کد خبر: 1341246
تاریخ انتشار: ۰۴ بهمن ۱۴۰۴ - ۰۱:۲۰
سیاست خارجی در سایه روان بی‌قرار ترامپ ترامپ موضع سخت‌تری در قبال ایران اتخاذ و وعده کرده است برنامه موشکی ایران را همانند بمباران مراکز هسته‌ای «به هر قیمتی» مهار کند، ولی به واقع، این سیاست بیش از آنکه ادامه دکترین بازدارندگی امریکا باشد، نوعی بازسازی روانی تصویر اقتدار از دست رفته ترامپ در دوره نخست قدرتش است
 احسان شیخون

جوان آنلاین: شکست در انتخابات گذشته، محاکمه‌های متعدد و تحقیر رسانه‌ای، زخمی ذهنی و روانی در ترامپ برجای گذاشت و بازگشتش به ریاست جمهوری، انتقامی برای تلافی مسببان آن زخم‌هاست. بنابراین سیاست خارجی امریکا تبدیل به درمانگاه او شده است. در نخستین ماه‌های دوره دوم ریاست جمهوری ترامپ، او بار‌ها انتقام از سیستم فاسد در امریکا را مطرح کرد و نظام سیاسی امریکا را نه نهادی جمعی، بلکه دشمن شخصی می‌بیند. به همین دلیل سیاست خارجی‌اش به میدان جنگی برای اثباتِ مجدد برتری خود تبدیل شده است. در این چارچوب، هر تصمیم بین‌المللی ترامپ بازتاب یک انگیزش درونی است. تحقیر اتحادیه اروپا که نمونه آن را می‌توان در سند امنیت ملی امریکا دید و خروج احتمالی از ناتو، پاسخی است به احساس طردشدگی از سوی نخبگان جهانی؛ نزدیکی به دیکتاتور‌های اقتدارگرا، واکنشی است به نیاز روانی برای همراهی با کسانی که ضعف را گناه می‌دانند؛ تهدید نظامی علیه ایران یا چین و روسیه، راهی است برای بازسازی احساس تسلط و قدرت از دست‌رفته‌اش. به عبارتی، در ذهن ترامپ، سیاست خارجی چیزی نیست جز صحنه نمایش برای بازیافتن کنترل از جهانی که او را تحقیر کرد و اکنون باید انتقام خود را از آن بگیرد.

اراده معطوف به قدرت در داخل

از نظر ترامپ این قدرت است که می‌تواند همه چیز را به دست آورد، حتی صلح را. حال می‌خواهد با تحریم‌های ددمنشانه اقتصادی باشد یا توسل به نیرو‌های نظامی. البته این مهم تنها در عرصه خارجی خودنمایی نمی‌کند. او در آستانه بازگشت به قدرت، انتقادات به حاکمیت قانون را بیش از پیش کرده است. ترامپ طی روز‌های گذشته از وزارت دادگستری به عنوان ابزاری برای پیشبرد انتقام شخصی خود سوءاستفاده کرده است. این وزارتخانه یک پرونده کیفری ساختگی علیه رئیس بانک مرکزی امریکا باز کرد، خانه یکی از خبرنگاران واشنگتن‌پست را تفتیش کرد و واحد تحت کنترل کاخ سفید را برای رسیدگی به تقلب ایجاد کرده که هدف آن تسهیل پیگرد‌های جناحی است تا قانونی. اینجاست که دموکراسی امریکایی با دموکراسی ترامپی رنگ‌آمیزی می‌شود. پیامد‌های مخرب این اقدامات، از جمله بی‌اعتمادی به وزارت دادگستری، در رویداد مینیاپولیس مشهود است. پس از تیراندازی مأمور اداره مهاجرت به یک زن ۲۷ ساله، مقامات ترامپ، بلافاصله او را به تروریسم داخلی متهم کردند. وزارت دادگستری با گشودن پرونده‌ای علیه وی و خانواده‌اش به دلیل فعالیت‌های سیاسی‌شان خود را به تمسخر گرفتند. حتی رسانه‌های امریکایی از جمله نیویورک تایمز با اشاره به موارد متعدد سوء استفاده ترامپ از اختیارات قانونی برای مقاصد شخصی و سیاسی نوشتند: دولت ترامپ سبب شده است نهاد‌های قضایی فدرال کارویژه برقراری عدالت خود را از دست بدهند و به عاملی برای تحقق امیال شخصی و سیاسی مبدل شوند. اگر در تیم رئیس‌جمهور باشید، از شما حمایت می‌شود یا حتی عفو می‌شوید، فرقی ندارد در خاک امریکا یا همچون نتانیاهو و امثال آن در جایی دیگر. اما اگر تهدیدی برای منافع باشید، با اعمال انتقام‌جویانه دولت مواجه خواهید شد. عفو مجرمان واقعی و تحت پیگرد قانونی قرار دادن «جروم پاول» رئیس بانک مرکزی، خبرنگاران، قانونگذاران و مقامات پیشین که منتقد ترامپ بوده‌اند، تصویر هشدار دهنده‌ای از کشوری ارائه می‌دهد که نه تنها خود را مهد دموکراسی و حقوق بشر می‌داند، بلکه در آن قانون به ابزاری در خدمت قدرت سیاسی تبدیل شده است.

