بخش پرورشی از وقتی به حاشیه رفت که هم در جذب و هم در تربیت نیروی انسانی تراز جمهوری اسلامی تعلل کردیم و هم در برنامهریزیهای مدرسهای در اولویت قرارش ندادیم. متأسفانه مدرکگرایی، تب کنکور و دانشگاه کل نظام تربیتی را تحت تأثیر خود قرار داده است جوان آنلاین: رضا قمرزاده، کارشناس تربیتی و مشاور عالی معاون وزیر آموزش و پرورش است و مدیر مؤسسه فرهنگی منادی تربیت نیز بوده است. وی معتقد است امور پرورشی و تربیتی یک روح و اتمسفر و فضای حاکم بر فضای مدرسه است که در مدرسه الان جایی ندارد و مربوط به امسال و سال قبل نیست. مدرکگرایی، تب کنکور و دانشگاه کل نظام تربیتی را تحت تأثیر خود قرار داده است. متن گفتوگو با وی به شرح زیر است:
تأسیس نهاد امور تربیتی در سال ۱۳۵۸ با چه هدفی بود؟ چه خلأیی در نظام آموزشی آن روز احساس میشد که به ایجاد این نهاد انجامید؟
تأسیس نهاد «امور تربیتی» در هشتم اسفند ۱۳۵۸ به ابتکار شهیدان محمدعلی رجایی و محمدجواد باهنر، پاسخی راهبردی به یک خلأ جدی در نظام آموزشی پس از پیروزی انقلاب اسلامی بود. در آن مقطع، اگرچه ساختار آموزش رسمی پابرجا بود، اما محتوا و فضای فرهنگی مدارس همچنان متأثر از گفتمان پیش از انقلاب و فاقد روح و هویت اسلامی-انقلابی به شمار میرفت. فلسفه شکلگیری امور تربیتی را میتوان در سه محور اصلی خلاصه کرد. نخست؛ استقرار فرهنگ انقلاب در مدارس. مدرسه قرار بود کانون تداوم و تعمیق ارزشهای انقلاب باشد. بنابراین نیاز بود نهادی مشخص، مأموریت انتقال آرمانها، تقویت هویت دینی و انقلابی و تربیت نسل مؤمن و مسئولیتپذیر را بر عهده گیرد. دوم؛ پالایش و جایگزینی فرهنگی. بخشی از فضای آموزشی همچنان حامل مؤلفههایی از فرهنگ و تفکر طاغوتی بود؛ از اینرو، ضرورت داشت بازنگری محتوایی و فرهنگی صورت گیرد و به جای آن، نظام ارزشی مبتنی بر اسلام و استقلال فرهنگی تقویت شود و سوم؛ جبران کمبود نیروی فکری و فرهنگی متعهد. در سالهای آغازین انقلاب، کمبود نیروهای آشنا با مبانی تربیت اسلامی و گفتمان انقلاب در آموزش و پرورش محسوس بود. امور تربیتی با هدف سازماندهی و تربیت این نیروها و هدایت فعالیتهای فرهنگی-تربیتی شکل گرفت تا آموزش صرفاً به انتقال دانش محدود نماند و «تربیت» به عنوان روح تعلیم، جایگاه واقعی خود را بازیابد. در واقع، امور تربیتی از ابتدا صرفاً یک واحد اجرایی نبود، بلکه تلاشی برای جهتدهی فرهنگی و هویتی به نظام آموزشی و تضمین پیوند میان مدرسه و آرمانهای انقلاب اسلامی محسوب میشد.
اگر بخواهیم آن آرمان اولیه را در یک جمله خلاصه کنیم، «امور تربیتی» قرار بود چه تحولی در مدرسه ایرانی ایجاد کند؟
امور تربیتی قرار بود مدرسه ایرانی را به کانون استقرار و تعمیق فرهنگ و تفکر انقلابی تبدیل کند. یعنی مدرسه صرفاً محل انتقال دانش نباشد، بلکه به فضایی برای شکلگیری هویت دینی، روحیه مسئولیتپذیری اجتماعی، باور به آرمانهای انقلاب و زیست مؤمنانه بدل شود؛ جایی که نسل جدید نهتنها آموزش ببیند، بلکه در بستر فرهنگ انقلاب اسلامی رشد کند و شخصیت فکری و رفتاریاش در همان مسیر شکل گیرد.
