کد خبر: 1341775
تاریخ انتشار: ۰۷ بهمن ۱۴۰۴ - ۰۳:۴۰
مسجد شمشیرگر‌های شیراز در دوران نهضت اسلامی، کانونی برای اندیشه و بیداری
مسجدی کوچک در کنار خانه «باب» که کانون اندیشه‌های انقلابی شد! محمدحسین روزی‌طلب: «مسجد شمشیرگر‌های شیراز، در ابتدا یک خانه بود و منزل سید علی‌محمد باب سرسلسله فرقه بهائیت، در پشت آن قرار داشت. بهایی‌ها خانه‌های اطراف آنجا را می‌خریدند، تا کل محله را در اختیار داشته باشند، اما علما و متدینین شهر هوشمندی به خرج دادند و مانع از تحقق این نقشه شدند و در نهایت، آنجا را به مسجد تبدیل کردند. در مسجد شمشیرگرها، در حاشیه برنامه‌های آموزشی و تربیتی، فعالیت‌های ورزشی هم انجام می‌شدند...»
احمدرضا صدری

جوان آنلاین: در اغتشاشات دی‌ماه ۱۴۰۴، حمله وحشیانه اوباش سازمان‌یافته به مساجد، نباید به مثابه رویدادی اتفاقی و احساسی قلمداد شود. این واقعه نمادی از کینه‌ورزی دشمنان نظام اسلامی به ویژه طیف موسوم به سلطنت‌طلب، با نماد‌های دینی در جامعه است. چنانکه این فرایند در ادوار سلطنت رضاخان و فرزندش نیز به اشکال گوناگون خود را نشان می‌داد. اینک و در آستانه فرارسیدن دهه فجر انقلاب اسلامی، به بازخوانی کارکرد مسجد شمشیرگر‌های شیراز در دوران نهضت اسلامی و نقش آن در پراکندن انگیزه اعتراض و انقلاب در استان فارس پرداخته‌ایم. امید آن‌که تاریخ پژوهان انقلاب اسلامی و عموم علاقه‌مندان را مفید و مقبول آید. 

مسجدی در کنار خانه رهبر بهائیت در شیراز!

مسجد شمشیرگر‌های شیراز، در نقطه‌ای تاریخی از این شهر واقع شده است. خانه سیدعلی محمد باب در شیراز، به مثابه یکی از مکان‌های مقدس برای فرقه بهائیت به شمار می‌رفت. هم از این روی پیروان این فرقه تصمیم گرفتند، تا منازل و ساختمان‌های واقع شده در اطراف آن را بخرند و آن را به صورت یک مجموعه حفظ کنند. هوشیاری علما و متدینین، اما مانع از این امر شد و آنان مسجد شمشیرگر‌ها را در کنار منزل باب بنا نهادند! این مسجد در دهه ۴۰، با سخنرانی‌ها و دروس عالم متفکر زنده‌یاد آیت‌الله محی‌الدین حائری‌شیرازی، مکانتی والا یافت و به یکی از مراکز تئوری‌پردازی انقلابی تبدیل شد. زنده‌یاد مهندس رجبعلی طاهری از مبارزان انقلاب اسلامی، در خاطرات خویش آورده است:

«از همان سال‌های ۱۳۴۳- ۱۳۴۲، سنگر من در مسجد شمشیرگرها، در کنار خانه سیدعلی‌محمد باب واقع شده بود که کعبه بهایی‌ها به شمار می‌رفت! بنده و اعضای انجمن حجتیه، این مسجد را محل مبارزه با بهائیت کردیم؛ افراد را دعوت می‌کردیم و سخنرانی می‌شد. آنها افراد متناسب با خود را عضوگیری می‌کردند، من هم افراد متناسب با خودم را جذب می‌کردم، ولی در تأسیس این جلسه با هم رابطه حسنه داشتیم. سپس آقای حائری را دعوت کردم، تا در آنجا سخنرانی کنند. آقای حائری تحصیلات‌شان تمام شده بود و ایشان در آن دوره، حالت انزوا داشتند، نه به مسجدی می‌رفتند نه به منبری! هر کسی هم که پیشنهادی می‌داد، نوعاً به سختی قبول می‌کردند! ما با هم همکلاس بودیم و بعد از شش، هفت سال مجدداً یکدیگر را دیدیم. ما در سال ۱۳۳۵، ششم ریاضی را با هم بودیم؛ او راهی حوزه علمیه قم شد و من هم به دانشکده فنی رفتم. تا اینکه در سال ۱۳۴۲ و بعد از هفت سال، ایشان را دیدم و به وی گفتم: شما در این مسجد سخنرانی کنید و جوان‌ها را از خطر بهائیت نجات دهید. گفتم: اگر به استخاره مقید هستید استخاره کنید، مطمئناً خوب می‌آید. در هر صورت ایشان استخاره کرد و استخاره‌اش هم خوب آمد و در مسجد از وجودش استفاده شد. بعد هم ایشان به این کار علاقه‌مند و به خاطر همین جلسات هم، تبعید شد. من در ۱۹تیر ۱۳۵۱ بازداشت شدم و پس از آن، تمامی اعضای مسجد شمشیرگر‌ها هم دستگیر شدند...». 

به مسجدی کوچک و بدون امام جماعت رفتم که جلب‌توجه نکند!

انتخاب مسجد شمشیرگر‌ها برای فعالیت از سوی آیت‌الله حائری شیرازی، بس هوشمندانه و مآل‌اندیشانه می‌نمود. علت این امر، در روایت سیدمحمدرضا رضازاده، استاندار پیشین فارس و یکی از اقوام آیت‌الله، دیده می‌شود:

«تلاش اصلی آیت‌الله حائری برای تربیت نسل جوان در دوره پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، به جلسات‌شان در مسجد شمشیرگر‌های شیراز مربوط می‌شود. این مسجد بسیار کوچک، در کوچه بن‌بستی در کنار محله کلیمیان شیراز قرار داشت! علت انتخاب این مسجد را خودشان اینگونه بیان می‌کردند: می‌خواستم به جایی بروم که برای کسی مزاحمتی ایجاد نکنم و رقیب یک امام جماعت مستقر در مسجدی دیگر نشوم، بلکه در مسجدی که امام جماعت ندارد و فعالیت زیادی نمی‌کند، جلساتم را برگزار کنم!... در جلسات مسجد شمشیرگرها، بسیاری از نیرو‌های انقلابی شیراز تربیت شدند. این رویداد‌ها مربوط به سه، چهار سال قبل از انقلاب است، ولی جالب اینجاست که آن جلسات هنوز هم ادامه دارد و اعضای همان محفل، هر دو هفته یا ماهی یک بار، دور هم جمع می‌شوند و درباره مسائل مختلف اعتقادی و سیاسی با یکدیگر گفت‌و‌گو می‌کنند. آیت‌الله حائری توانستند صاحبان سلیقه‌های گوناگون را دور هم جمع کنند؛ توانایی‌ای که در دوران پس از پیروزی انقلاب اسلامی و دوره امام جمعه‌گی هم، آن را به‌خوبی نشان دادند...». 

سخنرانی‌های تربیتی، پوششی برای فعالیت سیاسی

زنده‌یاد آیت‌الله محی الدین شیرازی، در تدریس مقوله اخلاق و تربیت اسلامی بس چیره دست بود. وی با این همه دروس خویش در این موضوع و در سالیان دهه ۴۰ را پوششی برای تربیت نیرو‌های مبارز قرار داد. مجید روزی‌طلب از فعالان مسجد شمشیرگر‌ها در آن مقطع، موضوع را چنین تحلیل کرده است: 

«بنده در کلاس سوم دبیرستان بودم که مرحوم آیت‌الله حائری در مسجد شمشیرگر‌های شهر شیراز - که در کنار منزل سید علی محمد باب قرار داشت- جلسات‌شان را دایر کردند! من و برادرم، در این جلسات شرکت و سخنرانی‌های‌شان را ضبط می‌کردیم. موضوع این سخنرانی‌ها، بیشتر در حوزه مسائل تربیتی بودند. البته ساواک خوب می‌دانست که در واقع این پوششی برای فعالیت نیرو‌های مذهبی و سیاسی است. مرحوم آقای حائری، چون علاقه شرکت‌کنندگان را به ورزش می‌دانستند، مسابقات والیبال، بسکتبال و کوهپیمایی برگزار و خودشان هم در آنها حضور پیدا می‌کردند. این روابط و حضور در برنامه‌ها، تا مقطع تحصیل ما در دانشگاه هم ادامه یافت. ایشان به شاگردان، مستمعان و اطرافیان خویش، اهمیت فراوان می‌دادند و در همه حال سعی می‌کردند تا از ما جدا نباشند. رابطه‌مان با ایشان به قدری نزدیک بود که حتی ما را به مجلس عقدشان هم دعوت کردند. طبیعی بود که اینگونه رفتارها، در ما نیز عکس‌العمل‌های عاطفی ایجاد می‌کرد. من در دوره دانشجویی، عضو فعال انجمن اسلامی و در عین حال از اعضای ثابت جلسات آیت‌الله حائری بودم و به همین دلیل، ساواک روی من حساسیت زیادی داشت. یک شب که ایشان تازه از تبعید برگشته بودند، همراه با عده‌ای از دوستان، در منزل برادر ایشان – آیت‌الله حاج آقا صدرالدین حائری شیرازی- جمع شده بودیم که نیرو‌های ساواک به جلسه حمله و ما را دستگیر کردند و به کمیته مشترک ضدخرابکاری بردند! جالب بود که به آقای حائری و من، یک دستبند زده بودند! ایشان با آنکه زیاد شکنجه شدند، اما هیچ‌وقت متانت خود را از دست ندادند و بسیار آرام بودند. با بذله‌گویی، روحیه هم‌بندی‌های خود را تقویت و آنان را نسبت به آینده امیدوار می‌کردند...». 

برنامه‌های ورزشی مسجد، به مثابه ابداعی جذاب

امروزه در مساجد، انجام فعالیت‌های ورزشی به یک رویه تبدیل شده است. با این همه در دهه ۴۰ و شهری، چون شیراز، چنین برنامه‌ای رایج و متداول نبود. امام جماعت اندیشمند مسجد شمشیرگرها، با درک نیاز مخاطبان، به پیش‌بینی فعالیت‌های ورزشی نیز دست زد و خود نیز در آن شرکت می‌جست! محمدحسین روزی‌طلب از دیگر ناظران فعالیت‌های این مسجد، در این خصوص می‌گوید: 

«این مسجد، در ابتدا یک خانه بود و منزل سید علی‌محمد باب سرسلسله فرقه بهائیت، در پشت آن قرار داشت. بهایی‌ها خانه‌های اطراف آنجا را می‌خریدند، تا کل محله را در اختیار داشته باشند، اما علما و متدینین شهر هوشمندی به خرج دادند و مانع از تحقق این نقشه شدند و در نهایت، آنجا را به مسجد تبدیل کردند. در مسجد شمشیرگرها، در حاشیه برنامه‌های آموزشی و تربیتی، فعالیت‌های ورزشی هم انجام می‌شدند. آیت‌الله حائری در صبح‌های جمعه، لباس ورزش می‌پوشیدند و با جوانان و نوجوانان تمرین می‌کردند. گاهی اوقات هم، جمعاً به کوه می‌رفتیم. در حاشیه فعالیت‌ها و تمرینات ورزشی، به بحث درباره مسائل روز و موضوعات سیاسی هم می‌پرداختیم. من در آن دوره، مشغول گذران تحصیلات دانشگاهی در شهر اهواز بودم، اما هر ۱۵ روز یکبار به شیراز و خدمت آقای حائری می‌رفتم. در آنجا با افرادی، چون آقایان: غلامعلی حداد عادل، احمد توکلی و محمود فرشیدی - که در دانشگاه شیراز درس می‌خواندند- آشنا شدم و برخی فعالیت‌های سیاسی را نیز با هم انجام می‌دادیم. بنده از آغاز دوره تکلیف، مقلد حضرت‌امام بودم و تلاش داشتم تا در خط ایشان حرکت کنم. آقای حائری از دوره حضور در مسجد شمشیرگرها، همواره درباره امام صحبت می‌کردند و به همین دلیل نیز مدام دستگیر و زندانی و تبعید می‌شدند. توصیه‌های ایشان به بنده هم، در مسیر و راستای منویات و تفکرات رهبر انقلاب بود. مناسب است که در اینجا، به یک نکته اشاره کنم. نوع رابطه ما با آیت‌الله حائری و سایر علما و روحانیون، مطلقاً از جنس مرید و مرادی نبود و خود ایشان هم، ما را از این کار بسیار منع می‌کردند. آن بزرگوار را در جایگاه یک آموزگار می‌دیدیم و همین نیز موجب ارادت ما به ایشان بود. گروه‌های الحادی، کمونیست‌ها و منافقین، تلاش زیادی برای منحرف کردن ما انجام دادند، اما به برکت وجود آقای حائری و سایر علمای منطقه، در نیل به هدف توفیقی نیافتند...». 

