مستند «روزگار رضاخانی» تلاشی برای بازنمایی دوره سلطنت رضاشاه است و سعی دارد روایتهایی متفاوت از مسائلی مانند نوسازی و تجدد بیان کند. جوان آنلاین: مستند «روزگار رضاخانی» تلاشی برای بازنمایی دوره سلطنت رضاشاه است و سعی دارد روایتهایی متفاوت از مسائلی مانند نوسازی و تجدد بیان کند. این اثر ازسوی حوزه هنری انقلاب اسلامی، در سال ۱۳۹۶ تولید شده و سعی دارد؛ تصویر تطهیر شده دوران رضاشاهی را بشکند.
در تقویم تاریخ ایران، سوم اسفندماه را به عنوان سالروز کودتای ۱۲۹۹ و سرآغاز برآمدن قدرت رضاخان میرپنج در حافظه خود ثبت کرده است؛ واقعهای که نقطه عزیمت دگرگونیهای ساختاری وسیعی در سیاست و اجتماع ایران شد. بازخوانی این برهه حساس، فراتر از یک یادآوری تقویمی، ضرورتی برای درک ریشههای مدرنیته ایرانی و چالشهای دولت- ملتسازی در دوران معاصر است. به همین مناسبت، در این نوشتار به بررسی مجموعه مستند «روزگار رضاخانی» پرداختهایم؛ اثری که میکوشد با عبور از پوسته سخت روایتهای رسمی و کلیشههای رایج، به نقد و واکاوی میراث پهلوی اول بپردازد.
مستند «روزگار رضاخانی» به کارگردانی مهدی فارسی، مستندی ۱۶قسمتی درباره دوران سلطنت رضاشاه پهلوی است ازسوی مرکز مستند سوره حوزه هنری در سال ۱۳۹۶ تولید و منتشر شده. روزگار رضاخانی با نگاهی نقادانه به دوران سلطنت رضا شاه، از ابعاد سیاسی، اجتماعی و فرهنگی آن دوران روایت میکند.
به طور کلی مستند با نگاهی نقادانه و پژوهشی محور، به دنبال مقابله با جریانی که سعی دارند دوران رضاشاه را سفیدشویی کنند. برخلاف روایات رایج که نوسازی و تجدد را مثبت یا خنثی نشان میدهند، روزگار رضاخانی از خشونت ساختاری، تضعیف جامعه و سرکوب در راستای این سیاستها سخن میگوید و از مسائلی مانند حجاب اجباری، تضعیف عشایر و وابستگی به غرب پرده برمیدارد.
از منظر روایت میتوان گفت این مستند با تکیه بر گفتار تحلیلی و استفاده از اسناد تاریخی و نظر کارشناسان همسو سعی میکند به آن دوران انتقاد کند؛ از جهتی این مدل پرداخت باعث عدمتوجه به تنوع دیدگاهها میشود و بیشتر به سمت بیانیه میرود. از جهت دیگر مهمترین ویژگی مستند را میتوان وسعت و جامعیت آن دانست که صرفاً به یک رویداد نمیپردازد، بلکه تلاش میکند یک پرتره کامل از آن دوره تاریخی روایت کند. اثر از سقوط حکومت قاجار و اوضاع آشفته ایران در اواخر آن دوره و کودتای سال ۱۲۹۹ و دخالت انگلستان برای به قدرت رسیدن رضاخان آغاز میشود و به تحولات اجتماعی و فرهنگی آن دوره مانند کشف حجاب اجباری، تأسیس دانشگاه و راهآهن و دیگر مسائل اقتصادی و سیاسی میپردازد و سپس مسئله سقوط رضا شاه تبعید و اشغال ایران ازسوی متفقین را شرح میدهد.
مستند از جهات زیادی مانند کتابی تاریخی است؛ چراکه به صورت طبقهبندی شده و مرتب به وقایع تاریخی میپردازد و تمام وقایع بر اساس اسناد و مدارک به جا مانده از آن دوران تاریخی است و لکنت موضع در آن وجود ندارد. این مسائل باعث شده روایتی پیوسته و منطقی ارائه شده و مخاطب دچار سردرگمی نشود. روایت منسجم و پیروی از تفکری واحد، باعث تقابلی مستقیم با جریان تحریف تاریخ شده است که پیام خود را بدون ابهام منتقل میکند و آن را به اثری گفتمان ساز مبدل میسازد. درحالی که بسیاری از منابع و جریانات سعی میکنند دوران معاصر ایران را تطهیر نمایند و رضاشاه را با سازندگی و نظم خلاصه کنند، مستند روزگار رضاخانی تصویری افشاگرانه و تبیینی از آن دوران به مخاطب نشان میدهد. در واقع سازندگان تلاش کردند تصویر رضاشاه به عنوان مجری مدرنیته ایران را به چالش بکشند و ابعاد دیکتاتورانه آن را به تصویر بیاورند. بهرهگیری از عکسها، فیلمها و اسناد دوره پهلوی اول باعث معتبر شدن روایت میشود و نقد آن را صرفاً شعاری یا انتزاعی جلوه نمیدهد. همچنین عبور از روایت پیشرفت ظاهری و پرداختن به تأثیر سیاستهای رضاخان و سیاستمداران آن دوره بر زندگی مردم عادی، روایتی نو و زاویه دیدی انسانی است که به مسائلی مانند امنیت روانی جامعه و هویت اجتماعی بها میدهد.