خودشیفتگی در سیاست خارجی

ترامپ با توسل به قانون نظم هرج و مرج‌گونه، از اعلام دکترین منسجم در سیاست خارجی طفره رفته است. با این وجود، او الگوی نسبتاً ثابتی از رفتار روانی خود نشان می‌دهد. این الگو را می‌توان در میل به خودشیفتگی، تسلط بر امور، ترس از تحقیر و اعتقاد به سیاست پاداش و تنبیه خلاصه کرد. رابطه‌اش با روسیه حول ابهام سازمان یافته است. او در سخنرانی افتتاحیه‌اش در ژانویه گفت می‌خواهد صلح را با احترام متقابل بازگرداند، اما احترام در قاموس ترامپ مفهومی یکطرفه است. او فقط زمانی احترام می‌گذارد که تحسین شود. پوتین با شناخت دقیق از روان ترامپ، بار دیگر از درِ تعریف و تمجید از او وارد شده است. در خاورمیانه، ترامپ با شدت بیشتری به سمت سیاست قدرت حرکت کرده است. او معتقد است در خاورمیانه فقط قدرت احترام می‌آورد. در همان حال، موضع سخت‌تری در قبال ایران اتخاذ و وعده کرده است برنامه موشکی ایران را همانند بمباران مراکز هسته‌ای «به هر قیمتی» مهار کند. اما به واقع، این سیاست بیش از آنکه ادامه دکترین بازدارندگی امریکا باشد، نوعی بازسازی روانی تصویر اقتدار از دست رفته ترامپ در دوره نخست قدرتش است. در قبال چین، او از روز نخست به تقابل شخصی بازگشت. تعرفه‌های تازه، تهدید به تحریم فناوری و محدود کردن شرکت‌های چینی در بازار امریکا بیش از آن‌که ناشی از استراتژی مهار باشد، نوعی جنگ حیثیتی است. ترامپ چین را نه رقیب ژئوپلیتیک، بلکه آینه‌ای برای اندازه‌گیری قدرت شخصی خود می‌بیند. هر عقب‌نشینی، نوعی شکست شخصی است و هر پیروزی، نشانه‌ای از مأموریت تاریخی که در ذهن برای خود مقدر کرده است. اروپا نیز دیگر آنچنان که در گذشته متحد وفادار واشینگتن بود، نیست. رفتار ترامپ در دوره نخست از تمسخر رهبران اروپایی گرفته تا تهدید ناتو موجب شده است بی‌اعتمادی در روابط دو سوی آتلانتیک شکل بگیرد. اکنون در دوره دوم، او تلاش می‌کند این بی‌اعتمادی را با فشار مالی و سرزمینی جبران کند. یا هزینه‌های دفاعی خود را افزایش دهید، یا از چتر امنیتی امریکا خارج شوید، همانطور که در سند امنیت ملی امریکا آمده است. اما پشت این موضع، منطق روانی روشنی است. ترامپ نمی‌تواند وجود متحدانی را تحمل کند که در عین همکاری، او را تحسین نمی‌کنند. او اتحاد را فقط وقتی می‌پذیرد که در مرکز آن باشد، مرکزی که همیشه از زوال محبوبیت می‌ترسد.

دوره دوم ریاست جمهوری ترامپ تنها یک بازگشت نیست، بلکه بازآمدن نوعی روانشناسی قدرت است. اقداماتی که از ناخودآگاه نشئت می‌گیرد، از کوچک شدن و تحسین تغذیه می‌کند و از عقل جمعی گریزان است. در جهانی که از جنگ ددمنشانه در غزه تا بحران تایوان، فروپاشی اعتماد در ناتو و پایین‌ترین حد امپریالیسم یعنی اشغال سرزمینی (گرینلند) درگیر منازعه و بی‌ثباتی است، حضور شخصی که تصمیم‌هایش بر پایه احساسات شخصی است، بسیار نگران‌کننده به نظر می‌رسد. در دوره دوم ریاست جمهوری ترامپ، او نه برای رهبری بازگشته، بلکه برای اثبات خود و انتقام بازگشته است. برای اثبات اینکه شکست گذشته توهم بود و نظم حاکم، دشمنی است که باید تحقیر شود. به هر روی، ترامپ نمونه سنتی از خودشیفتگی بدخیم است؛ ترکیبی از خودبزرگ‌بینی، بی‌رحمی و نیاز به پرستش بی‌وقفه. اکنون همان ترکیب روانی به موتور پیشران سیاست خارجی امریکا تبدیل شده است. ترامپ جهان را به مثابه آینه‌ای می‌بیند که باید بازتاب قدرت او باشد. او سیاست خارجی را نه میدان تعامل، بلکه عرصه‌ای می‌بیند برای اثبات مردانگی و پیروزی. تصمیم‌ها اغلب در لحظه گرفته می‌شوند نه از دل مشورت. در خلوت ذهنی فردی که در کودکی آموخته است ضعف، گناهی نابخشودنی است.

در پایان می‌توان گفت ترامپ عرصه نظام بین‌الملل را به نمایش شخصی خود تبدیل کرده است. تصمیمات او منطق مشترکی ندارد جز نشان دادن قدرت و نیاز به تسلط و تحسین. او در هر بحران می‌خواهد ثابت کند درست می‌گفته است و اشتباه نمی‌کند، حتی اگر به بهای اشغال سرزمینی از متحدان خود باشد. در سیاست خارجی او، احساس جایگزین منطق شده و تصویر شخصی بر عقل جمعی تسلط یافته است. اکنون در سال ۲۰۲۶، جهان با نوعی سیاست‌ورزی مواجه است که در آن ذهنیتی مشوش میان نظم و آشوب، تحسین و تحقیر در نوسان است. بازیگران نظام بین‌الملل، دیگر با دولت امریکا طرف نیستند، بلکه با روحی سرگردان طرفند که نامش ترامپ است و این شاید هولناک‌ترین شکل قدرت در قرن حاضر باشد.

برچسب ها: ترامپ ، انتخابات ، رسانه
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار