جوان آنلاین: در تاریخ سینمای امریکا کمتر فیلمسازی را میتوان یافت که تجربه زیستهاش از جنگ تا این اندازه مستقیماً به زبان سینما تبدیل شده باشد. الیور استون، کارگردان جنجالی و منتقد سیاستهای خارجی ایالات متحده، از معدود فیلمسازانی است که نهتنها درباره جنگ فیلم ساخته، بلکه خود نیز در میدان جنگ حضور داشته است. تجربه حضور او در جنگ ویتنام، که در دهه ۱۹۶۰ بهعنوان یک سرباز ارتش امریکا در آن شرکت کرد، بعدها به یکی از مهمترین منابع الهام برای آثارش تبدیل شد؛ آثاری که بهویژه در قالب سهگانه ویتنام تصویری انتقادی از جنگ، ارتش و سیاستهای امریکا ارائه میکنند.
سهگانه مشهور ویتنام استون شامل سه فیلم «جوخه»، «متولد چهارم ژوئیه» و «بهشت و زمین» است؛ مجموعهای که از زوایای مختلف به تجربه جنگ و پیامدهای آن میپردازد و به یکی از مهمترین روایتهای ضدجنگ در سینمای معاصر تبدیل شده است. الیور استون پیش از آنکه به فیلمسازی شناخته شده تبدیل شود، در سال ۱۹۶۷ بهعنوان داوطلب به ارتش امریکا پیوست و در جنگ ویتنام شرکت کرد. او حدود ۱۵ ماه در این جنگ حضور داشت، دو بار زخمی شد و برای شجاعت در میدان نبرد مدال «ستاره برنز» دریافت کرد. اما آنچه برای استون باقی ماند، افتخار نظامی نیست و جایش نوعی سرخوردگی عمیق از جنگ و سیاستهای امریکا است. او بعدها بارها گفته است که تجربه ویتنام نگاهش به سیاست و قدرت را تغییر داد و باعث شد نسبت به روایت رسمی دولت امریکا درباره جنگها بدبین شود.
ضدجنگ بودن در آثار استون به معنای صلحطلبی صرف یا شعارهای کلیشهای نیست. دیدگاه او ریشه در سه مؤلفه پایان دادن به اسطوره قهرمانی، افشای دروغ دولتی و نقد نظاممند نهادهایی مثل خانواده و آموزش و پرورش است. استون در مستند «در جست و جوی حقیقت» میگوید که ساختن این سه گانه برای او نوعی درمان پس از سانحه در مقیاس ملی بود. امریکا در دهه ۸۰ (دوران ریگان) به شدت درگیر بازنویسی تاریخ ویتنام به نفع خود بود. فیلمهای پرسروصدایی مانند «رمبو» تلاش میکردند تا شکست ویتنام را به یک پیروزی خیالی در ذهنیت عمومی تبدیل کنند. این تجربه شخصی در آثارش بهوضوح دیده میشود؛ استون در فیلمهایش جنگ را نه به عنوان میدان قهرمانی، بلکه بهعنوان تجربهای ویرانگر، اخلاقزدا و ضدانسانی تصویر میکند.
«جوخه» و روایت سربازی از درون جنگ
نخستین بخش سهگانه ویتنام استون فیلم «جوخه» است که در سال ۱۹۸۶ ساخته شد و موفقیت بزرگی برای او به همراه آورد. این فیلم که بر اساس تجربههای شخصی استون در جنگ ساخته شده، داستان سرباز جوانی را روایت میکند که در میان خشونت، بیرحمی و فروپاشی اخلاقی در واحد نظامی خود گرفتار شده است.
در «جوخه»، جنگ را نبردی قهرمانانه نمیبیند و میدانی برای فروپاشی انسانیت میداند. دو فرمانده متضاد در فیلم، یکی خشن و بیرحم و دیگری انسانیتر نمادی از کشمکش اخلاقی درون ارتش امریکا هستند. فیلم توانست چهار جایزه اسکار از جمله اسکار بهترین فیلم و بهترین کارگردانی را کسب کند و به یکی از مهمترین فیلمهای ضدجنگ تاریخ سینما تبدیل شود.
