کد خبر: 1344530
تاریخ انتشار: ۲۶ بهمن ۱۴۰۴ - ۰۶:۰۰
سیره فردی و اجتماعی زنده‌یاد آیت‌الله سید علی شفیعی در آیینه ۲۰ روایت
وارسته پرهیزکار در عرصه مجاهدت و خدمت پس از بیانات جنجالی آقای منتظری در سال ۱۳۷۶، آیت‌الله شفیعی تمام قامت به حمایت از رهبر معظم انقلاب پرداخت و در درس خارج فقه خود گفت: «اینکه هر کسی به خودش اجازه بدهد؛ تحت هر بهانه‌ای در بحث ولایت و رهبری شبهه کند، ابداً قابل قبول نیست و همگان باید بدانند که نباید با ساده لوحی و کج‌اندیشی یا خدای ناخواسته دنیاخواهی و حب جاه، در مسیر ولایت مانع ایجاد کنند...»
سیدعلیرضا شفیعی*

جوان آنلاین: رهبر معظم انقلاب اسلامی در پیام تسلیت به مناسبت ارتحال فقیه مجاهد و آگاه آیت‌الله سیدعلی شفیعی، به دو ویژگی «وارستگی» و «پرهیزکاری» ایشان اشاره کردند؛ دو صفتی که بار‌ها و بار‌ها در سیره عملی ایشان مشاهده شده بود. ده‌ها سال سکونت ایشان در منزلی در مرکز شهر اهواز و در میان جامعه، آغوش گشوده ایشان در مواجهه با اقشار گوناگون مردم، دوری از تجملات و ساده زیستی، اجتناب از تشریفات و دسترسی آسان مردم به ایشان و... جلوه‌هایی تماشایی از پرهیزکاری و وارستگی روحانیت اصیل شیعی بود که در وجود آیت‌الله شفیعی نمود یافته بود. آنچه در ادامه می‌آید کوتاه نوشته‌هایی پیرامون خصوصیات اخلاقی، معنوی و اجتماعی این فقیه فقید است که به مناسبت اربعین آن بزرگ به شما تقدیم می‌شود. امید آن‌که تاریخ پژوهان انقلاب اسلامی و عموم علاقه‌مندان را مفید و مقبول آید. 
 
 یکم
در سال ۱۳۹۸، جمعی از مؤمنین با آیت‌الله شفیعی صحبت کردند و ایشان را راضی کردند تا با توسعه مسجد شفیعی اهواز، مشکل محدودیت فضای آن برطرف شود. پس از طراحی نقشه و مشخص شدن محل تأمین اعتبار، اما ناگهان آیت الله شفیعی با اجرای این طرح مخالفت کردند! وقتی نمازگزاران مسجد جویای علت شدند، ایشان گفتند: «من فکر کرده‌ام که در این شرایط سخت اقتصادی که مردم با مشکلات معیشتی زیادی روبه‌رو هستند، نمی‌توانم رضایت بدهم برای اجرای این طرح، مبلغ کلانی هزینه شود...». با این استدلال طرح توسعه مسجد متوقف شد. 

 دوم
آیت‌الله شفیعی نسبت به رعایت بیت‌المال، بسیار حساس بود و دقت بسیار زیادی به خرج می‌داد. از افتتاحیه کتابخانه شهید سیدمرتضی شفیعی مدتی گذشته بود که یکی از ارگان‌ها مقادیر زیادی اقلام و لوازم اداری و پشتیبانی برای کتابخانه ارسال کرد؛ به طوری که نمازخانه دفتر تولیت کتابخانه پر شده بود. آیت‌الله شفیعی وقتی متوجه این قضیه شد، دستور داد تمام اقلام عودت داده شوند و چیزی باقی نماند. مدتی بعد، حاج آقا استکان و نعلبکی از منزل‌شان آورد و به بچه‌ها گفت: «از این به بعد، در همین استکان شخصی برای من چای بیاورید». 

 سوم
در مراسم تودیع آیت‌الله شفیعی از ریاست دادگستری خوزستان در سال ۱۳۷۵، ایشان جمله‌ای گفت که تا سال‌ها بعد، ضرب‌المثل زهد و ساده‌زیستی ایشان بود! اظهار داشت: «من با دو جلد تحریرالوسیله به دادگستری آمده‌ام و با همان دو‌جلد از دادگستری می‌روم!». هیچ‌کدام از هدایایی که به مناسبت تودیع به ایشان داده بودند را نیز نپذیرفت و همه را برای جهیزیه نو عروسان، به کمیته امداد امام‌خمینی اهدا کرد. 

