رئیس مرکز مطالعات منطقهای پاسداری از میراث ناملموس بر ضرورت پیگیری حقوقی حمله دشمن به راهآهن ایران تأکیدکرد. جوان آنلاین: آتوسا مومنی، رئیس مرکز مطالعات منطقهای پاسداری از میراث ناملموس یونسکو نوشت: در پهنه منازعات مسلحانه، گاه مرز میان «ضرورت نظامی» و «جنایت تمدنی» گم میشود. آسیبهای اخیر به راهآهن سراسری ایران (Trans-Iranian Railway)، به عنوان اثری واجد «ارزش برجسته جهانی» (Outstanding Universal Value)، زنگ خطری را به صدا درآورده است که پژواک آن از مرزهای ایران فراتر رفته و وجدان میراثی جهان را مخاطب قرار میدهد. این رخداد، صرفاً یک حادثه در بستر جنگ نیست؛ بلکه سندی است که میتواند مصداق بارز نقض تعهدات بینالمللی در پاسداری از میراث مشترک بشری باشد.
به گزارش تسنیم، بر اساس اصول بنیادین کنوانسیون لاهه (Hague Convention ۱۹۵۴) و پروتکلهای الحاقی آن، هرگونه هدفگیری مستقیم یا بیملاحظه آثار فرهنگی که فاقد کارکرد نظامی هستند، ممنوع و به شدت محکوم است. حقوق بینالملل در اینجا مرزی صلب و غیرقابل عبور ترسیم کرده است: تمایز میان «پیامدهای ناگزیر جنگ» و «تخریب آگاهانه». تخریب اثری که در فهرست یونسکو به ثبت رسیده، نه یک خطای محاسباتی، بلکه تعرض به کنوانسیونی است که بیش از ۱۵۰ کشور جهان آن را به عنوان میثاق حفاظت از تمدن امضا کردهاند.
در پروتکلهای اول و دوم کنوانسیون ۱۹۵۴ لاهه، حفاظت از اموال فرهنگی نه یک توصیه، بلکه یک تکلیف قطعی (Positive Obligation) است.
حقوق بینالملل در اینجا مرزی صلب و غیرقابل عبور ترسیم کرده است:
۱. اصل تمایز و تناسب:
طبق مفاد یونسکو، آثار ثبت جهانی به دلیل دارا بودن «حفاظت تقویتشده» (Enhanced Protection)، تحت هیچ شرایطی نباید به اهداف نظامی تبدیل شوند. هرگونه حمله به این سایتها، در صورتی که فاقد کارکرد مستقیم نظامی باشند، نقض فاحش ماده ۶ پروتکل دوم لاهه است.
۲. ابطال بهانهی ضرورت نظامی:
طبق استانداردهای مدرن حقوقی، ادعای «ضرورت نظامی» (Military Necessity) برای توجیه تخریب میراث جهانی تنها زمانی مسموع است که هیچ جایگزین عملی دیگری برای دستیابی به یک مزیت نظامی مشابه وجود نداشته باشد؛ امری که در مورد یک «راهآهن تاریخی ثبت شده» عملاً غیرممکن و مردود است.
۳. مسئولیت کیفری فردی: تخریب اثری که در فهرست یونسکو قرار دارد، نه یک خطای محاسباتی، بلکه طبق ماده ۸ اساسنامه رم میتواند به عنوان «جنایت جنگی» در دادگاههای بینالمللی تحت پیگرد قرار گیرد.
زیرا چنین اقدامی تعرضی آشکار به شعور تمدنی جهان و نقض سیستماتیک میثاقهای بینالمللی است.
مستندسازی، تنها سلاح حقیقت
برای تبدیل این فاجعه به یک پرونده حقوقی در مجامع بینالمللی، احساسات کافی نیست. ما نیازمند یک «نهضت مستندسازی حرفهای» هستیم لذا تفکیک میان «پیامدهای ناگزیر جنگ» و «تخریب قابل جرمانگاری»، مستلزم گردآوری شواهد زیر است:
ثبت دقیق فنی ومتدولوژیک: مستندسازی زمان، مکان و ماهیت آسیب با استفاده از سنسورها و دادههای میدانی
تهیه ژئورفرنس
شواهد تصویری و ماهوارهای:
اثبات انطباق خسارات با محدوده و حریم (Buffer Zone) ثبتشدهی اثر در یونسکو.
احراز ماهیت غیرنظامی:
ارائه مستندات متقن مبنی بر اینکه این سازه در لحظه اصابت، هیچ کاربری نظامی نداشته است.
برای تبدیل این فاجعه به یک پرونده حقوقی، احساسات کافی نیست. ما نیازمند یک «دیسیپلین مستندسازی حرفهای» هستیم تا راه را بر هرگونه انکار ببندیم. احراز ماهیت جرمانگاری این تخریب، مستلزم گامهای دقیق زیر است:
فراتر از سیاست، در قلمرو اخلاق
تخریب میراث فرهنگی، نوعی «پاکسازی هویت» و «فرهنگکُشی» (Cultural Genocide) است. اگر امروز در برابر ویرانیِ پلی که شمال ایران را به جنوبش پیوند میدهد سکوت کنیم، فردا هیچ بنای تاریخی در هیچ جای جهان از گزند بدویتِ مدرن در امان نخواهد بود. حفاظت از این میراث، یک انتخاب سیاسی نیست؛ یک ضرورت اخلاقی برای صیانت از ریشههای بشریت است.
تنها در پرتو چنین مستنداتی است که میتوان این رخداد را از یک «گزارش خبری» به یک «ادعانامه حقوقی» تبدیل کرد و آن را در پیشگاه مراجع ذیصلاح بینالمللی و دیوان کیفری (ICC) به عنوان «جنایت جنگی بالقوه» صورتبندی نمود.
فراخوان به جامعه جهانی
حفاظت از راهآهن ایران، حفاظت از قطعهای از پازل تمدن مدرن است. ما بر ضرورت فعالسازی فوری سازوکارهای نظارتی یونسکو (UNESCO) و اعزام کمیتههای حقیقتیاب تأکید میکنیم. سکوت در برابر تخریب میراثی که با خوندل مهندسان و کارگران در دل کوهها بنا شده، به معنای عادیسازی «فرهنگکُشی» در سده بیست و یکم است.
امروز، مستندسازی دقیق و فعالسازی ظرفیتهای دیپلماتیک، نه یک انتخاب، بلکه وظیفهای ملی و بینالمللی است. ما باید بر این حقیقت که تاریخ، نه فراموش میکند و نه میبخشد؛ و میراث تمدنی، خط قرمزِ بشریت است، جهان را.