قهرمان جنگی که به مخالف جنگ تبدیل شد
دومین فیلم این سهگانه، «متولد چهارم ژوئیه»، یکی از مهمترین آثار ضدجنگ سینمای امریکا محسوب میشود. این فیلم بر اساس خاطرات رون کوویچ، کهنهسرباز امریکایی جنگ ویتنام، ساخته شده است. کوویچ که در جوانی با شور میهنپرستانه به ارتش پیوسته بود، در جریان جنگ بهشدت مجروح و برای همیشه فلج شد. بازگشت او به امریکا آغاز مرحلهای تازه در زندگیاش بود. مرحلهای که در آن به یکی از فعالترین منتقدان جنگ ویتنام تبدیل شد. فیلم مسیر تحول شخصیت کوویچ را دنبال میکند؛ از یک نوجوان وطنپرست که رؤیای قهرمانی در جنگ را دارد تا سربازی که پس از تجربه خشونت جنگ و بیتوجهی جامعه به سربازان بازگشته، به یکی از رهبران جنبشهای ضدجنگ تبدیل میشود. تبدیل یک جوان میهن پرست به یک ماشین کشتار، وحشت میدان نبرد و فاجعه دوستیکشی و بازگشت به وطن و رنج مضاعف و تحقیر در بیمارستانهای کهنه سربازان و طرد شدن از سوی جامعه و خانوادهای که خود روزی او را تشویق به جنگ کرده بودند، سه ضلع این مثلث هستند.
«بهشت و زمین»؛ روایت جنگ از نگاه قربانیان
سومین بخش این سهگانه، فیلم «بهشت و زمین» است که در سال ۱۹۹۳ ساخته شد. برخلاف دو فیلم قبلی که از زاویه دید سربازان امریکایی روایت میشدند، این فیلم داستان جنگ را از دیدگاه یک زن ویتنامی روایت میکند. فیلم بر اساس زندگینامه له لی هایسلیپ ساخته شده و سرگذشت زنی را روایت میکند که در میانه جنگ میان نیروهای مختلف گرفتار میشود و سرانجام به آمریکا مهاجرت میکند. با این فیلم، استون تلاش کرد تصویر کاملتری از جنگ ارائه دهد؛ تصویری که در آن رنج مردم ویتنام نیز به همان اندازه برجسته میشود. پروژه استون فراتر از خود ویتنام است. در مستند ۱۰ قسمتی «تاریخ ناگفته امریکا»، او به صراحت استدلال میکند که ایالات متحده از زمان مرگ فرانکلین دلانو روزولت به یک «امپراتوری بدخیم» تبدیل شده است که با جنگهای ناعادلانه و حمایت از دیکتاتورها، ایدههای ضدامپریالیستی بنیانگذاران خود را فاسد کرده است.
همچنین استون در مصاحبه ۲۰۲۶ خود با ورایتی چنین گفت: «باورنکردنی است که ما دوباره به این وضعیت عشق به جنگ برگشتیم. ما از ویتنام هیچ چیز یاد نگرفتیم، ما فقط به نظامیگری ادامه میدهیم و بودجه دفاعی را افزایش میدهیم. جنگ عراق بزرگترین فاجعه از ویتنام بود.» سهگانه ضد جنگ الیور استون بیش از آثار سینمایی، اسنادی تاریخی از زخم عمیق امریکا هستند. استون نشان داد که یک کهنهسرباز میتواند از سلاح خاطرات خود علیه ماشین جنگی که روزی بخشی از آن بوده استفاده کند. با این حال، میراث او پیچیده است. از یک سو، «جوخه» و «متولد چهارم ژوئیه» به آثاری کلاسیک در سینمای ضد جنگ تبدیل شدهاند.
از سوی دیگر، منتقدان چپگرا نیز او را به نژادپرستی ناخواسته و سادهسازی تاریخی متهم کردهاند. شاید مهمترین دستاورد استون این باشد که به نسلها یادآوری کرد، «قهرمانی» و «میهنپرستی» میتوانند نقاب فاجعه باشند و گاه، صادقترین روایت از یک جنگ را سربازانی میگویند که از خواب غفلت بیدار شدهاند.