خانهها همان خانههاست، تلویزیون روشن است و خانوادهها کنار هم نشستهاند، اما چیزی که تغییر کرده، نوجوانانی هستند که کنار پدر و مادرشان هستند، ولی در جهان دیگری سیر میکنند جوان آنلاین: خانهها همان خانههاست، تلویزیون روشن است و خانوادهها کنار هم نشستهاند، اما چیزی که تغییر کرده، نوجوانانی هستند که کنار پدر و مادرشان هستند، ولی در جهان دیگری سیر میکنند، جهانی که در آن مرزها تغییر کردهاست، سرعت همه کارها بالا رفته و آینده پیشرو برایشان مبهم است، یعنی هم آینده را میخواهند و هم از آن میترسند!
نسل Z، متولدین اواخر دهه ۷۰ و دهه ۸۰ هستند، نسلی که وقتی بیثباتی به یک قاعده تبدیل شده، زندگی را تجربه کردند، از بحرانهای اقتصادی و زیستمحیطی گرفته تا تحولات پرشتاب فناوری و تغییر سبک زندگی. آنها نسلی هستند که «امنیت شغلی» را کمتر درک کرده و بدتر اینکه اضطراب آینده را زودتر از آنچه باید شناختهاند.
پژوهشهای متعددی در رابطه با نسل Z انجام و منتشر شدهاست، پژوهشهایی که نشان میدهد این نسل، نسلی دوپاره است، چراکه از یکسو نگران فردا هستند، و از سوی دیگر، مطالبهگر امروز. نوجوانان و جوانانی که نه میخواهند شبیه والدینش زندگی کنند و نه میتوانند نسبت به جامعه بیتفاوت باشند. همین تناقض، آنها را به یکی از پیچیدهترین نسلها تبدیل کردهاست.
دنیای ما با دنیای آنها فرق دارد
برای بسیاری از خانوادهها، مواجهه با نسل Z پیش از آنکه یک بحث نظری باشد، یک تجربه روزمره است. تجربهای که گاه با سردرگمی، گاه با نگرانی و گاه با سکوت همراه میشود.
خانم صناعیان که کارمند است، درباره پسر ۱۷سالهاش اینگونه توضیح میدهد: «ما همواره و همیشه فکر میکردیم که با تلاش، آینده درست میشود، اما او مدام میگوید تضمینی وجود ندارد. از آینده میترسد و در عین حال نمیخواهد مثل ما زندگی کند. این تفاوتی که در فکر او و فکر ما وجود دارد، برایم غیرقابل درک است.»
آقای حسنزاده، پدر یک دختر جوان است و میگوید که اختلاف آنها فقط نسلی نیست، بلکه فکری است: «برای ما خانواده اولویت بود، جمع مهم بود، اما دخترم میگوید اول باید خودم را پیدا کنم. این حرفها برای ما ناآشناست، ولی برای او بدیهی است، همسن و سالانش هم همینطور فکر میکنند و همینطور حرف میزنند.»
در روایتهای پدران و مادران نسل Z، یک نقطه مشترک دیده میشود که آن، احساس فاصله است؛ فاصلهای که نه از بیمحبتی، بلکه از تفاوت در تجربه زیسته شکل گرفتهاست. والدین با امید به ثبات بزرگ شدهاند، اما فرزندانشان با قطعیت نداشتن قطعیت!
خانم زینتی مادر دو نوجوان است که درباره دغدغه خود و فرزندانش میگوید: «فرزندانم بیشتر دغدغه محیطزیست دارند تا خرید خانه. ما نگران معیشتیم، اما او نگران آینده زمین است. نه اینکه این نگرانی بیجا باشد، نه! اما اولویتهایتمان با هم فرق دارد. گاهی اوقات به همسرم میگویم که انگار ما با بچههایمان زبان مشترک نداریم.»
در این میان، برخی از والدین بر این باورند که فرزندانشان زودتر از سنشان، بزرگ شدهاند، زودتر نگران شدهاند، زودتر سؤال پرسیده و زودتر به نتیجه رسیدهاند که پاسخ روشن و درستی برای سؤالاتشان وجود ندارد! چیزی که آنها، خود در سنین نوجوانی و جوانی تجربهاش نکردهاند.
