با اوجگیری درخواستها برای استیضاح ترامپ، تجاوز علیه ایران و ناتوانی کاخ سفید در تبدیل آن به دستاوردی قابل دفاع، به تهدیدی جدی برای آینده انتخاباتی جمهوریخواهان تبدیل شده است. جوان آنلاین: همزمان با افزایش انتقادها به عملکرد دونالد ترامپ پس از تجاوز آمریکا به ایران و آشکار شدن ناتوانی واشنگتن در تحقق اهداف اعلامی خود، فضای سیاسی آمریکا نیز بهسرعت ملتهب شده است.
به گزارش مهر، در چنین شرایطی، اظهارات بسیاری از مقامات آمریکا از قبیل «مایک کویگلی» نماینده کنگره درباره لزوم برکناری ترامپ بر اساس متمم بیستوپنجم قانون اساسی و نیز ارائه طرح ۱۳ بندی برخی دموکراتها برای استیضاح او، نشان میدهد که شکستهای خارجی دولت ترامپ بهتدریج در حال تبدیل شدن به یک بحران داخلی برای کاخ سفید است.
اکنون پرسش اصلی این است که آیا این تحرکات صرفاً یک فشار سیاسی و تبلیغاتی علیه ترامپ است یا میتواند به مسیری واقعی برای تحمیل هزینه به حزب جمهوریخواه در انتخابات میاندورهای کنگره و حتی رقابت ریاستجمهوری آینده تبدیل شود.
خیز دموکراتها برای استیضاح در سایه شکستهای ترامپ بسیاری از کارشناسان و صاحبنظران بر این باورند که تحرک تازه دموکراتها برای استیضاح ترامپ، بیش از آنکه یک واکنش صرفاً حقوقی باشد، محصول فشردهشدن چند بحران همزمان است؛ جنگی که با حمله متجاوزانه آمریکا و رژیم صهیونیستی به ایران آغاز شد، تهدیدهای تند و غیراخلاقی ترامپ علیه تهران و ناتوانی کاخ سفید در تبدیل این ماجراجویی پرهزینه به یک دستاورد روشن و قابل دفاع در داخل آمریکا از آن جمله موارد است.
در چند روز گذشته از مایک کویگلی گرفته تا جیمی راسکین به عنوان اعضای دموکرات کنگره و دهها نماینده دموکرات، صداها برای توسل به متمم بیستوپنجم یا حتی استیضاح بلندتر شده است؛ نه فقط چون ترامپ وارد یک درگیری پرهزینه شده، بلکه چون از نگاه آنان، رئیسجمهور با ادبیات و رفتاری عمل کرده که هم برای اعتبار آمریکا و هم برای ثبات تصمیمگیری در کاخ سفید خطرناک به نظر میرسد.
عامل مهمتر این است که دموکراتها احساس میکنند این بار، موضوع فقط اختلاف حزبی بر سر سیاست خارجی نیست بلکه مسئله به صلاحیت سیاسی و روانی ترامپ برای ادامه حضور در قدرت گره خورده است. پس از آنکه ترامپ تهدید کرد اگر شروطش پذیرفته نشود «یک تمدن کامل» در ایران نابود خواهد شد، موجی از خشم در میان افکار عمومی و بدنه رأیدهندگان دموکرات شکل گرفت و به گزارش آسوشیتدپرس، دفاتر نمایندگان با حجم بالایی از تماسها و مطالبات برای اقدام فوری روبهرو شدند.
همین فشار اجتماعی باعث شد آن احتیاطی که دموکراتها از ابتدای دور دوم ترامپ در قبال بحث استیضاح داشتند، ناگهان ترک بردارد و زبان آنان از نقد معمول، به ادبیات برکناری تغییر کند.
در کنار این فشار سیاسی، دموکراتها از یک نقطه ضعف مهم ترامپ یعنی شکاف میان لحن پیروزمندانه کاخ سفید و واقعیت مبهم میدان هم بهره میبرند. به عبارتی، ترامپ نتوانسته یک پیروزی کامل را به افکار عمومی آمریکا بفروشد و همین جاست که دموکراتها میکوشند روایت خود را جا بیاندازند با این محتوا که رئیسجمهوری علی رغم تهدیدهای آخرالزمانی اما در پایان نه به اهداف اعلامی خود رسید و نه توانست هزینههای سیاسی و اقتصادی بحران را مهار کند.
از این منظر، خیز دموکراتها برای استیضاح فقط تلاشی برای حذف ترامپ نیست بلکه کوششی برای ساختن یک پرونده سیاسی علیه کل اردوگاه جمهوریخواه است. آنها میخواهند این گزاره را به رأیدهنده آمریکایی القا کنند که بحران ایران یک لغزش مقطعی نبود بلکه نمونهای از الگوی حکمرانی ترامپ است؛ الگویی که در آن تصمیمگیری پرریسک، دورزدن نقش کنگره، تهدیدهای افراطی و سپس عقبنشینی بدون دستاورد روشن به چشم میخورد.
حتی وقتی جمهوریخواهان در کنگره تلاش دموکراتها برای مهار اختیارات جنگی ترامپ را سد کردند، همان اقدام به دموکراتها خوراک سیاسی بیشتری داد تا بگویند جمهوریخواهان نهتنها در برابر این روند نایستادهاند بلکه شریک آن شدهاند. به همین دلیل، استیضاح برای دموکراتها در این مقطع، فقط یک ابزار حقوقی نیست بلکه یک سلاح سیاسی برای الصاق هزینه جنگ، بیثباتی و آشفتگی تصمیمگیری به نام ترامپ و حزب جمهوریخواه است.
استیضاح از منظر حقوقی؛ از متمم بیستوپنجم تا روند قانونی عزل
از منظر حقوقی، نخستین نکته این است که در واشنگتن دو مسیر کاملاً متفاوت برای کنار گذاشتن رئیسجمهور مطرح شده است که عبارتند از استیضاح و متمم بیستوپنجم.
استیضاح یک سازوکار سیاسی ـ حقوقی برای پاسخگویی به خیانت، رشوه یا دیگر جرائم و سوءرفتارهای بزرگ است اما متمم بیستوپنجم اساساً برای وضعیتی طراحی شده که رئیسجمهور از نظر جسمی یا ذهنی قادر به انجام وظایفش نباشد. به همین دلیل، درخواستهایی که این روزها از سوی چهرههایی چون مایک کویگلی یا جیمی راسکین مطرح شدهاست، گرچه در ظاهر در یک جبهه سیاسی قرار میگیرد اما از نظر حقوقی بر دو مبنای متفاوت استوار است به طوری که یکی تنبیه و برکناری به دلیل سوءرفتار و دیگری سلب موقت یا اجباری اختیار به دلیل ناتوانی در اداره مقام ریاستجمهوری را مدنظر دارد.
در مسیر استیضاح، مجلس نمایندگان آمریکا اختیار انحصاری طرح و تصویب مواد استیضاح را دارد و سنا مرجع رسیدگی و محاکمه است. به بیان روشنتر، حتی اگر گروهی از دموکراتها طرح ۱۳ بندی خود را مطرح کرده باشند، این فقط آغاز ماجراست؛ چون تا وقتی اکثریت مجلس نمایندگان به آن رأی ندهد، پرونده اصلاً وارد مرحله محاکمه در سنا نمیشود.
اگر هم پرونده به سنا برسد، برای محکومیت و برکناری رئیسجمهور، رأی دو سوم سناتورها لازم است؛ مجازات حقوقی نیز به برکناری از مقام و در صورت رأی جداگانه، احتمالاً محرومیت از تصدی مناصب آینده محدود میشود، بیآنکه مانع تعقیب کیفری در بیرون از روند استیضاح باشد. به همین علت، فاصله میان «طرح استیضاح» تا «عزل واقعی» در نظام سیاسی آمریکا فاصلهای بسیار بلند و پرمانع است.
اما متمم بیستوپنجم حتی از این هم دشوارتر است. طبق بخش چهارم این متمم، معاون رئیسجمهور و اکثریت اعضای کابینه ــ یا نهادی که کنگره بعدها با قانون تعیین کند ــ باید رسماً اعلام کنند که رئیسجمهور قادر به انجام وظایفش نیست. در آن صورت معاون رئیسجمهور فوراً اختیارات را به عنوان رئیسجمهور موقت در دست میگیرد اما اگر خود رئیسجمهور این تصمیم را به چالش بکشد، موضوع ظرف ۴۸ ساعت باید به کنگره برود و برای باقی ماندن تصمیم برکناری، رأی دو سوم هر دو مجلس لازم است.
رویترز هم یادآور شده که بخش چهارم این متمم تاکنون هرگز برای برکناری اجباری یک رئیسجمهور به کار نرفته و در شرایط فعلی، بدون همراهی جدی جمهوریخواهان و شخص معاون رئیسجمهور، عملاً شانس اجرایی ناچیزی دارد.