 چهارم
در ایام تبلیغات انتخابات خبرگان، ستاد انتخاباتی ایشان یکی از کم هزینه‌ترین ستاد‌های انتخاباتی بود. مراقبت‌های مالی ایشان و حاج آقاسید محسن – مسئول ستاد انتخابات آیت‌الله شفیعی – به گونه‌ای بود که به شکل عمومی می‌گفتند: «ما برای بعد از انتخابات هیچ وعده‌ای نمی‌دهیم؛ چراکه دست نماینده خبرگان از این جهت باز نیست و بعداً نمی‌تواند به وعده‌اش عمل کند». نیز از هیچ پیمانکاری پولی برای هزینه‌های تبلیغات ستاد دریافت نمی‌کردند؛ با این استدلال که: «نباید مدیون کسی شویم و در دام بده بستان‌های سیاسی بیفتیم». ایشان تعریف می‌کرد: «در دور سوم انتخابات خبرگان، یکی از آشنایان به من گفت: شما که می‌خواهید کاندیدا شوید، با پیمانکاران و ثروتمندان بسته‌اید که حمایت‌تان کنند؟ من گفتم: از این کار‌ها بلد نیستم؛ اگر بلد هم باشم، انجام نمی‌دهم! آن شخص با طعنه به من گفت: پس بنشین تا رأی بیاوری! اتفاقاً در همان انتخابات (سال ۱۳۷۷) من نفر اول شدم!». 

 پنجم
به یکی از کارمندان وقت دادگستری که نامنظم بود و دیر می‌آمد و زود می‌رفت، اضافه کاری نداد. آن شخص واسطه فرستاد که مشکلش را حل کند. حاج‌آقا به واسطه گفت: «ایشان اصل حقوقش هم مشکل دارد و بدهکار است؛ چرا باید به او اضافه کاری بدهم؟». 

 ششم
بعد از مراسم تودیع از ریاست دادگستری، حاج آقا راننده‌اش را فرستاد تا وسایل شخصی‌اش را از محل کار جمع کند و بیاورد. راننده به آیت‌الله شفیعی گفت: جانمازتان را هم بیاورم؟ گفت: «خیر، جانماز به اعتبار ریاست دادگستری به من داده شده بود؛ الان دیگر رئیس دادگستری نیستم!». 

 هفتم
ارتباط حاج آقا با فرزند ارشدش - آقاسیدمحسن - ویژه و متفاوت بود. آقاسیدمحسن هم شاگرد درس فقه و اصول پدر بود و هم مشاور مورد اعتماد ایشان؛ مشاوری که حاج‌آقا خیلی روی حرف‌ها و نظراتش حساب می‌کرد. در سال‌های آخر، به دلیل بیماری حاج‌آقا و همسرشان، آقاسیدمحسن و آقاسیدمحمدرضا (فرزند سوم حاج آقا)، هرشب به منزل ایشان می‌رفتند و ضمن رسیدگی به امور منزل، با پدر درباره مسائل گوناگون علمی، سیاسی و... گفت‌و‌گو می‌کردند. صبح ۲۸ اسفند ۱۴۰۰، اما ناگهان برای حاج آقا خبر آوردند ساعاتی قبل، آقاسیدمحسن در خواب دچار ایست قلبی شده است! این بار دومی بود که داغ فرزند می‌دید. آن هم فرزندی مثل آقاسیدمحسن که رهبرانقلاب او را «پرتلاش، خدوم و بصیر» و «امید آینده» نامید. حاج آقا بعد از آقاسیدمحسن، دیگر حاج آقای قبلی نشد! این فقدان، او را در هم شکست. اما در عین حال، هیچ‌گاه گله و شکایتی به زبان نیاورد. هرچند در سکوت‌های طولانی و سر تکان‌دادن‌هایش هنگام تماشای عکس‌های آقاسیدمحسن، حرف‌ها نهفته بود. به یکی از علما که برای عرض تسلیت به حضور ایشان آمده بود، جمله‌ای از استادش آیت‌الله بهبهانی را در هنگام مواجهه با مصیبت فرزندش گفت: «فقط دعا کنید که محبتش از دلم بیرون برود!». شاید همین بود راز جمله پایانی پیام تسلیت رهبرمعظم انقلاب در فقدان آقا سیدمحسن: «سلام علیکم بما صبرتم». 

