جوان آنلاین: جنجال سیمکارت سفید و دوقطبیسازی دسترسی به فضای مجازی، خاموش شدن چراغ کار و کاسبیهای آنلاین زیر سایه قطعی اینترنت، چالشهای مراودات و زندگی روزمره در فضای مجازی و عقب ماندن از مسیر پرسرعت عصر ارتباطات و فضای مجازی، یکی از مسائل این روزهای کشور است؛ چالشی که بحرانهای اقتصادی و اجتماعی و سیاسی به دنبال داشته و حواشی آن را پر رنگتر کردهاست.
تا همین دو دهه پیش، نگاه به حاکمیت ملی مفهومی کمابهام داشت: دولت قانون میگذاشت، نهادها اجرا میکردند و رسانهها - با همه اختلافنظرها- درون این چارچوب عمل میکردند. امروز، اما ورق برگشته است و بخشی از قدرت جهتدهی به افکار عمومی، بیسروصدا به بازیگرانی منتقل شده که نه منتخبند، نه پاسخگو و نه تابع حقوق عمومی کشورها؛ پلتفرمهای فراملی دیجیتال، به ویژه شبکههای اجتماعی پرمخاطب، اکنون میتوانند بدون هر گام اغراقآمیز و اظهارنظر صریح، بیتوجه به اقدام در جهت صدور بیانیه سیاسی، بر مشروعیت، هویت و حتی امنیت روانی جوامع اثر بگذارند. برای کشورهایی که در معرض فشارهای بیرونی مستمر قرار دارند، این وضعیت نه صرفاً مسئلهای رسانهای، بلکه مسئله یا حتی به بیان صریحتر تهدید حاکمیتی است.
پلتفرمها؛ از زیرساخت تا تنظیمگر
شرکتهای بزرگ فناوری همواره بر «بیطرفی» تأکید میکنند و خود را صرفاً فراهمکننده زیرساخت میدانند. با این حال، ادبیات نوین حکمرانی دیجیتال نشان میدهد که تصمیمات بهظاهر فنی - از طراحی الگوریتم تا سیاستهای تعدیل محتوا- کارکرد تنظیمگری سیاسی پیدا کردهاند.
مطالعات «Oxford Internet Institute» بهروشنی نشان میدهد که الگوریتمها، با تعیین اینکه چه محتوایی دیده شود و چه روایتی به حاشیه رانده شود، عملاً نقشی را ایفا میکنند که در نظامهای کلاسیک، ذیل قانون و نظارت عمومی قرار داشت.
سیاست پنهان نمادها
یکی از ظریفترین اشکال این تنظیمگری، مداخله در قلمرو نمادهاست. در مقاطع حساس، رواج نمادهایی غیر از پرچم رسمی جمهوری اسلامی ایران در ترندها و محتوای پرمخاطب شبکه X (توییتر سابق)، صرفاً «کنش خودجوش کاربران» نیست.
در نظریههای هویت ملی - از بندیکت اندرسن تا آنتونی اسمیت- نمادها لنگرهای تخیل جمعیاند. جابهجایی نماد، حتی اگر غیررسمی و تدریجی باشد، تلاشی برای تغییر مرجع هویت است. تفاوت اینجاست: آنچه اگر از سوی دولت خارجی انجام شود، مداخله تلقی میشود، وقتی از مسیر پلتفرمها و در چارچوب قوانین رخ میدهد، در پوشش بیطرفی فنی پنهان میماند. نمونهای عینیتر، حذف یا بیاثر شدن نشان تأیید حسابهای رسمی نهادها و مقامات ایرانی در برخی شبکههای اجتماعی به ویژه شبکه X (توییتر) است. در نگاه نخست، این اقدام میتواند نتیجه تغییر مدل کسبوکار یا سیاست داخلی پلتفرم تلقی شود. اما از منظر ارتباطات سیاسی، نشان تأیید سازوکار اعتباربخشی به منبع خبر است. حذف آن، توازن روایتها را برهم میزند و روایت رسمی را در رقابت نابرابر با منابع غیررسمی قرار میدهد؛ وضعیتی که گزارشهای مؤسسه RAND از آن با عنوان «جنگ اطلاعاتی نامتقارن» یاد میکنند.
ناامنی روانی؛ پیامد خاموش الگوریتم
پژوهشهای حوزه «Computational Propaganda» نشان میدهد تکرار هدفمند اخبار منفی، برجستهسازی بحرانها و نادیدهگرفتن موفقیتها، میتواند احساس بیثباتی دائمی ایجاد کند حتی وقتی شاخصهای عینی تصویر متفاوتی میدهند.
در جامعه ایران، این روند به شکلگیری ناامنی روانی انباشته انجامیدهاست؛ ناامنیای که الزاماً به کنش خیابانی منتهی نمیشود، اما سرمایه اجتماعی، اعتماد نهادی و افق امید را فرسایش میدهد. این همان نقطهای است که تهدید نرم، ماهیت راهبردی پیدا میکند.
تهدیدی که بارها از سوی سران نظام، حاکمیت و دولتها فارغ از بینش و نگرش سیاسی مورد توجه بودهاست، هر چند که راهکار عملیاتی برای آن تعبیه نشد.
نقش رسانهها و نخبگان
در چنین میدانی، واکنشهای شتابزده یا صرفاً تکذیبی، کارآمد نیست. آنچه ضرورت دارد، تبیین سازوکارهای پنهان قدرت، تفکیک نقد اجتماعی اصیل از عملیات ادراکی و ارتقای سواد رسانهای مخاطب است. رسانه مسئول باید بتواند منطق حکمرانی پلتفرمها را توضیح دهد، بدون آنکه به اغراق یا سادهسازی بیفتد؛ زبانی اقناعی، نه هیجانی.
در نهایت باید گفت، جهان امروز شاهد انتقال تدریجی بخشی از قدرت از نهادهای رسمی به سازوکارهای نامرئی است. الگوریتمها، بدون رأی و بدون پاسخگویی، در حال ایفای نقشی هستند که پیشتر در انحصار دولتها بود.
در ایران، مواجهه مؤثر با این وضعیت نه در انکار پلتفرمهاست و نه در برخوردهای سطحی؛ بلکه در فهم عمیق منطق حکمرانی دیجیتال، تقویت روایت ملی و بازتعریف نقش رسانه و نخبگان در صیانت از امنیت اجتماعی.
در نبردی که میدان آن معنا و ادراک است، پیروزی از آنِ کسی است که دقیقتر بفهمد و مسئولانهتر روایت کند.
منابع در دفتر روزنامه موجود است.