در روزهای اخیر اظهاراتی از سوی ترامپ ریاستجمهوری آمریکا درباره آینده جغرافیای سیاسی ایران مطرح شده که بازتاب گستردهای در محافل رسانهای و تحلیلی داشته است. طرح چنین سخنانی، فارغ از میزان جدیت یا جنبههای تبلیغاتی آن، بار دیگر نشان میدهد نگاه استعماری و مداخلهجویانه نسبت به کشورهای مستقل، همچنان در برخی محافل قدرت در غرب وجود دارد.
از سناریوی تجزیه تا ضرورت انسجام ملی در پیچ تاریخی منطقه بیثباتسازی و ضرورت انسجام ملی
واقعیت آن است که مسئله تجزیه کشورهای بزرگ و تأثیرگذار منطقه از دیرباز در برخی محافل راهبردی غرب مورد بحث قرار گرفته است.
بسیاری از تحلیلگران معتقدند که ایجاد بیثباتی، تشدید اختلافات داخلی و تضعیف دولتهای قدرتمند منطقه، بخشی از راهبردهای بلندمدت برای مدیریت و کنترل غرب آسیاست.
در این میان، غرب آسیا بهعنوان یکی از مهمترین معادلات ژئوپلیتیکی جهان همواره مورد توجه قدرتهای بزرگ بوده است. در چنین چارچوبی، برخی بازیگران بینالمللی تلاش کردهاند با ایجاد تنش، جنگ و اختلاف در کشورهای منطقه، زمینه شکلگیری دولتهای کوچکتر و وابسته را فراهم کنند؛ دولتهایی که از نظر اقتصادی و امنیتی به قدرتهای خارجی متکی باشند.
در این راهبرد، رژیم صهیونیستی صرفاً یک متحد معمولی برای غرب محسوب نمیشود، بلکه بخشی از ساختار راهبردی نفوذ در منطقه به شمار میآید. از این منظر، حمایت از اسرائیل صرفاً یک سیاست مقطعی نیست، بلکه بخشی از یک رویکرد ساختاری در نظم سیاسی غرب محسوب میشود.
در چنین شرایطی، ایران بهعنوان کشوری با سابقه تمدنی عمیق، ظرفیتهای انسانی گسترده و جایگاه راهبردی در منطقه همواره بهعنوان عاملی تأثیرگذار در معادلات منطقهای و جهانی شناخته شده است. از همین رو برخی تحلیلگران معتقدند فشارها و سناریوهای مختلف علیه ایران، تنها به مسائل اقتصادی یا امنیتی محدود نمیشود، بلکه در سطحی عمیقتر با ساختار قدرت در منطقه ارتباط دارد.
با این حال تجربه تاریخی نشان داده است که سرمایه اصلی ایران، همبستگی ملی و پیوند عمیق مردم با سرزمین خود است.
ایرانیان در طول تاریخ بارها در برابر تهدیدها و فشارهای خارجی ایستادهاند و با تکیه بر روحیه ملی، هویت فرهنگی و تعصب نسبت به آب و خاک خود، از استقلال و تمامیت سرزمینی کشور دفاع کردهاند.
ایران تنها یک کشور نیست؛ تمدنی زنده و ریشهدار است که در طول هزاران سال فراز و نشیبهای فراوانی را پشت سر گذاشته و در برابر طوفانهای قدرتهای جهانی همچنان استوار باقی مانده است.
از این منظر، همبستگی مردم و حاکمیت نهتنها در زمان دفاع از کشور ضروری است، بلکه برای عبور از چالشهای اقتصادی، اجتماعی و توسعهای نیز اهمیت حیاتی دارد. پیشرفت و اقتدار ایران تنها در سایه تقویت این پیوند و استفاده از ظرفیتهای ملی امکانپذیر خواهد بود.
بر همین اساس بسیاری از صاحبنظران معتقدند که مهمترین هدف دشمنان ایران، تضعیف همین پیوند اجتماعی و ایجاد شکاف میان مردم و حاکمیت است.
بنابراین حفظ انسجام ملی و تقویت همبستگی اجتماعی، راهبردی اساسی برای عبور از پیچهای تاریخی و مقابله با سناریوهای بیثباتسازی به شمار میآید.
ملت ایران بارها نشان دادهاند که در بزنگاههای تاریخی، ایستادگی و مقاومت را برگزیدهاند؛ چرا که ایستادگی، رسم دیرینه مردمان این سرزمین است.