چند روزی از اظهارات سعید زمانیان، کارگردان فیلم «آرامبخش» مبنی بر انصراف از شرکت فیلمش در بخش مسابقه جشنواره فجر ۱۴۰۴ نمیگذرد که در روز ابتدایی اکرانهای فجر، مخاطبان نامش را در جدول اکران مشاهده کردند! این رفتار غیرسینمایی که باعث سبقت برخی از کارگردانان از یکدیگر نیز میشود، ریشههایی نیز در فیلمهایشان دارد؛ مسئلهای که باعث میشود مسائل نه در متن فیلم، بلکه به واسطه پُرگوییهای دیالوگی، در فرامتنهای فیلم جستوجو شود.
از اولین علائمی که هر مخاطب میتواند به وضوح آن را در این دست فیلمها ببیند، بیمسئله بودن فیلم است. وقتی کارگردانی موضوعی شکل نگرفته در جامعه را دستمایه فیلم خود میکند و مخاطبان تمام کاراکترها را در اُبژگی محض و انفعال از سوی خالق اثر میبینند، سعی میکنند با فاصله فیلم را ببینند و هیچ چسبندگیای جز بازی بازیگران و دیالوگ را نخواهند داشت. در سالهای اخیر این دست فیلمها که با قرائتهای غیرواقعی شکل گرفتهاند، باعث نارضایتی درونی مخاطب شدهاند. زمانی که فیلم در تشخیص مسئله درست اشتباه کند و آن را نیابد، دست به «مسئلهسازی» میزند!
«آرامبخش» برخلاف نامش اصلاً برای مخاطب آرامبخش نبود؛ نگاه گزینشی به جامعه، تصویر سیاه از مردانگی و مرد- که شاهبیت تمامی نمونههای مشابه این دست فیلمهاست- و ایضاً ضدخانواده بودن فیلم. کاراکتر اصلی فیلم به طرز عجیبی خانواده و تشکیل خانواده را مانع پیشرفت، آرامش و آزادیهای خود میدانست! نویسنده برای اینکه به سمت تطهیر این نگاه برود، شاکله غیرواقعی از روابط خانوادگی را برای کاراکتر اصلی فیلم ترسیم کرد تا در مخاطب حالتی سمپاتیک نسبت به تصمیمات ضداجتماعی و ضدخانوادگی کاراکتر اصلی ایجاد کند. منحنی نمودار ساختارشکنی فیلم در تهاجمی نشان دادنِ جامعه علیه کاراکتر اصلی آنقدر از حد عبور کرد که بُهت مخاطب را برانگیخت.
کاراکتر اصلی در تمامی طول فیلم داشت با دشمن فرضی که نویسنده از جامعه حقیقی برای او ساخته بود، دستوپنجه نرم میکرد. واگذاری دختر از سوی پدر، خودکشی دختر و ضدیت دخترِ پا به سن گذاشته با ازدواج، چون باعث افزایش مشکلاتش میشود! تمامی این گزارهها در مقیاس اجتماعی هیچ مابهازایی ندارد و برخی از آنها نیز کاملاً عکس است، مانند همین مسئله ازدواج. مرد که عاشقانه دختر را دوست داشت و تمکن مالی نیز داشت و میتوانست تمام مشکلات زن را حل کند و اصلاً دیگر نیازی به ساخت چنین فیلمی هم نمیشد، از سوی دختر پس زده شد؛ موضوعی که در انتهای فیلم با شرط طلاق توانست موجبات خوشبختی کاراکتر اصلی را فراهم آورد.
طلاقی که عامل جدایی زوجین و متضرر شدن بیشتر زن در جامعه میشود، به عنوان عامل خوشبختی زنان دکوپاژ میشود! همین موضوع است که نشاندهنده عدمانطباق دال مرکزی فیلم با واقعیت است و در نتیجه به مخاطب حقنه میشود. طلاق مسئلهای است که با فراگیری آن در جامعه باعث نارضایتی زنان مطلقه شده است. مسئله بعدی که فیلم روی آن تمرکز داشت، جدایی و تنها زندگی کردن است. تفرد، در عین حالی که همراه با ارتباطات اجتماعی سالم باشد، باعث آرامش و ثبات در زندگی خواهد شد، اما در اینجا علت تامه خوشبختی معرفی شده است! فیلم میگوید حتی اگر در جامعه مرد خوبی باشد که تو را دوست داشته باشد و تو نیز حسننیت او را یافته باشی، بازهم زندگی با او را انتخاب نکن و «تنها» زندگی خود را با یک فرزند از بهزیستی که باز «تنها» حاصل شده است، ادامه بده!
چنین زنی در جامعه چگونه بدون پشتوانه میان بسیاری از حوادث و ناملایماتی که روح یک زن را میآزارد و خرد میکند، توانایی زیستن دارد؟ از ابتدا در فیلم دیدیم که تمام گرفتاریهای زن اصلی به خاطر همین تنهایی اجتماعی است، اما سازنده دارد آن را به اسمِ: «پدر، همسر و مادرِ سنتی» فاکتور میکند تا بتواند آن را به خدمت فرامتنهای ساخته ذهنش درآورد. ضدیت با خانواده و تشکیل آن و رفتن به سمت کلونیهای کوچک خانوادگی غیرمتعارف یک کلانپروژه علیه حکمرانی فرهنگی کشور است.