 هشتم
حاج آقا ۱۰ سال برای تحصیل علوم دینی، در نجف اشرف سکونت داشت. در آن دوران رسم بود که وقتی تعطیلی پیش می‌آمد، طلبه‌ها به زیارت دوره (کاظمین، سامرا و...) می‌رفتند. ایشان، اما این روز‌ها را در نجف می‌ماند؛ چون معتقد بود شهریه طلبگی‌ای که دریافت می‌کند، صرفاً برای گذران حداقلی زندگی در ازای تحصیل علوم دینی است و با آن هزینه غیر ضروری–ولو برای زیارت – نباید انجام داد. از این رو به طلبه‌ها نیز توصیه می‌کرد: «اگر شهریه یک ماه اضافه آمد، آن را پس‌انداز نکنند بلکه از شهریه ماه آینده کم کنند؛ چراکه این شهریه فقط برای هزینه‌های ضروری روزانه است، نه برای پس‌انداز». 

 نهم
به زخارف دنیا بی‌اعتنا بود و زهد و ساده زیستی‌اش، زبانزد عام و خاص. این روحیه از دیگران نیز در چشمش جلوه پیدا می‌کرد و تحسینش را بر می‌انگیخت. برادر آیت‌الله (حجت‌الاسلام‌والمسلمین سیدمحمود شفیعی) از سال‌های دور به یاد می‌آورد: «با هم به ملاقات شیخ علی کرمی (برادر آیت‌الله محمد کرمی)، رفته بودیم. ایشان در منزل بسیار ساده‌ای سکونت داشت که کهنگی از در و دیوار و سقف آن می‌ریخت! روی تکه موکتی - که فقط همان روی زمین خانه ایشان پهن بود – نشستیم، تا شیخ تشریف بیاورد. شیخ که آمد، با حاج آقا مصافحه و معانقه کردند. در این اثنا دیدم که حاج آقا محکم دست شیخ را گرفته و خم شده که ببوسد و شیخ نیز دستش را می‌کشد و امتناع می‌کند. این رفتار حاج آقا، خیلی برایم عجیب بود! از منزل شیخ که خارج شدیم، از ایشان پرسیدم: این چه کاری بود؟! آن هم با این همه اصرار؟ حاج آقا گفتند: «از شدت زهد شیخ و بی‌اعتنایی‌اش به دنیا، متأثر شدم و حس کردم که باید بابت تکریم این پارسایی، خم شوم و دست ایشان را ببوسم...». 

 دهم
بار‌ها بر منبر این حکایت را تعریف کرده بود که یکی از اهل معرفت در عالم رؤیا خدمت رسول‌الله رسید و از ایشان پرسید: چرا علمای سلف این همه کشف و کرامات داشتند، اما علمای دوره‌های بعدی کمتر این چنین‌اند؟ حضرت فرموده بود: «به این دلیل که آنها احکام را دو قسم کرده بودند: واجب و حرام، اما شما مستحب و مکروه را هم اضافه کرده‌اید؛ آنگاه می‌گویید: کل مکروه جائز!». بر این اساس، حاج آقا خیلی به رعایت مستحبات و اجتناب از مکروهات ملتزم بود. از مداومت بر تهجد و نمازشب گرفته، تا قرائت دعای کمیل در شب‌های جمعه. از غسل روز جمعه و نماز هفت قل هوالله در روز جمعه گرفته، تا قرائت آیت‌الکرسی هنگام خروج از منزل. 

 یازدهم
ایشان التزام به حفظ شعائر انقلابی را با روحیات عبادی‌اش در آمیخته بود؛ به گونه‌ای که مقید بود در پایان تمام منبرهایش، برای علو درجات امام راحل و شهدا و طول عمر رهبر معظم انقلاب اسلامی دعا کند و از مردم آمین بگیرد. می‌گفت: «وقتی عازم سفری هستم و در جاده وقت نماز می‌رسد، می‌گردم تا مسجد یا حسینیه‌ای را پیدا کنم که پایگاه مقاومت بسیج داشته باشد، تا نمازم را در مکانی بخوانم که پایگاه انقلاب باشد». 

