آقارضا و امیرعلی در سالن پذیرایی خانه شان بودند و امیررضا و مادرش در اتاق کناری، قسمت این بود که زنده بمانند. موشک به ساختمان ۱۴ طبقه اصابت کرد و، چون اینها در طبقات بالا بودند آن تکه از ساختمان منفجر نشد. نوع برخورد موشک به بدنه برج طوری بود که در طبقات پایین انفجار رخ داد و تخریب وسیعی صورت گرفت جوان آنلاین: رژیم تروریستی صهیونی که ادعا میکرد با مردمان عادی کاری ندارد، در حمله ددمنشانه به ساختمانی مسکونی در شهرک شهید چمران تهران جنایتی جنگی مرتکب شد. در این حمله تعداد قابل توجهی از زنان، کودکان و مردان غیر نظامی به شهادت رسیدند. قصه امروز ما قصه امیرعلی ۱۲ ساله و پدرش است. پسرک تکواندوکاری که برای سربلندی کشورش امیدها در دل داشت. اما جان شیرین امیرعلی و پدرش در شهرک شهید چمران تهران ازسوی اسرائیل کودککش گرفته شد. او همچون قاسم بن الحسن (ع) در عنفوان نوجوانی شهد شیرین شهادت را نوشید. امیرعلی متولد اول اسفند ۱۳۹۲ بود و با رفتنش در ۲۳ خرداد ۱۴۰۳ غبار غم برجان خانواده نشست. آنچه میخوانید همکلامی ما با علی امینی، عموی شهید «امیرعلی امینی» و برادرش «رضاامینی» است که از نظرتان میگذرد.
از برادر شهیدتان بگویید. موقع شهادت چند سال داشتند؟
برادرم متولد سال ۶۰ در تهران بود. موقع شهادت ۴۴ سال داشت. فوقلیسانس رشته برق بود و در صنایع دفاع مشغول بود. رضا به شدت سلیمالنفس و اهل خانواده بود. موقعی که مجرد بود با اینکه ما سه برادر بودیم ولی ایشان تقریباً بسیاری از کارهای روزمره را برای خانواده انجام میداد. صفت بارزی که همه دوستان و آشنایان از آن یاد میکنند؛ خوشرویی آقا رضاست. شوخطبع و درعین حال مؤدب و مذهبی بود. به طوری که هشت سال پیاپی زائر امام حسین (ع) در پیادهروی اربعین بود و این نشانه علاقه او به حضرت اباعبداللهالحسین بود.
بعد از شهادتش از یکی از دوستان ایشان شنیدیم که میگفت در یکی از سفرها با آقا رضا همسفر بودم. در حرم حضرت عباس (ع) قرار گذاشتیم زیارت کنیم و برگردیم. ایشان با یک ربع تأخیر بیرون آمد و من دیدم که چشمانش بر اثر گریه کاسه خون است. اصرار کردم و پرسیدم چه موضوعی پیش آمده؟ گفت: ازحضرت عباس (ع) شهادت خواستم.
جو تربیتی خانواده چطور بود؟
ما پنج فرزند بودیم و شهید کوچکترین فرزند خانواده بود. یک خانواده مذهبی داشتیم. مادرم به شدت روی تربیت بچهها حساس بود. آقا رضا مثل مردم عادی بیتکلف زندگی میکرد. خیلی مذهبی بود، اما ادعایی در این خصوص نداشت و بدون هیچ ادعایی دیندار بود. ساده و با امید به زندگی میزیست. حس نوع دوستی و خانواده دوستی را بعد از ازدواجش هم داشت. نسبت به خانواده و فرزندانش خیلی با محبت بود. همه اینها نشانه یک انسان نیک است. آقا رضا به معنای واقعی نگاه خداترسی را در زندگی و در مشی و روش خود اجرا میکرد و اخلاقمند بود.
ما پدرمان را در کودکی از دست دادیم. یعنی آقا رضا حدود سه یا چهار ساله بود که پدرمان از دنیا رفت و مادر نقش بارز و مشخصی در زندگی ما داشت. به تنهایی پنج فرزند را بزرگ کرد. به خاطر نظارت خوب مادر تا جایی که توانستیم تلاش کردیم انسانهای مفیدی برای جامعه باشیم و همه ما تحصیلات عالیه داریم.
