کد خبر: 1350618
تاریخ انتشار: ۱۵ فروردين ۱۴۰۵ - ۲۳:۰۳
دوربین مداربسته، معمای مرگ در راه پله‌های برج را حل کرد سناریوی قتل زن صیغه‌ای با بررسی دوربین‌های مداربسته راهروی یکی از برج‌های مسکونی تهران رنگ باخت.
 جلال مهرگان

جوان آنلاین: عصر دوازدهم فروردین، برج در ظاهر آرام بود؛ همان سکوت آشنایی که در ساختمان‌های چندطبقه جریان دارد. اما پشت یکی از درها، چیزی در حال فروپاشی بود. صدای مشاجره‌ای تند، آرامش طبقات را شکست. کلماتی که دیگر کسی دقیق به یاد نمی‌آورد، اما لحنشان آن‌قدر تیز بود که همسایه‌ها را وادار کرد لحظه‌ای مکث کنند. چند دقیقه بعد، سکوتی سنگین حاکم شد، اما در همین حال صدای مهیبی در ساختمان پیچید. در‌های واحد‌های مسکونی یکی بعد از دیگری باز شد و ساکنان برای کنجکاوی از آنچه رقم خورده بود بیرون آمدند. آنچه مقابل دیدگانشان قرار داشت، صحنه‌ای بود که تا مدت‌ها از ذهنشان پاک نمی‌شود. پیکر نیمه‌جان زنی روی راه‌پله‌ها سقوط کرده بود. هر کسی چیزی می‌گفت و فرضیه‌ای مطرح می‌کرد. هم حرف از سقوط بود و هم صحبت از انگیزه‌ای مجرمانه. چند نفر هم دست به تلفن همراه بردند و با پلیس و امدادگران تماس گرفتند.

خیلی زود پلیس و امدادگران در محل حاضر شدند، اما دیگر امیدی به نجات زن جوان که محبوبه نام داشت وجود نداشت. بررسی‌های پلیس هم از همان لحظه شروع شد و برگه اولِ پرونده شد. تحقیق از ساکنان درباره حادثه‌ای که رقم خورده بود آغاز شد. در میان حرف‌های همسایه‌ها شنیده شد که لحظاتی قبل از حادثه، مردی به شتاب ساختمان را ترک کرده است. آن مرد نادر نام داشت و شوهر صیغه‌ای محبوبه بود؛ بنابراین به عنوان مظنون اصلی تحت تعقیب قرار گرفت و بازداشت شد.

در اتاق بازجویی، نادر آرام به نظر نمی‌رسید، اما سعی می‌کرد خود را کنترل کند. نگاهش بین زمین و میز در رفت‌وآمد بود.

او گفت: «دو سال پیش با محبوبه آشنا شدم... عقد موقت بود...، اما همیشه اختلاف داشتیم...»

مکث کرد. نفس عمیقی کشید.

«روز حادثه هم دعوا کردیم. ولی من کاری نکردم. فقط خواستم بحث تموم بشه... از خونه زدم بیرون.»

بازپرس نگاهش را از روی پرونده برداشت.

«و بعدش چی شد؟»

نادر شانه بالا انداخت.

«نمی‌دونم... وقتی رفتم، زنده بود.»

انکار، قاطع، اما بدون شاهد.

صحنه‌ای که حرف می‌زد

با وجود انکار نادر، شواهد علیه او کم نبود. مشاجره، حضور در محل، خروج عجولانه. همه‌چیز به یک سناریو اشاره می‌کرد.

اما یک نکته هنوز بررسی نشده بود. دوربین‌ها!

در بررسی‌های اولیه مشخص شد راه‌پله‌های برج به دوربین مداربسته مجهز هستند. این کشف، مسیر پرونده را تغییر داد.

کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی، تصاویر ضبط‌شده را بازبینی کردند. ساعت‌ها تصویر. رفت‌وآمدها. سکوت‌ها. لحظه‌ها؛ و بعد، آن صحنه.

لحظه حقیقت

تصویر، واضح نبود، اما کافی بود. نادر از واحد خارج می‌شود. در را می‌بندد. چند لحظه مکث می‌کند، سپس با قدم‌هایی تند دور می‌شود. چند دقیقه بعد، در دوباره باز می‌شود.

محبوبه. چهره‌اش آرام نیست. حرکاتش تند و بی‌قرار است. انگار هنوز درگیر همان مشاجره است. به سمت آسانسور می‌رود، اما مکث می‌کند. شاید پشیمان شده. شاید قصد دارد دنبال نادر برود؛ و بعد... یک لحظه. یک لغزش. پایش روی پله‌ها سر می‌خورد. دستش به نرده نمی‌رسد. تعادلش را از دست می‌دهد؛ و سقوط. پله‌ها یکی‌یکی زیر بدنش طی می‌شوند. تصویر لرزش دارد، اما پایان مشخص است.

با دیدن این تصاویر، معادله‌ای که تا آن لحظه شکل گرفته بود، فرو ریخت.

هیچ هل‌دادنی در کار نبود. هیچ ضربه‌ای. هیچ تعقیبی. تنها یک حادثه. تلخ، ناگهانی، اما واقعی. کارآگاهان بار دیگر صحنه را بررسی کردند. این‌بار، با نگاهی متفاوت. جراحات بدن با سقوط همخوانی داشت. هیچ نشانه قطعی از ضربه عمدی پیش از آن دیده نشد. پازل کامل شد.

در نهایت، نتیجه به بازپرس اعلام شد. نادر، اگرچه درگیر یک مشاجره بوده، اما در مرگ محبوبه نقشی نداشته است. دستور آزادی او صادر شد. جسد برای بررسی‌های تکمیلی به پزشکی قانونی منتقل شد تا آخرین جزئیات نیز ثبت شود.

برچسب ها: تهران ، حادثه ، جنگ
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار