سیاست در ذات خود، هنر مدیریت مرزهاست؛ مرز میان منافع ملی و نگاههای بینالمللی، میان خواست داخلی و طمعهای بیرونی و میان اقتدار و مقبولیت اجتماعی، اما لحظهای وجود دارد که این مرزها نه تنها محو، بلکه به نقطهای بحرانی تبدیل میشوند. این، لحظهای است که تصمیمگیری از حیطه محاسبات خطی خارج میشود و در میدان کنشهای متقاطع داخلی و خارجی قرار میگیرد. در این لحظه است که ماهیت واقعی یک نظام سیاسی، نه در شعارها که در نحوه عبور از این گذرگاه خطرناک، مشخص میشود. این تقاطع که میتوان آن را «لحظه مماس» نامید، اغلب در بستر بحرانهای امنیتی- اجتماعی ظهور مییابد، بحرانی که از دل تنشهای داخلی میجوشد، بلافاصله به کانون توجه و گاه مداخله بازیگران خارجی بدل میشود.
در چنین شرایطی، هر کنش و واکنش داخلی، چه از سوی حکومت و چه از سوی جامعه، در میدانی دوگانه تفسیر و ارزیابی میشود: از یک سو، پاسخی به مطالبات داخلی و از سوی دیگر، سیگنالی به رقبا و دشمنان در عرصه بینالملل. اینجاست که خطر اصلی پدیدار میشود: خطر تفوق «واکنش» بر «اراده».
آنچه میتواند به عنوان یک فعالیت یا انفعال ملی ظاهر شود، به سادگی ممکن است در محاسبات استراتژیک رقبا جذب و به ابزاری در جنگ ترکیبی آنان تبدیل شود. بیگانه منفعتجو، نه لزوماً با لشکرکشی که با همسو کردن ناخواسته نیروهای داخلی با اهداف خود، به دنبال تضعیف حاکمیت ملی است. عبور موفقیتآمیز از این لحظه مماس، مستلزم چند ظرفیت بنیادین است. نخست، عمق تشخیص است؛ توانایی تفکیک دقیق نارضایتی مشروع از عملیات سازمانیافته تخریب و تمایز قائل شدن میان معترض و آشوبگر. دوم، انعطاف تاکتیکی همراه با ثبات استراتژیک؛ نظامی که بتواند بدون واگذاری اصول کلیدی، پاسخهایی خلاقانه و متناسب با ابعاد مختلف بحران ارائه دهد. سوم و شاید از همه مهمتر، سرمایه اجتماعی و اعتماد ارگانیک میان ملت و دولت است. این سرمایه، تنها پوششی ایدئولوژیک نیست، بلکه شبکهای زنده از وفاداریها و درک متقابل است که در لحظه بحران، به عنوان ضربهگیری در برابر جنگ روانی دشمن عمل میکند و مانع از آن میشود که «فعالیت ملی» به «انفعال در خدمت بیگانه» بدل شود.
تجربه نظامهای سیاسی مختلف نشان میدهد موفقیت در این آزمون، بیش از آنکه به حجم منابع مادی وابسته باشد، به ظرفیت تولید روایت معتبر گره خورده است؛ روایتی که بحران را نه انکار کند و نه بزرگنمایی، بلکه آن را در چارچوبی معنادار کند که هم واقعیت فشار خارجی را نشان دهد و هم مسئولیتپذیری داخلی را گوشزد کند. این روایت باید بتواند رفتارهای پراکنده اجتماعی را در مسیری همسو با صیانت از کلیت حاکمیت ملی هدایت کند.
در نهایت، لحظه مماس، کارگاه واقعی سیاست است؛ جایی که نظریهها در بوته آزمایش آتش گرفته و پختگی یک نظام، نه در آرامش که در توفان سنجیده میشود. گذر از این لحظه، نیازمند تلفیقی نادر از شجاعت، خرد و ارتباط زنده با مردم است.
نتیجه این عبور یا تقویت بیسابقه حاکمیت ملی است یا افشای شکافهای عمیقی که میتواند به بحرانی پایدار تبدیل شود. اینجاست که سیاست، از پشت پرده الفاظ پیچیده بیرون آمده و در عرصه عمل، سرنوشت خود را رقم میزند. تجلی عینی این «لحظه مماس» را میتوان در آزمون سخت دیماه۱۴۰۴ مشاهده کرد. در آن برهه حساس، امواج تحریکات خارجی و اقدامات سازمانیافته تروریستی، در تلاش بودند با ایجاد مماس میان نارساییهای داخلی و توطئههای بیگانه، «اراده ملی» را به «انفعالی هدفمند» در مسیر براندازی تبدیل کنند، اما آنچه این توطئه را به شکست کشاند، نه صرفاً عملکرد قاطع دستگاههای امنیتی که همان «فعالیت ملی» آگاهانهای بود که از بطن انقلاب اسلامی برخاسته بود.
مردم ایران، با درکی ژرف از ماهیت جنگ ترکیبی دشمن بار دیگر نشان دادند صفهای داخلی را از پروژههای خارجی تفکیک میکنند. این هوشیاری که ریشه در گفتمان اصیل انقلاب اسلامی دارد، اجازه نداد لحظه مماس به فتنهای جداکننده بدل شود، بلکه در ۲۲دیماه آن را به محکی برای انسجام بیشتر و اثبات حقانیت نظامی تبدیل کرد که استقلال و عزت خود را بر هر معادله دیگری ترجیح میدهد.
عبور موفقیتآمیز از این بحران، مجدداً تأیید کرد که حکمرانی در جمهوری اسلامی ایران، حتی در سختترین مماسهای تاریخی، توانایی تبدیل تهدیدهای پیچیده به فرصتی برای بازتولید اقتدار ملی بر پایه آرمانهای انقلاب را داراست.