 دوازدهم
به‌رغم اینکه تنگ نظران ایشان را به انحراف از مسیر ولایت و فَقد بینش سیاسی متهم می‌کردند، اما مواجهه ایشان با این افراد مبتنی بر حلم، سعه صدر و استقامت در مسیر حمایت از ولایت‌فقیه بود. از جمله اینکه پس از بیانات جنجالی آقای منتظری در آذرماه ۱۳۷۶، آیت‌الله شفیعی تمام قامت به حمایت از رهبر معظم انقلاب اسلامی پرداخت و در درس خارج‌فقه خود، ضمن تشریح ماهیت ولایت‌فقیه گفت: «اینکه هر کسی به خودش اجازه بدهد؛ تحت هر عنوان و بهانه‌ای در بحث ولایت و رهبری شبهه کند ابداً قابل قبول نیست و همگان باید بدانند که نباید با ساده لوحی و کج اندیشی یا خدای ناخواسته دنیاخواهی و حب جاه، در مسیر ولایت ایجاد مانع کنند...». چنانکه پس از فتنه سال ۱۳۸۸، درایت رهبری در مدیریت فتنه را در حد عصمت عنوان کرد!

 سیزدهم
رعایت وقت و انضباط در امور، سال‌ها سرلوحه ایشان در زندگی فردی و حیات اجتماعی‌اش بود. اگر با کسی وعده‌ای داشت، مقید بود که از دقایقی قبل‌تر سر قرار حاضر شود؛ چنان‌که اگر طرف قرار ایشان دیر می‌آمد نیز با صراحت لهجه تذکر می‌داد: چرا با تأخیر آمده‌اید! در برگزاری کلاس‌های درس خود نیز ملتزم به رعایت نظم بود و به استمرار بی‌وقفه آن اصرار داشت. می‌گفت: «نظم آبروی درس است». 

 چهاردهم
ارتباط با قرآن کریم، یکی از فصول مهم کارنامه تبلیغی و اساساً هویت معنوی حاج‌آقا بود. بیان دو دوره تفسیر قرآن‌کریم در طول ۳۸ سال در مسجد آیت‌الله شفیعی اهواز و نگارش آثار متعدد قرآنی، جلوه‌ای از ارتباط علمی و تبلیغی ایشان با قرآن بود. در نماز‌های جماعت نیز مقید بود که سوره‌های متنوع بخواند. مثلاً شب‌های جمعه سوره‌جمعه را در نماز مغرب و سوره‌اعلی را در نماز عشا می‌خواند، یا حتی سوره‌هایی مثل: طارق، شمس، انفطار و... را نیز در نماز تلاوت می‌کرد. می‌گفت: هر کدام از سوره‌های قرآن حقی دارد و باید خوانده شود، تا مورد توجه قرار بگیرد و ثواب و فضیلت آن دریافت شود. قرآن آنچنان با وجود او آمیخته شده بود که حتی در دوره بیماری منجر به وفاتش، با صدای ضعیف و رنجور زیر لب زمزمه می‌کرد: «رب انی لما انزلت الی من خیر فقیر». 

 پانزدهم
حاج‌آقا از دوران جوانی، به مسائل معنوی و تربیت اخلاقی خویش اهتمام داشت. برای جمعی از طلاب تعریف کرده بود: «در سال ۱۳۳۹ که به نجف مشرف شدم، به محضر آیت‌الله العظمی حکیم رفتم و از ایشان درخواست توصیه اخلاقی کردم. ایشان گفتند: سیدنا! مرجع تقلید خودش مربی و معلم می‌خواهد! این جمله مرا خیلی تکان داد که مرجع تقلید طراز شیعه چنین می‌گوید. بعد گفتند: دو توصیه دارم: ۱- سعی کن هر کاری می‌کنی (چه درس، چه ازدواج و...) برای خدا باشد؛ نه برای آقایی و سیادت و ریاست. ۲- آخر شب که درس‌هایت تمام شد، قبل از خواب دو رکعت نماز بخوان. باید بگویم، من تا وقتی به این توصیه‌ها عمل می‌کردم، موفق بودم...». 

