از ورودیهای سال هفتادویکِ حوزه آیتالله مجتهدی بودم. از همان بدو تحصیل، حجرهای در بخش فوقانیِ درب ورودی مدرسه، توجهم را جلب کرد. جوانی پرتحرک، خوشبیان و خوشمنظر، درس میگفت و جمعی از طلاب باانگیزه و ساعی، گردش حلقه میزدند و تا مدتی پس از اتمام تدریسش، پرسشها و اشکالات خویش را با وی در میان مینهادند. مدرس هنوز معمم نشده بود، ظاهری ساده داشت و به رغم موانست با شاگردان، متین و با وقار مینمود. این آغازین تصاویری است، که از آیت الله سید مجتبی خامنهای به ذهن سپردهام.
او سالها بعد معمم شد؛ در قم به ادامه تحصیل و ایضا تدریس پرداخت؛ آوازه یافت و به همین نسبت نیز، مورد کین و هجوم دشمنانِ نظام اسلامی قرار گرفت. در سال هشتادوهشت که به یکی از اهدافِ ثابت شعارهای ضدانقلاب مبدل شده بود؛ حس کردم که در پسِ این غوغا عظمتی نهفته است. پس از پیجویی دریافتم، که از قضا نقاط قوتش خشم اُشتلُمگویان را برانگیخته است! فکر و عملِ انقلابی، پایمردی و مقاومت، فسادستیزی، احاطه به بسا حوزهها و موضوعات فرهنگی، اجتماعی و سیاسی، واقعگرایی، عملگرایی، نوجویی و... او را آماج حمله ساخته بود. او اما، این همه را به سکوت سپری کرد؛ اما به مرور مهرش به دل وفاداران به انقلاب راه یافت و گذرِ زمان آن را افزون نمود. همین بستر بود که در پی فاجعه شهادتِ "امامِ مجاهدان"، مطالبه از خبرگان برای انتخاب وی به رهبری را، به خواستهای عمومی مبدل کرد. اکنون و با لحاظ تمامی شرایط و جوانب، به نظر میرسد که خبرگان بهترین انتخاب را انجام داده و فصلی نوین و امیدبخش در حیات نظام اسلامی آغازیدن گرفته است. برکات و حسنات این گزینش هوشمندانه را انتظار میکشیم و در این روزها و شبهای پُرارج، دعای خیر خود را بدرقه سومین پیشوای انقلاب اسلامی میکنیم. توفیقاتش افزون باد.