امروز، پس از گذشت چند دهه، چقدر به آن آرمان نزدیک شدهایم؟ کدام بخش از آن محقق شده و کدام بخش مغفول مانده است؟
الحمدلله مدتی است که شاهد این هستیم توسط حوزه معاونت پرورشی و فرهنگی وزارت آموزش و پرورش، نظام فکری محتوایی، ساختاری و تشکیلاتی معاونت پرورشی و فرهنگی با رویکرد عملیاتی و منبعث از تمامی اسناد بالا دستی مرتبط، با استفاده از ظرفیت نظرات تعداد زیادی ازصاحبنظران تاحدی در حال سامان یافتن است، منتها امور تربیتی متناسب با زمان بعد از آن ضربه هولناکی که در سال ۸۰ بر پیکره آن وارد شد، هنوز رشد و توسعه لازم را به دست نیاورده است. آن بخشی که تا حدودی محقق شده بخش فعالیتهای پرورشی است ولی بخش «امور تربیتی» هنوز باید انتظارش را بکشیم، چون حتی در عنوان معاونت جای خود را از دست داده است و این نظام فکری به دنبال احیای امور تربیتی به معنای واقعی آن است. البته که لازم است در روشها، محتوا و نیروی انسانی و اعتبارات که چهار نکته مهم مغفول شده هستند، احیای امور تربیتی صورت گیرد.
بهنظر شما چالش اصلی امروز امور تربیتی چیست؛ چالش ساختاری، محتوایی یا نیروی انسانی؟
باید عرض کنم که چالش اصلی ما نیروی انسانی و تربیت است. یعنی تربیت انسانهایی برای انسانهایی دیگر. پروردگار متعال خودش هم ابتدا انسانهایی را به نام انبیا تربیت کرد و آنها هم اولیایی را برای تربیت سایر انسانها تربیت کردند، ولی در دورانهای مختلف نظام آموزش و پرورش، این امر مهم مغفول مانده است. این در حالی است که ما مشکل محتوایی نداریم ولی چالش ساختاری داریم. همچنین نیازمند ابزار و لوازم و سازمانهایی هستیم که بتوانند این مأموریت مهم را انجام بدهند؛ اگر تربیت نیروی انسانی ماهر با انگیزه و با اخلاق و با اخلاص داشته باشیم برخی از چالشهای ساختاری نیز به خودی خود خنثی میشود. ما در مکتب اسلام سرشار از محتوای غنی برای تربیت انسانها هستیم. یکی از چالشهای ساختاری سازمانهای موازی با معاونت پرورشی فرهنگی در خود آموش پرورش هست که باید قاعدتاً اینها در طول معاونت در زیرمجموعه معاونت پرورشی فرهنگی باشند مثل سازمان تعلیم و تربیت کودک یا همسو با معاونت پرورشی باشند مثل انجمن اولیا و مربیان بخش خانواده. به اعتقاد بنده معاونت پرورشی و فرهنگی در وزارت آموزش و پرورش باید به عنوان قائممقام وزیرآموزش و پرورش باشد تا بتواند در بخشهای مختلف ایفای نقش کند. حتی اگر به لحاظ جایگاهی تغییر نکنند به گونهای شود که در انجام مأموریت همسوتر و هماهنگتر با معاونت پرورشی و فرهنگی ایفای نقش کنند.
آیا کنکورمحوری و غلبه نمرهگرایی، عملاً میدان را بر تربیت تنگ نکرده است؟
مدرکگرایی و کنکورمحوری نهتنها نظام تربیتی را تحتالشعاع قرار داده بلکه مسائل اجتماعی و سیاسی را هم تحتالشعاع قرار داده است. با کنکور تعداد زیادی از استعدادهای اقتصادی، اجتماعی و مهارتی بچهها در بهترین سال زندگی آنها به حاشیه میرود و باعث میشود دانشآموزان در بهترین سالهای زندگی خود خیلی از فرصتها را در میدان عمل از دست بدهند.
چرا حوزه پرورشی در مدرسه گاهی در حاشیه قرار میگیرد؟
بخش پرورشی همیشه در حاشیه است. بخش پرورشی از وقتی به حاشیه رفت که هم در جذب و هم در تربیت نیروی انسانی تراز جمهوری اسلامی تعلل کردیم و هم در برنامهریزیهای مدرسهای در اولویت قرارش ندادیم. پرورشی و تربیتی یک روح و اتمسفر و فضای حاکم بر فضای مدرسه است که در مدرسه الان جایی ندارد و مربوط به امسال و سال قبل نیست. سالهاست همین جور است. در یک کلام متأسفانه مدرکگرایی، تب کنکور و دانشگاه کل نظام تربیتی را تحت تأثیر خود قرار داده است.