شاید بتوان یکی از ایرادات مستند روزگار رضاخانی را نگاهی تک بعدی به تاریخ دانست؛ گویا نویسنده تنها از یک جهت به وقایع نگاه کرده و مسائل دیگر را در نظر نگرفته. یک سویه بودن روایت میتواند باعث عدم جذب مخاطب با نگاه متفاوت شود، شاید اگر نگاهی کمتر آغشته به ایدئولوژیک در مستند به کار میرفت دامنه مخاطب گستردهتر میشد. اگر خاطرات شخصی و روایات زیسته مردمی جایی در مستند داشت، فاصله عاطفی میان اثر مخاطب کمتر میشد.
مستند را نمیتوان نقد به یک فرد دانست، بلکه آن درپی نقد یک الگو از توسعه و دولتسازی است که ریشه بسیاری از مشکلات فرهنگی و سیاسی بعدی در جامعه ایران بوده است. در حقیقت میتوان گفت حتی بسیاری از مشکلات امروزه ریشه در نگاه سیاستمداران آن دوران نسبت به دولتسازی و تجدد دارد.
یکی از لایههای قابل تامل در «روزگار رضاخانی»، چالش میان «تصویر» و «تفسیر» است. مستند از حجم عظیمی از تصاویر آرشیوی بهره میبرد که ذاتاً حامل نوعی ابهت و دیسیپلین نظامی هستند؛ اما گفتار متن (نریشن) با لحنی پرسشگر و گاه افشاگرانه، سعی میکند جادوی این تصاویر را بشکند. این تقابل میان فرم پر زرق و برق نوسازی در تصاویر (مانند افتتاح راهآهن یا بناهای نئوکلاسیک تهران) و محتوای منتقدانه مستند، مخاطب را در وضعیتی میان بیم و امید قرار میدهد. در واقع، کارگردان آگاهانه از تصاویر برای تأیید روایت خود استفاده نمیکند، بلکه آنها را به مثابه «شواهدی از یک مدرنیته صوری» به محاکمه میکشد. این رویکرد، اگرچه در خدمت هدف تبیینی اثر است، اما گاهی باعث میشود مخاطب میان آنچه میبیند و آنچه میشنود دچار نوعی گسست تحلیلی شود؛ گسستی که نشاندهنده پیچیدگی برخورد با تاریخ پهلوی اول است.
علاوه بر این، مستند با تمرکز بر مفهوم «دولت مطلقه»، به خوبی نشان میدهد چگونه نظم ایجاد شده در دوران رضاخان، به قیمت نحیفشدن مفرط جامعه مدنی تمام شد. «روزگار رضاخانی» تنها به روایت وقایع نمیپردازد بلکه به کالبدشکافی این ایده مینشیند که چرا نوسازی بدون توسعه سیاسی در ایران، فرجامی جز سقوط ناگهانی در شهریور ۱۳۲۰ نداشت. مستند به درستی اشاره میکند، وقتی تمام ارکان قدرت در چکمههای یک نظامی خلاصه شود، با خروج او، کل ساختار دچار فروپاشی میشود. این بخش از اثر، تلنگری به خوانشهای تقلیلگرایانه از تاریخ است که «امنیت» را صرفاً در گروی سرکوب و «نظم» را تنها در گروی یونیفرمهای یکدست میبینند. در واقع، مستند از این منظر، به یک مطالعه موردی در باب شکست «توسعه برونزا» تبدیل میشود که میخواست ایران را نه از درون که با زور بخشنامه و کلاه شاپو به جهان جدید پرتاب کند.
روزگار رضاخانی، اثری آغشته به نگاه انتقادی است که با جسارت به دنبال به چالش کشیدن روایتهای مسلط و باز کردن پنجره تازه برای گفتوگو درباره مسائل مهم تاریخی زمان رضاخان است.