رضا که کوچکترین فرزند خانواده بود تاج سرخانواده شد و به شهادت رسید. تا ابد یادآوری شهادت او برای ما سخت است.
خاطرهای که به نقل از دوست شهید درخصوص طلب شهادت آقارضا از حضرت عباس (ع) تعریف کردید، مربوط به چه سالی بود؟
این اتفاق سال ۱۳۹۴ افتاد. اولین یا دومین بار که آقارضا به کربلا رفته بود؛ دعای شهادت کرد. بعد از آن هفت بار دیگرتوفیق زیارت امام حسین (ع) نصیبش شد. تلقی من این است که ندایی از درون و حسی ایشان را به سمت زیارت امام حسین (ع) میکشاند که اینقدر در این راه مصمم بود و زائر کربلا شد. آقارضا علاقه زیادی به سالار شهیدان داشت. هیئتی خانگی با نام هیئت یاران حسین (ع) داشت. غذا میپختند و نذری پخش میکردند. قلباً و بیتکلف اهل بیت (ع) را دوست داشت.
امیرعلی ورزشکار و تکواندوکار بود، از چند سالگی ورزش را شروع کرده بود؟
امیرعلی از ششسالگی تکواندو را شروع کرد. پدرش هم که پیشزمینهای در این رشته داشت بیشتر اوقات در کلاسهای تمرین بود. امیرعلی همراه پدرش در کلاس حضور پیدا میکرد. امیرعلی نوجوانی شده بود با کمربند مشکی و رؤیاهای قهرمانی. رضا هم کمربند قرمز داشت؛ قرار بود به زودی در آزمون کمربند مشکی شرکت کند. هرچند افتخاری، در کلاسها کمربند مشکی میبست. امیرعلی هم استعداد خوبی داشت و هم پر تلاش بود. برای رسیدن به سطح حرفهایتر، برنامهریزی دقیقی داشت و اخیراً هم قرار بود برای مسابقات انتخابی آماده شود که دیگر فرصت اجرایش هرگز فراهم نشد.
آخرین بار که با خانواده برادرتان تماس داشتید چه زمانی بود؟ روز حادثه چه اتفاقی افتاد؟
چند روز قبل از شهادتشان صحبت تلفنی داشتیم. ما در روز عید غدیر یک مراسم خانوادگی نذری داریم و خانواده دورهم جمع میشوند. با رضا روز قبل تماس گرفتم و پرسیدم چه زمانی به ما ملحق میشوید؟ گفت: فردا بعد از مسابقه میآییم.
متأسفانه این اتفاق افتاد و ۲۳ خرداد یعنی اولین روز جنگ شهید شدند. آن روز ما شهرستان بودیم. پدرخانم آقا رضا خیلی زود پای آوار و به محل حادثه رسید. ساختمان ۱۴ طبقه در شهرک شهیدچمران که مورد اصابت دو موشک قرار گرفته بود. آن ساختمان حدود ۶۰ شهید داد. این شهدا نه دانشمند هستهای بودند و نه به هیچ ارگان نظامی تعلق داشتند. مردم عادی بودند و شهروندان بیدفاع. در این جنگ از کودک ۹ ماهه شهید دادیم تا کودک ۱۲ ساله. به معنای حقیقی، یک تراژدی در آنجا اتفاق افتاد.
خود شما چه زمانی به محل شهادت برادرتان رسیدید؟
سه ساعت بعد از این حادثه و حمله وحشیانه اسرائیل، یعنی ساعت ۶:۳۰ صبح من پای آوار رسیدم و تا حدود ۴ بعد از ظهر در کنار تیمهای آواربرداری که کمک میکردند حضور داشتم. حدود ساعت ۴ عصر پیکر امیرعلی پیدا شد. ولی پیکر آقا رضا را از بین اجسادی که در شهرک شهید چمران میدیدم پیدا نکردیم. چهار روز طول کشید تا موفق به یافتن پیکر رضا شدیم.
در پزشکی قانونی، معراج شهدا و بیمارستانها دنبال پیکرشان بودیم و نهایتاً تست دیانای دادیم و در بهشت زهرا (س) پیکر مطهر شهید پیدا شد و شخصاً دیدم و مطمئن شدم رضاست. خیلی ناجوانمردانه به همراه پسرش شهید شد و داغی ابدی برای همه اعضای خانواده شد.