تدریس «ولایت‌فقیه» و حساسیت شدید ساواک

گفتیم که مهم‌ترین اولویت در سخنرانی‌ها و دروس مسجد شمشیرگرها، تجهیز نظری مخاطبان جوان بود. آیت‌الله حائری در جلسات خود، موضوعات مهمی، چون «ولایت‌فقیه» را مورد بررسی قرار داد که برای ساواک بس حساسیت برانگیز شد. حبیب‌الله فسحت از شرکت کنندگان در این جلسات، ماوقع را اینگونه به تاریخ سپرده است:

«آشنایی ما، در دوره پیش از پیروزی انقلاب اسلامی و از جلسات چهارشنبه‌شب‌مسجد شمشیرگر‌های شیراز آغاز شد. موضوعاتی که مرحوم آیت‌الله حائری شیرازی در این جلسات مطرح می‌کردند؛ حول‌محور ولایت‌فقیه و در آن زمان بسیار حساسیت‌برانگیز بود؛ به همین علت، ساواک مزاحمت‌های بسیاری را برای ایشان و اهالی این مسجد ایجاد می‌کرد. به‌دفعات، به مسجد حمله و اقدام به بازداشت افراد می‌کردند. با این رفتار خود، می‌خواستند آنجا را تعطیل کنند یا دست کم از رونق بیندازند. خود آیت‌الله حائری نیز چندین بار بازداشت شدند. یک بار که ایشان از زندان آزاد شده بودند، ما در منزل ایشان حضور داشتیم. در همان لحظات مأموران ساواک آمدند، محل را محاصره و حدود ۴۰ نفر از افراد جلسه را بازداشت و حتی عده‌ای را تا سه سال زندانی کردند! آنها سپس در گزارشات خود، از این اقدام به‌عنوان «انحلال بزرگ‌ترین محفل مخالفین رژیم» نام بردند! این درحالی بود که در آن جلسات، درباره مباحث علمی و فکری بحث می‌شد. در بخشی از این مجالس، مرحوم حائری تفسیر قرآن داشتند که عمدتاً بر آیات جهاد متمرکز بود. علاوه بر این و به صورت خلاصه، در خصوص افکار امام خمینی (ره) هم صحبت و آنها را تبیین می‌کردند. در این اواخر و پس از سال‌ها که این جلسات دوباره برقرار شدند، تأکید فراوانی بر حفظ وحدت میان نیرو‌های انقلاب داشتند. اصول‌گرایان و اصلاح‌طلبان را مانند دو زبانه یک زیپ می‌دانستند که باید هماهنگ با هم عمل کنند و هر دو به درد نظام اسلامی می‌خورند. ایشان صبغه نظریه‌پردازی خویش و خصلت ابتکار را تا آخر حفظ کرده بودند...». 

دستگیری جمعی جوانان مسجد!

ساواک چندی پس از جلسات پرثمر مسجد شمشیرگرها، دریافت که با یک کانون تولید اندیشه انقلابی مواجه است. هم از این روی ایجاد محدودیت برای آیت‌الله حائری و شاگردانش را کلید زد. سید حسین ذولانوار از شاهدان موضوع، آن را به ترتیب پی‌آمده بازگو ساخته است:

«آیت‌الله حائری مسجد شمشیرگر‌های شیراز را به یک کانون فعال مبارزاتی تبدیل و جوانان مؤمن و تحول‌خواه را در آن گرد آوردند. ساواک همواره در کار آقای حائری مانع ایجاد می‌کرد، اما ایشان دست از تلاش برنمی‌داشتند و به همین دلیل هم، بخش زیادی از جوانی‌شان در زندان و تبعید گذشت. ساواک این روحانی مجاهد را به دفعات دستگیر و شکنجه کرد؛ به طوری که گوش راست ایشان آسیب دید. در سال ۱۳۵۱ و پس از بازگشت‌شان از تبعید، ما حدود ۲۰ نفر بودیم که به دیدار ایشان رفتیم. ساواک به همین دلیل، همه ما را دستگیر کرد و به کمیته مشترک ضدخرابکاری برد. آیت‌الله حائری برداشت‌های بدیع خود از اسلام و قرآن را به صورتی جذاب به جوانان ارائه می‌دادند و سبک زندگی صحیح و دینی را در قالب‌های دلپذیر به آنها می‌آموختند. یکی از ویژگی‌های ایشان که موجب جذب جوانان می‌شد، فکور بودن‌شان بود؛ در مورد مسائل مختلف دینی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی، فراوان تحقیق و تفکر می‌کردند...». 

در خلق‌و‌خوی جذاب امام جماعت

آنچه در فوق بدان اشارت رفت، در باب موقعیت و فعالیت‌های مسجد شمشیرگر‌ها بود. در این بخش به هنگام می‌نماید که قدری به علل جاذبه آیت‌الله حائری شیرازی، برای جوانان اندیشمند و مبارز دوران خویش بپردازیم. زنده‌یاد دکتر احمد توکلی در این‌باره، نکات ذیل را از نظر دور نداشته است:

«من در سال ۱۳۴۸، در رشته برق و الکترونیک دانشگاه شیراز، قبول شدم و در آنجا به واسطه یک بازاری انقلابی و متدین، به نام آقا سیدجعفر عباس‌زادگان، با روحانیون انقلابی شیراز از جمله مرحوم آقای حائری آشنا شدم. در آن سال‌ها جو دانشگاه، همراهی چندانی با حوزه و روحانیون نداشت، ولی، چون من تمایلات مذهبی داشتم و دنبال مبارزه بودم، طبیعتاً جذب ایشان شدم. عده‌ای از دانشجویان، واقعاً مذهبی بودند و طبیعتاً با روحانیون رابطه خوبی داشتند. عده‌ای هم مذهبی بودند، ولی روحانیت را قبول نداشتند! اینها اکثراً، جذب سازمان مجاهدین خلق شدند. ایشان همواره، روی جنبه‌های مبارزاتی اسلام تکیه می‌کردند. مرحوم آیت‌الله محلاتی، با متمولین شیراز در ارتباط بودند و با مسائل انقلابی هم، ناآشنا نبودند و طبعاً عده‌ای نیز دور ایشان جمع شده بودند. عده‌ای هم که پیرامون شهید آیت‌الله دستغیب جمع شده بودند، بیشتر روی جنبه‌های فردی اسلام و امور معنوی کار می‌کردند. این حضرات هر کدام، به نیاز‌هایی پاسخ می‌دادند و با هم مشکلی نداشتند. در سال‌های نزدیک به پیروزی انقلاب هم، همکاری‌هایی داشتند. یک گروه محافظه‌کار مذهبی هم در شیراز وجود داشت که با انقلاب مخالف بود، اما بروز نمی‌داد و بعد از انقلاب هم، همچنان به فعالیت‌های فرهنگی خود ادامه داد! ایشان ویژگی‌های بسیار خوبی داشتند و با اینکه از نظر مالی متمکن قلمداد می‌شدند، بسیار ساده‌زیست بودند. شجاعت فوق‌العاده‌ای داشتند و مواضع خود علیه رژیم پهلوی را صراحتاً اعلام می‌کردند. بسیار متواضع بودند، به‌طوری که انسان، حقیقتاً از تواضع ایشان شرمنده می‌شد! به همین دلیل هم، جوانان زیادی جذب ایشان شدند. ایشان البته تنها روحانی انقلابی شیراز نبودند، اما مشی بسیار صریح‌تری نسبت به سایر روحانیون داشتند و به همین دلیل هم شخصیت ایشان، برای جوانان جذاب‌تر بود...». 

اندیشمندی که پیونددهنده گروه‌ها و جریانات دینی و انقلابی بود

در قسمت پیشین، نقش خصال فردی آیت‌الله حائری شیرازی، در جذب جوانان فعال و مبارز مورد اشارت قرار گرفت. اینک در واپسین بخش از این مقال، اما سردار محمدحسین نجات، توان آن فقید سعید در پیونددادن گروه‌ها و جریانات دینی و انقلابی شیراز را تحلیل و ارزیابی نموده است:

«در سالیان پیش از انقلاب اسلامی و در شهر شیراز، یکی از دوستانم برای شرکت در جلسات مرحوم آیت‌الله حائری شیرازی، به مسجد شمشیرگر‌ها می‌رفت و مرا هم می‌برد. البته هر کسی را به آن جلسات راه نمی‌دادند و افراد باید انتخاب می‌شدند! تا جایی که یادم است، در این جلسات مباحث اخلاقی مطرح می‌شدند و البته اشاره‌های مستقیم و غیرمستقیمی هم، به جنایات رژیم‌پهلوی می‌شد. ایشان از خاطرات زندان خودشان هم به نکاتی اشاره می‌کردند. به نظرم مهم‌ترین ویژگی ایشان که باعث جذب همگان، به‌خصوص جوانان می‌شد، آزادگی و حریت ایشان و سپس مقابله با جریانات انحرافی بود. یادم است در آن سال‌ها، انجمن حجتیه شرط کرده بود، فقط کسانی را به جلساتش راه می‌دهد که کاری به مسائل سیاسی نداشته باشند! ایشان رئیس وقت انجمن حجتیه در شیراز، آقای مجدی را خواستند و گفتند: با این شرطی که شما گذاشته‌اید، یعنی جوان‌ها به انجمن شما نیایند!... آقای مجدی هم در نهایت، این شرط را برداشت! در آن زمان انجمن حجتیه، تشکیلات مذهبی شناخته‌شده‌ای بود و چنین برخوردی با آنها، جسارت و شهامت زیادی می‌خواست. ایشان مسائل جوانان را خیلی‌خوب می‌شناختند و درباره همان‌ها بحث می‌کردند. آن سال‌ها دانشگاه‌ها، محل برخورد اندیشه‌های مارکسیستی، مجاهدین خلق و نیز طرفداران افکار مهندس بازرگان، یعنی طرفداران نظریات علم‌زده، شده بود! حضور امثال آقای حائری که به تمام این جریانات اشراف داشتند، بسیار مؤثر بود زیرا ایشان این مکاتب را به صورت استدلالی رد می‌کردند و به همین دلیل هم، به عنوان یک شخصیت علمی و دانشگاهی، بین دانشجویان محبوبیت و مقبولیت داشتند. در آن دوران برای دعوت از چهره‌های انقلابی، حساسیت زیادی وجود داشت و انجمن‌های اسلامی، هر کسی را دعوت نمی‌کردند...». 

کلام آخر

مسجد شمشیرگر‌های شیراز، چندی بعد و به دلیل قرار گرفتن در مسیر تعریض و توسعه خیابانی در این شهر، تخریب شد! اما آنچه در قاب تاریخ ماند، نقشی بود که در مقطعی مهم از تاریخ معاصر و بیدارسازی جوانان این شهر ایفا نمود. خاطره این نماد آگاهی و جهاد، در ذهن و ضمیر تمامی آنان که گذشته را می‌شناسند، مانا و جاودانه است.

برچسب ها: اغتشاشات ، اوباش ، بهائیت
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار