.
اولین سؤال در این گفتوگو، انگیزه این روانشناس برای ورود به میدان بود. پاسخ او نشان میداد انگیزه، ترکیبی از دغدغه حرفهای و یک حس مسئولیتپذیری عمیق انسانی است. افشاری با اشاره به حساسیت بالای کودکان توضیح میدهد که چرا نمیتوان در برابر این رنج سکوت کرد. «به عنوان یک روانشناس کودک، وقتی میبینم بحرانهایی مثل جنگ مستقیماً روی احساس امنیت بچهها اثر میگذارد، طبیعتاً نمیتوانم بیتفاوت بمانم. کودکان در این شرایط دلبستگیشان به شدت فعال میشود و اگر پاسخ مناسبی به نیازهای عاطفیشان ندهیم، آسیبهای عمیقتری را تجربه خواهند کرد؛ لذا حس مسئولیت حرفهای و انسانیام مرا وادار کرد تا در حد توانم کنار این خانوادهها باشم.»
کالبدشکافی آسیبهای پنهان و آشکار
یکی از نکات کلیدی در صحبتهای روانشناس، تفاوت میان آسیبهای فیزیکی و روانی است. این روانشناس معتقد است حتی کودکانی که خانهشان آسیب ندیده ممکن است از نظر روحی دچار فروپاشی شوند. وی با توصیف موردهای متعدد، طیف وسیعی از واکنشهای روانی کودکان از جمله ترس از صداها، اضطراب جدایی، لکنت زبان و از دست دادن تمرکز را برمیشمارد. افشاری با نگاهی تکاندهنده به جزئیات آسیبها میپردازد و خاطره کودکی را یادآوری میکند که به خاطر ترس شدید، دچار لکنت زبان شده بود یا کودکی که دوست نزدیکش شهید شده بود و شبها به یادش گریه میکرد. «کار من بیشتر کمک به والدین بود تا بتوانند این امنیت را به شکل هیجانی به بچهها منتقل کنند، چراکه وقتی خانه از بین میرود یا عزیزی از دست میرود، حس امنیت باید از طریق رابطه با والدین بازسازی شود.»
هنر شنیدن و بازسازی دلبستگی
این روانشناس با تأکید بر اینکه رویکرد درمانی بر پایه «ذهنیسازی» و همدلی با مادران استوار بود، بیان داشت: «اولین قدم، «دیدن و شنیدن بدون قضاوت» است. از آنجا که معمولاً با مادران سروکار دارم، ابتدا با آنها همدل میشوم. وقتی مادران حس کنند دیده میشوند، خودشان برای تنظیم هیجانی قدم برمیدارند و آرام میشوند. ما در روانشناسی میگوییم احساسات مادر «منتالایز» میشود و این به طور بالقوه باعث میشود مشکلات کودکان نیز کاهش یابد.»
پیوند ناگسستنی سلامت روان و بقا
در پاسخ به این شبهه که اولویت با حل مشکلات مالی است یا نه، افشاری با قاطعیت تأکید میکند که سلامت روان زیرساخت بقاست. «وقتی روان فرد درگیر ترس باشد، نمیتوان از منابع مالی به درستی استفاده کرد. تنظیم روان مثل زیرساخت است. اگر نباشد، بقیه مداخلات هم کامل اثر نمیکند. رسیدگی به روان یعنی کمک به اینکه فرد دوباره بتواند تصمیم بگیرد، امیدوار باشد و حرکت کند.»
چالشهای عاطفی
از نگاه این روانشناس، سختترین بخش کار زمانی است که کودکان دچار ترس شدید از مرگ دوستان خود میشوند و شبها با تصاویر ذهنی درگیر میشوند. «من خیلی به بچههای میناب فکر میکنم. اما بچهها و دوستان این کودکان شهید، شرایط خاصی دارند. این همه سوگ دوست، همکلاسی و معلم واقعاً سخت است و باید به طور جدی به آن توجه شود.»
ضرورت هماهنگی و نگاه معنوی به امید
این روانشناس با تأکید بر ضرورت هماهنگی بین نهادها معتقد است سلامت روان یک ضرورت است و حضور روانشناسان در تیمهای بحران میتواند از آسیبهای بلندمدت بکاهد. او همچنین پیامی از امید و ایمان را به خانوادهها منتقل میکند و میگوید: «احساساتی مانند ترس، غم و حتی سردرگمی طبیعی است. مهم این است که تنها نباشید و برای گذر از این احساسات از یک درمانگر یا روانشناس کمک بگیرید. حضور آرام و در دسترس والدین، به ویژه مادر، از هر چیزی برای کودک و خانواده مهمتر است.»
افشاری در پایان، با نگاهی به باورهای دینی میافزاید: «ما باور داریم خدا مراقب ماست و در سختترین شرایط آرامش میدهد. این امید، یکی از مهمترین منابع تابآوری است. بارها فکر میکردیم بعضی کودکان ترومای سختی دارند، اما به لطف خدا آنها روند بهبودی عجیبی داشته و دارند که جز لطف و معجزه خدا نیست.»