در نتیجه، از حیث حقوقی، هیاهوی این روزها بیش از آنکه نشانه نزدیک بودن عزل ترامپ باشد، بیانگر بالا رفتن سطح فشار سیاسی بر اوست. آسوشیتدپرس و رویترز گزارش دادهاند که حتی در داخل حزب دموکرات نیز درباره رفتن به سمت استیضاح اجماع کامل وجود ندارد و با توجه به کنترل جمهوریخواهان بر کنگره، نه استیضاح و نه فعالسازی متمم بیستوپنجم در کوتاهمدت مسیر همواری پیش رو ندارد. بنابراین، وزن اصلی این تحرکات فعلاً نه در نتیجه حقوقی فوری، بلکه در ساختن این روایت نهفته است که ترامپ از نگاه مخالفانش از مرز رفتار متعارف یک رئیسجمهور عبور کرده و باید در کانون پاسخگویی سیاسی و حقوقی قرار گیرد.
هزینههای استیضاح برای جمهوریخواهان در انتخابات آتی پرونده استیضاح حتی اگر هرگز به عزل ترامپ نرسد، از همین حالا میتواند به یک ابزار مؤثر برای فرسایش برند انتخاباتی جمهوریخواهان تبدیل شود؛ چون این بار موضوع فقط یک رسوایی شخصی یا منازعه حزبی در واشنگتن نیست بلکه پای تجاوز به خاک ایران به عنوان کشوری که هرگز آغازکننده جنگی نبوده، تورم، قیمت بنزین و احساس ناامنی اقتصادیِ رأیدهنده آمریکایی در میان است.
تازهترین دادههای اقتصادی نشان میدهد جهش بهای انرژی پس از حملات متجاوزانه به ایران، تورم آمریکا را بالا برده و ارزیابی افکار عمومی از اقتصاد را به یکی از بدترین سطوح رسانده است؛ وضعیتی که بسیاری از کارشناسان و رسانهها آن را نشانهای شوم و نگرانکننده برای جمهوریخواهان در آستانه انتخابات میاندورهای توصیف کرده است.
در سیاست آمریکا، رأیدهنده ممکن است درباره استیضاح مردد و به اصطلاح دودل باشد اما وقتی جنگ خارجی مستقیماً خودش را در پمپبنزین، قبضها و افت اعتماد اقتصادی نشان میدهد، هزینه آن خیلی سریعتر از دعواهای حقوقی به صندوق رأی منتقل میشود.
برای جمهوریخواهان، خطر اصلی فقط حمله دموکراتها نیست؛ شکافی است که خود ترامپ در درون اردوگاه راست فعال کرده است. گزارش اخیر آسوشیتدپرس نشان میدهد جنگ با ایران شکافهای پنهان در ائتلاف «اول آمریکا» را آشکارتر کرده و حتی در میان چهرههای نزدیک به ترامپ نیز نارضایتی از این نوع مواجهه به چشم میخورد.
از نگاه ناظران، این شکاف برای انتخابات میاندورهای کنگره که سوم نوامبر ۲۰۲۶ (۱۲ آبان ۱۴۰۵) برگزار میشود، بسیار مهم است چون حزب جمهوریخواه در بسیاری از حوزهها نه فقط به پایگاه وفادار ترامپ بلکه به رأیدهندگان مستقل، محافظهکاران میانهرو و جمهوریخواهان خسته از بیثباتی نیاز دارد. حزبی که ناچار باشد همزمان به پایگاه تندرو اطمینان دهد از جنگ دفاع کند و در عین حال رأیدهنده مردد را قانع کند که اوضاع تحت کنترل است؛ عملاً در چند جبهه با هم میجنگد و این همان نقطهای است که استیضاح، حتی بدون پیروزی حقوقی، به سلاحی برای تشدید تناقضهای درونی جمهوریخواهان بدل میشود.
در سطح انتخابات میاندورهای، مسئله مهمتر از خود استیضاح، این است که دموکراتها بتوانند تجاوز ۴۰ روزه علیه ایران را بهعنوان نماد الگوی حکمرانی ترامپ جا بیاندازند؛ الگویی که تصمیمگیری شتابزده، دورزدن کنگره، تهدیدهای افراطی و پایان مبهمی که حتی کاخ سفید هم حاضر نشده با یک سخنرانی رسمی و پرطمطراق آن را جشن بگیرد، از ویژگیهای آن است.
در چشمانداز ریاستجمهوری بعدی نیز خطر برای جمهوریخواهان محدود به شخص ترامپ نمیماند، بلکه به مسئله جانشینی و آینده ترامپیسم سرایت میکند. نقش محوری جیدی ونس در مذاکرات اسلامآباد، او را از یک همراه سیاسی به یکی از وارثان مستقیم پیامدهای این بحران تبدیل کرده و به باور کارشناسان، نتیجه این مأموریت میتواند بر آینده سیاسی وی اثر بگذارد.