با پایان یافتن آتشبس دو هفتهای میان ایران با امریکا و رژیم صهیونیستی و سپس، تمدید یکجانبه آتشبس از سوی رئیسجمهور امریکا، با توجه به مجموع تحولات میدانی و سیاسی، درباره آینده جنگ و مذاکرات میتوان از چند سناریو به شرح زیر نام برد:
۱. تداوم مذاکرات در روزهای آتی که مستلزم بازنگری امریکا در محاسبات خود در قبال ایران است. امریکا باید شکست در میدان را بپذیرد و از تکرار خواستههای غیرمنطقی خود دست بردارد. امریکا آنچه در جنگ به دست نیاورده، در مذاکره هم به دست نخواهد آورد. تداوم مذاکرات نیز دو حالت خواهد داشت: یا به توافق محدود منجر خواهد شد یا توافقی جامع را که دربرگیرنده حل مسائل ایران و امریکا باشد در پی دارد. در این میان، شرط توافق جامع، پذیرش شکست در میدان از سوی امریکا و رعایت الزامات آن است که به نظر میرسد امریکا فاقد این گونه نگاهی است. در نقطه مقابل، اگر طرفین خواهان دوری از جنگ و مدیریت تنش باشند، توافق محدود میتواند در دسترس باشد؛ بدین ترتیب که بدون حل عمده مسائل ایران و امریکا، اما فضای تخاصمی و تقابلی میان آنها نیز مدیریت شود. در واقع، شرط اساسی شکلگیری توافق محدود آن است که طرفین به جای جنگ، اراده مدیریت مسئله یا مسائل را داشته باشند.
۲. شروع مجدد جنگ که با توجه به اقتدار دفاعی ایران، فشارهای وارد شده بر اقتصاد جهانی از ناحیه تداوم شرایط جنگی در منطقه و اینکه تداوم جنگ نمیتواند دستاورد راهبردی برای امریکا در پی داشته باشد و با ترور و... هم استحکام نظام در معرض خطر جدی قرار نمیگیرد، انتخاب این گزینه برای امریکا مقرون به صرفه نیست. در صورت شروع دور جدیدی از درگیری هم دو حالت متصور است: جنگ پرشدت، اما کوتاهمدت که در این صورت، طرفین بر تضعیف تواناییهای راهبردی یکدیگر تمرکز خواهند داشت و جنگ با بازه زمانی بیشتر، اما با شدت کمتر. حالت دوم قادر به تولید نتایج مطلوب برای هیچکدام از طرفین نیست و برای آنها حالت اول ارجحیت دارد. جنگ طولانیمدت هم در راستای ترجیحات و ملاحظات آنها نیست.
۳. حالت نه جنگ نه صلح که هزینه کمتری برای امریکا دارد، اما ایران را در حالت تعلیق نگه میدارد و حتی هزینههای آن برای ایران از جنگ بیشتر است. در این صورت، امریکا تلاش خواهد کرد تا بدون تعیین تکلیف وضعیت موجود، بهگونهای که نه توافقی صورت گیرد و نه تحریمی برداشته شود و نه بازگشت به جنگ رخ دهد و در عین حال، تنگه هرمز هم همچنان در کنترل ایران باقی بماند، خود را از جنگ خارج کند، اما سایه جنگ را بر سر ایران نگه دارد. در این صورت، چند اقدام در دستورکار امریکا خواهد بود:
۱. حفظ محاصره دریایی تا در برابر اهرم ایران در تنگه هرمز به نوعی موازنهسازی کند.
۲. تشدید فشارهای اقتصادی
۳. جنگ امنیتی و خاموش یا همان جنگ در منطقه خاکستری.
مشخص است که حالت نه جنگ نه صلح بهطور عمده حوزه اجتماعی- اقتصادی ایران را هدف قرار میدهد و با فرسودگی تابآوری اجتماعی میتواند زمینهساز اجرای توطئههای بعدی شود.
در این میان، با فرض عقلانیت و محاسبهگری امریکا و با توجه به اثبات اقتدار دفاعی و انسجام ملی در ایران، ازسرگیری جنگ با ایران نمیتواند گزینه مطلوبی برای امریکا باشد. هرچند مبتنی بر محاسبات عقلانی، امریکا نباید جنگ رمضان را هم شروع میکرد. درباره سناریوهای جنگ محدود و حالت نه جنگ نه صلح هم به نظر میرسد که مطلوب امریکا، حالت نه جنگ نه صلح در قبال ایران است. با توجه به آنچه گفته شد، دشمن تلاش میکند که ضمن خودداری از پذیرش شکست در برابر ایران در میدانهای مختلف و خودداری از دادن امتیازات لازم به ایران در مذاکرات، همچنان سایه جنگ را بر سر ایران حفظ کند. الگوی رفتاری ترامپ در تمدید آتشبس بدون خط پایان زمانی نیز حکایت از تمایل امریکا به این قضیه دارد. بنابراین، اکنون باید به نقد کردن دستاوردهای اقتدار میدانی و جلوگیری از تداوم حالت نه جنگ نه صلح اندیشید. در این زمینه، بهصورت اجمالی میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
برای این منظور چه باید کرد؟
۱. بازیگری ایران در برابر دشمن باید از قاعده سابق خارج شود: در برابر مرد دیوانه باید دیوانهتر بود.
۲. انسجام ملی در برابر دشمن باید تقویت شود. شرط موفقیت در این زمینه، تقویت انسجام نخبگانی، حل برخی از نزاعهای درونی و... است. اهمیت این موضوع از بقیه موارد هم بالاتر باشد. در همین زمینه، در حوزه هویتسازی، توجه بیشتر به بعد ایرانیت در کنار اسلامیت میتواند مورد توجه قرار گیرد.
۳. واکنش قاطع در برابر محاصره دریایی امریکا مانند اقدامی که دیروز در خلیج فارس انجام شد.
۴. اتصال و ارتباط قویتر با چین و روسیه
۵. اجرای معادله امنیت در برابر رفع تحریم با توجه به کنترل تنگه هرمز.