همسر و فرزند دیگر شهید چطور از این اتفاق نجات پیدا کردند؟
آقارضا و امیرعلی در سالن پذیرایی خانهشان بودند و امیررضا و مادرش در اتاق کناری، قسمت این بود که زنده بمانند. موشک به ساختمان ۱۴ طبقه اصابت کرد و، چون اینها در طبقات بالا بودند؛ آن تکه از ساختمان منفجر نشد. نوع برخورد موشک به بدنه برج طوری بود که در طبقات پایین انفجار رخ داد و تخریب وسیعی صورت گرفت و ساختمان کج و فروریخت. نیروهای امدادی به موقع رسیدند و مادر و فرزند را نجات دادند رضا و امیرعلی به شهادت رسیدند. با توجه به اینکه پیکر هردو عزیز را دیدم، برداشتم این است که امیرعلی در آغوش پدرش محافظت شده بود و احتمالاً تا لحظه آخر در آغوش و تحتحمایت پدر بود. در آن ساختمان ۱۴ طبقه حدود ۶۰ نفر شهید شدند. تعداد زنان و کودکانی که شهید شدند؛ زیاد بودند.
در جنگ ۱۲ روزه یکسری از معاندان بودند که طرف دشمن را میگرفتند، نظر شما در این خصوص چیست؟
اگر ادعا کنیم در کشور هیچ مشکلی نداریم حرف گزافی است. به هر حال همه دنیا مشکل دارند. به ویژه کشور ما که سالهاست با تحریمهای ظالمانه امریکا روبهروست و طبعاً کشور و مردم تحت فشارهای اقتصادی قرار میگیرند.
در طول تاریخ، ایران از دشمن خارجی و خائن داخلی آسیبهای فراوانی دیده الان هم همینطور است. به جرئت میگویم در این جنگ ۱۲ روزه اگر نفوذیها نبودند کمتر از ۵۰ درصد آسیب را درداخل کشور متحمل میشدیم و ممکن بود بسیاری از سرداران نظامی و دانشمندان بزرگ کشور عزیزمان به شهادت نرسند. یک نوع سهل انگاری طی این مدت صورت گرفت. این جنگ تجربهای برای حاکمیت شد و باید در انتخاب آدمها دقت بیشتری کنند. ممکن است نفوذی در لباس مسئول هم باشد. هیچ بعید نیست کسانی که سمت دارند، در زمین اسرائیل و امریکا بازی میکنند.
بر این نکته تأکید دارم که خیلی از افراد که به ظاهر سلبریتی هستند برای همیشه مردود شدند. خیلی از این سلبریتیهای هنری یا ورزشی که دیدیم در وقایع مشابه چقدر مدعی ایستادن در کنار مردم بودند ولی در این حادثه که بچههای دو ماهه و ۹ ماهه درآتش سوختند و دخترکان معصومی که بعضاً فقط تکههای از بدنشان پیدا شد. میزان فاجعه خیلی زیاد بود ولی این سلبریتیهای بیغیرت خفهخون گرفته بودند! به عنوان برادر و عموی شهید صحبتی با این نوع از سلبریتیهای بیارزش ندارم که به نام هنر و ورزش ثروت به دست آوردند ولی در بزنگاهها به جای اینکه کنار مردم بایستند پاس گل به دشمن دادند.
اینها صرفاً در هر فضایی که لایکخور قابل توجهی داشته و بتوانند از صفحات مجازی زالو وار ارتزاق کنند و مورد تشویق و حمایت سرزمین عموسام و اروپا باشند حضور دارند. مانند اتفاقاتی که چند روز اخیر اتفاق افتاد. امروز میدیدم چقدر پست گذاشتند و ادعای ایستادن کنار مردم دارند. اگر آدم خیلی کنشگری نسبت به جامعه هستند که واقعاً نیستند! مشکلات مردم را مشکلات خودشان تلقی کنند. مگر مردم با مردم فرق دارند! یعنی نگاه آنها به هزارو ۶۸ نفر شهید چیست؟ آیا این شهدا از نظر این افراد، مردم نبودند؟!
مردم در این جنگ پشت نظام اسلامی ایستادند و از کشور دفاع کردند. به نظر شما این اتحاد مردم از کجا نشئت میگیرد؟
مردم همیشه در بزنگاههای تاریخی در کنار هم ایستادند تا از وطن و اعتقاداتشان دفاع کنند. اما مسئولان هم باید حواسشان جمع باشد که به این مردم خدمت کنند. من به عنوان برادرشهید یک جمله میگویم. تا ابد هیچ مسئولی که به این خائنین فضا بدهد را نمیبخشم. اگر صدایم به جایی رسید که یا علی! اگر نرسید دیدارمان با مسئولان سهل انگار میماند برای قیامت.
اگر مسئولان مردم را پایه و اساس نظام بدانند؛ هیچ کسی نمیتواند کمترین آسیبی به آن بزند. اگر مسئولی سهل انگاری میکند بدون مماشات با آنها برخورد کنیم و گزک دست کفتارهایی که منتظر لغزش هستند ندهیم. اگر کسبه خواسته به حق اقتصادی دارند، با مدیریت مناسب اجازه تبدیل آن به جهتگیری سیاسی ندهیم. مردم از تورمی که برخی مسئولان و مدیران بیکفایت ایجاد کردند خسته شدند و قطعاً با حمایت همه مردم ایران و لطف خدا انشاءالله و اتخاذ سیاستهای صحیح ضمن حفظ عزت ملی، گزندی به وطن عزیزمان هم نمیرسد. عمده مردم برای شهدای وطن احترام قائلند. واقعیت این است که تحریم آسیب میزند. اما مدیریت ناصحیح نیز در این خصوص بسیار دخیل است که باید در داخل کشور آن را حل کنیم. امیدوارم خدا کمکمان کند از این گردنه و پیچ سخت بگذریم. تکرار میکنم به عنوان یک برادر شهید یک سنگریزه از این خاک را به هیچ احدی نمیدهیم. این خاک برای ما مقدس و مطهر است. انتظار داریم مسئولان فکر مردم باشند. نباید خائنین به مردم را مجدداً پای سفره نظام برگردانند تا از آن ارتزاق کنند. ایرانیها با هرعقیدهای این مرز و بوم را وطن خودشان میدانند. اینجا خاک ماست. مردم اگر خاکشان را از دست بدهند؛ هویتشان را از دست دادهاند. برای اینکه این مرز و سرزمین باقی بماند و سربلند باشد واقعاً باید به یک اتحاد برسیم. در جنگ ۱۲ روزه دیدید دشمنان از همین مردم چه تودهنی سنگینی خوردند. آنهایی که که فکر میکردند وقوع این جنگ کار را به سرنگونی نظام میرساند. باید در رفع ایرادات بکوشیم تا حس تعلق به وطن هرروز پررنگتر شود.
سخن پایانی.
برای من که عزیزان خود را از دست داده بودم، توقف جنگ معنای عدم افزایش مردم داغدار را داشت. ولی شخصاً دیگر حس توقف زندگی را دارم. آدم وقتی عزیزش را از دست میدهد چه احساسی دارد. بیگناهان شهید شدند، مردم عادی شهید شدند... پیام من برای آنها که فکر میکنند اسرائیل در کنار مردم ایران است! میگویم بروید قطعه ۴۲ بهشت زهرا (س) را ببینید. هر کس شک دارد برود در سطح ایران هرآرامگاهی که شهیدی به خاک سپرده شده را ببیند. چنددرصد این شهدا مردم عادی بودند. برخی از آنها هیچ ارتباطی با موضوع سیاسی و اینطور چیزها نداشتند. دانشمند هستهای هم نبودند. مردم عادی بودند و به شهادت رسیدند. اینها ادعاهای دروغین اسرائیل سفاک را نشان میدهد. دشمنان ما فقط هدفشان بحث نظامی نیست. هر موفقیت ایرانیان خار درچشم دشمنان ماست. آنها به دنبال نابودی ایران و ایرانی و تکهتکه کردن این مملکت هستند. پس باید برای اعتلای وطن و آسایش مردم، ملت و حاکمیت یگانهتر و متحدتر شوند.