 شانزدهم
در محاسبه وجوهات شرعی، بسیار دقیق عمل می‌کرد. گاهی برخی مؤدیان خمس به ایشان می‌گفتند: لطفاً تخفیف بدهید یا به ما ببخشید! ایشان در پاسخ می‌گفت: «مگر وجوهات مال من است که ببخشم؟! این مبالغ مال امام‌زمان (عج) است و من از جانب خود نمی‌توانم، کم و زیادی در آن انجام بدهم». علاوه بر این، مراقب بود که از افرادی که اغراض غیر الهی را دنبال می‌کنند – خصوصاً در زمانی که رئیس کل دادگستری خوزستان بود – وجوهاتی دریافت نکند. این مراقبت‌های شرعی بود که باعث شد هم امام‌خمینی (ره) و هم آیت‌الله العظمی خامنه‌ای به ایشان اعتماد کرده و او را به عنوان نماینده خود در امور مالی تأیید کنند. 

 هفدهم
به‌رغم مقام فقاهت و مناصب قضایی و سیاسی که به عهده داشت، هیچ‌گاه منابر حسینی (ع) را تعطیل نکرد و بیش از ۶۰ سال، دو ماه محرم و صفر را به ایراد منبر می‌پرداخت. مقتل خوانی‌های ایشان خصوصاً در روز اربعین، سال‌ها زینت بخش باشکوه‌ترین مراسم‌های عزاداری در شهر اهواز بود. نمازگزاران مسجد به یاد می‌آورند، در دوره ۱۵ ساله مفقودالاثر بودن شهید سیدمرتضی و نیز پس از بازگشت بقایای پیکر مطهرش در سال ۸۰، روضه‌هایی که برای حضرت علی اکبر (ع) می‌خواند، حال و سوز متفاوتی پیدا کرده و با گریه‌های شدید ایشان همراه بود. 

 هجدهم
حاج آقا نسبت به حضور در مجالس روضه اهل‌بیت (ع) و رعایت آداب ویژه آن، اهتمام خاصی داشت. ده‌ها سال برگزاری مراسم روضه در دهه سوم ماه محرم و ایام فاطمیه (س) در بیت معظم له، جلوه دیگری از دلباختگی و خدمتگزاری‌اش به آستان خاندان پیامبر بود. یکبار در روضه دهه سوم محرم بیت ایشان، در ابتدای شروع روضه‌خوانی، یکی از شرکت‌کنندگان بیرون آمد. آیت الله به او گفتند: «می‌شود خواهشی از شما کنم؟ اول مرثیه‌خوانی مجلس را ترک نکنید؛ چون اینکه تا اسم امام‌حسین (ع) بیاید آدم مجلس را ترک کند، نحوست می‌آورد!». 

 نوزدهم
در دی ۱۴۰۱، در دزفول برای ایشان و دو فرزندش - سیدمحسن و سیدمرتضی - مراسم نکوداشت گرفته شد. آیت‌الله در این مراسم گفت: «واقعش این است که من برای خودم ارزشی قائل نیستم! اگر برای دو فرزندم باشد، هرچه گفته شود، کم گفته شده، اما برای خود بنده هر چه گفته شود، زیاد گفته شده و مبالغه شده است!». 

 بیستم
۴۰ روز پس از بازگشت پیکر فرزند شهیدش، نامه‌ای با عنوان «۴۰‌روز در سوگ فرزند» نوشت و این چنین با «مسافری که بعد از ۱۵ سال از سفر برگشته بود، درددل کرد»:
مرتضای عزیزم! 
آشکار بگویم:من هنوز حتی یک فاتحه بر تو نخوانده‌ام و نمی‌توانم خواند! زیرا به گواهی قرآن تو زنده و سر سفره نعمت‌های پروردگار حضور داری. آیا مگر بر زندگان هم باید فاتحه خواند؟ من باید فاتحه خود را بخوانم که مرده‌ای در میان زندگان هستم و از زندگانی سرشار از جهل و گناه خود، خجل و شرمسارم. منم که نیاز به فاتحه دارم، نه تو. اما باید برای تو تلاوت قرآن کنم، قرآنی که عاشق آن بودی... سلام بر تو‌ای شهید آغشته به خون. سلام بر تو در آغاز سخن و سلام بر تو در انجام آن که هرگز این سخن انجامی ندارد. سلام بر تو از پدری که تا نفس می‌کشد به یاد توست و نام تو را زمزمه می‌کند تا هنگامی که به تو ملحق شود...». 
*نوه زنده‌یاد آیت‌الله سید علی شفیعی

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار