بر شهادت ناباورانه و تابسوز "رهبر نهضت جهانی مقاومت اسلامی"، هفت روز و با سرعتی غریب سپری شد! در این سانحه عظیم اما، اشارت به نکتهای مهم بیمناسبت نیست:
یک: اگر "امامِ شهید" را در جلسات غیررسانهای دیده و شاهد گفتوگوی پرسشگران و مشورتجویان با ایشان بوده و یا احیانا خود توفیق طرح موضوعی با ایشان را داشتهاید، تائید خواهید کرد که او از نبوغ، ذکاوت، زیرکی و مآل اندیشیِ کمنظیری برخودار بود. به رغم شکیبایی در شنیدنِ نظر مخاطب، در همان آغاز، مراد و حتی شخصیتِ گوینده را به سهولت درمییافت و او را به پاسخی جامع و مانع رهنمون میساخت. یک بار از آقای محمدی گلپایگانی شنیدم، که گاه در موضوعات گوناگون، از صاحب نظرانی (که دگراندیشان نیز در زمره آنان بودند)، درخواست نظر و نتیجه مشورت با آنان را، به حضور "آقا" ارائه کردهایم. ایشان با نگاهی اجمالی به برخی از این گزارشات، بلافاصله آن را رد و تاکید داشتند: "این افراد از اساس موضوع را در نیافتهاند! " این در حالی بود که گذرِ زمان، صحت قضاوتِ هوشمندانه ایشان را تائید میکرد. به جرات میتوان گفت که آن بزرگ در اغلبِ امور جاری، به آفاقی مینگریست که اغلب مدعیان و افاضهپَراکنان، از نظر بدان محروم بودند.
دو: ساعت دهونیمِ صبح شنبه نُه اسفند، که خبر حمله به بیت رهبری آمد؛ بسیاری مطمئن بودند امامِ شهید در امن و سلامت است؛ حتما در جانپناهی مستحکم و غیرقابل نفوذ ماوی دارد و دشمن تنها به اقدامی نمادین دست زده است. هرچه ساعتها گذشت، بیمها افزون گشت و اضطرابی کشندهتر به جان خلایق افتاد. خبر که صاعقهگون بر دل و جان ملت زد؛ گفته شد که آن عزیز خواسته به سان مردمانِ فاقد پناهگاه رفتار و به پیشواز شهادت برود. این سخن اما، گرچه درست بود؛ اما دل بسا داغداران را قانع نکرد! با این همه بار سنگین مصیبت، مجال تاملِ بسیار در این فقره را نمیداد.
سه: میادین بزرگ شهر در این شبها، احتمالا ابهام پیشگفته را به یقین مبدل کرده باشد. "امام مجاهدان" این بار نیز پیشتر از جمله حدس و گمانها، آینده را دید و مصمم و تزلزل ناپدیر رو به جاودانگی نهاد. چیزی که هیچیک از تحلیلگران خودی و غیرخودی، آن را به خیال خویش نیز راه نداده بودند! او با "مصمم رفتن"، به بسا خلایق آگاهی داد، نیرو داد، وحدت داد، دشمن را منفعل کرد و به بیان اهل معنا، این دیار را از بلایایی فراوان بیمه نمود. در عین این بسیار، به کاری عجیب نیز دست نزد؛ تمامی اولیا و احرار نیز مصمّم رفتند و در پِی خویش بیداری بیداری آفریدند. طوبی له و حسن مآب.