در تعامل خانه و مدرسه، آیا ما با یک شکاف تربیتی روبهرو هستیم؟ اگر بله، سهم مدرسه در ایجاد یا ترمیم این شکاف چیست؟
بله ما با یک شکاف تربیتی عمیق روبهرو هستیم. سهم مدرسه در ایجاد این شکاف به لحاظ نوع مطالبات از خانوادهها سهم بالایی است، بالعکس میتواند در ترمیم این شکاف هم سهم بالایی داشته باشد. مواجهه اولیای مدرسه در تعامل با خانوادهها به جهت درگیر شدن بیش از حد در امور سختافزاری مدرسه ناخودآگاه غالباً سختافزارانه میشود و برای ترمیم این شکاف باید ابتدا به گونهای عمل کرد که اولیای مدرسه دغدغه غالبشان تعاملهای تربیتی با خانواده باشد نه حل مشکلات سختافزاری. دوم اینکه اولیای مدرسه به این باور و انگیزه و تکلیف برسند این تعامل تربیت با خانوادهها جزو وظایف و مأموریشان است؛ البته ناگفته نماند سهم خانواده هم سهم بالایی است.
امروز خانواده ایرانی تا چه اندازه خود را «شریک تربیت» مدرسه میداند و نه صرفاً مطالبهگر موفقیت تحصیلی؟ اگر این مشارکت ضعیف است، ریشه آن را در کجا میبینید؟
در خانواده ایرانی به تبع به حاشیه رفتن نقش تربیتی مربیان و مدیران و اولیای مدرسه نقش تربیتی هم کمرنگ شد. انجمن اولیا و مربیان روز به روز بیشتر به حاشیه میرود که اگر این انجمن متناسب با اهدافش و بر مبنای دانش روز جدی گرفته بشود و تقویت بشود مشارکت خانوادهها هم صحیحتر و جدیتر و اصولیتر میشود. در واقع پدر و مادر انبیای اولاد خود در خانواده هستند و اکوسیستم آموزش پرورش ناگزیر است در برنامههای تربیتی خود این نهاد را جدی بگیرد. پدر و مادرها امروز در مواجهه با بچههای خود احساس ضعف میکنند و این خلأ بزرگ و جدی باید برنامهریزی شده و از طریق فرصتهای گفتوگو بین اولیای مدرسه و اولیای دانشآموزان ایجاد بشود.
مهمترین مصادیق شکاف تربیتی میان خانه و مدرسه چیست؟ این تعارض بیشتر در حوزه اعتقادی و اخلاقی بروز دارد یا در سبک زندگی و زیست رسانهای دانشآموزان؟
به نظر میرسد امروز یکی از مهمترین مصادیق شکاف تربیتی میان خانه و مدرسه، در حوزه «تربیت رسانهای» و نوع مواجهه با مصرف رسانهای دانشآموزان شکل گرفته است. شاید در نگاه نخست، این موضوع در اولویت مسائل تربیتی به نظر نرسد، اما در واقع از اساسیترین چالشهاست، چراکه بخش قابلتوجهی از خوراک فکری، محتوایی و حتی الگوی سبک زندگی نسل جدید از طریق رسانهها و شبکههای اجتماعی شکل میگیرد. دانشآموزان امروز بیش از هر زمان دیگری در معرض جریانهای متنوع محتواییاند و اگر خانه و مدرسه در شیوه مواجهه با این فضا همافق و همزبان نباشند، شکاف تربیتی عمیقتر میشود. این تعارض لزوماً فقط در حوزه اعتقادی و اخلاقی بروز نمیکند، بلکه بیشتر در سبک زندگی، الگوهای رفتاری، نوع مصرف فرهنگی و حتی ادبیات گفتاری خود را نشان میدهد.
راهکار این مسئله، نه در محدودسازی صرف، بلکه در «تقویت توان تربیتی اولیا و مربیان» از طریق برنامهریزی تخصصی است. خانواده و مدرسه باید به درک مشترکی از زیست رسانهای نوجوان برسند و مهارت گفتوگو، اقناع و هدایت آگاهانه را بیاموزند.
برای نمونه، میتوان در کنار مسابقات فرهنگی، هنری و ورزشی دانشآموزان، برنامههای هدفمند مشترک برای والدین طراحی کرد؛ مانند برنامههای «پدر و پسر» یا «مادر و دختر» که ضمن تقویت پیوند عاطفی، فرصت گفتوگو درباره سبک زندگی، رسانه و ارزشهای تربیتی را فراهم کند. چنین الگوهایی میتواند شکاف موجود را به همافزایی تبدیل کند و تربیت را از حالت دوگانه خانه و مدرسه، به یک مسیر هماهنگ و مکمل بدل سازد.