نتیجه شرایط است
دکتر تقی آزاد ارمکی، جامعهشناس، در تحلیلهای خود درباره نسل Z بارها و بارها بیان کرده که نسل Z را باید در بستر تحولات اجتماعی و اقتصادی ایران فهمید. او معتقد است این نسل در شرایطی رشد کرده که نااطمینانی به یک وضعیت دائمی تبدیل شده و همین مسئله نگاه انتقادی و پرسشگر آنها را شکل دادهاست.
به گفته آزاد ارمکی، نسل Z کمتر به ساختارهای رسمی اعتماد دارد، زیرا تجربه زیستهاش پر از تغییر، بحران و ناپایداری بودهاست. از نگاه او، این بیاعتمادی الزاماً نشانه طغیان یا بیمسئولیتی نیست، بلکه واکنشی اجتماعی به شرایطی است که آینده را مبهم کردهاست.
همچنین دکتر نعمتالله فاضلی، انسانشناس اجتماعی، نیز در گفتوگوهای خود درباره نسل جدید توضیح میدهد که نسل Z بیش از آنکه «ضد سنت» باشد، «منتقد بیمعنایی» است. او معتقد است این نسل به دنبال زندگی معنادار است و اگر معنا را در ساختارهای موجود پیدا نکند، به دنبال ساختن مسیرهای جدید میرود، چه در سبک زندگی، چه در ارتباطات اجتماعی.
از نگاه جامعهشناسان، شبکههای اجتماعی به نسل Z امکان داده روایت خودش را بسازد و صرفاً مصرفکننده روایتهای رسمی نباشد. این ویژگی، آنها را به نسلی مطالبهگر تبدیل کرده که میخواهد دیده و شنیده شود.
اضطرابی که واقعی است، اما ناتوانکننده نیست
در کنار تحلیلهای اجتماعی، روانشناسان بر وضعیت روانی نسل Z تمرکز دارند. دکتر سیما فردوسی، روانشناس و استاد دانشگاه، در گفتوگوهای خود در همین رابطه بیان کرده که نسل Z بیش از نسلهای قبل درباره سلامت روان حرف میزند و این را نه ضعف، بلکه نشانه آگاهی میداند.
به گفته فردوسی، این نسل از کودکی در معرض حجم زیادی از اطلاعات، اخبار منفی و مقایسههای اجتماعی بوده و طبیعی است که اضطراب بیشتری را تجربه کند، اما تفاوت مهم اینجاست که نسل Z برخلاف نسلهای قبل، اضطراب را پنهان نمیکند و به دنبال راهحل است.
روانشناسان معتقدند مشکل زمانی ایجاد میشود که خانوادهها یا جامعه، این اضطراب را نادیده بگیرند یا آن را به «لوس بودن» و «کمتحملی» نسبت دهند. در چنین شرایطی، جوان احساس درکنشدن میکند و فاصله عاطفی عمیقتر میشود.
به باور متخصصان، گفتوگوی همدلانه و پذیرش تفاوتهای نسلی، نقش مهمی در کاهش تنشهای روانی دارد. نسل Z اگر احساس کند شنیده میشود، همکاری میکند، اما اگر احساس کند مدام قضاوت میشود، عقبنشینی میکند.
شنیدن، پیشنیاز آینده
پرواضح است که نسل Z نه یک بحران است و نه یک مسئله گذرا. آنها آینده جامعه هستند. با همه نگرانیها، حساسیتها و پرسشهایشان. اگر مضطربند، به این دلیل است که آینده برایشان جدی است. اگر مطالبهگرند، چون نمیخواهند فقط تماشاگر باشند.
اکنون، روایت خانوادهها، تحلیل جامعهشناسان و نظر روانشناسان همگی به یک نقطه مشترک میرسد، اینکه راه مواجهه با نسل Z، نه کنترل است و نه انکار، بلکه گفتوگو، فهم و همراهی است. مواردی که باید توسط خانوادهها و مسئولان مربوطه مورد توجه قرار بگیرد و رعایت شود.
بدون شک، نسل Z نسلی آرام نیست، چراکه جهان آرامش سابق را ندارد. از سوی دیگر هم، آنها سؤالات زیادی دارند، سؤالاتی که پاسخهای ساده نمیتواند قانعشان کند، بنابراین دیگر زمان آن رسیده به جای پرسیدن اینکه «با این نسل چه باید کرد»، باید بپرسیم این نسل چه میخواهد بگوید و ما چقدر آماده شنیدن هستیم؟!