سَموم، باد گرم و خفقانآور است. حافظ میگفت در شگفتم که به رغم باد گرم و ویرانگری که بر بوستان گذشته، همچنان بوی گلی مانده و رنگی بر رخسار نسترن جوان آنلاین: صدیق قطبی در کانال تلگرامی خود نوشت: سَموم، باد گرم و خفقانآور است. حافظ میگفت در شگفتم که به رغم باد گرم و ویرانگری که بر بوستان گذشته، همچنان بوی گلی مانده و رنگی بر رخسار نسترن. زمان و زمانه خود را روایت میکند. روزگاری که بادهای ویرانگر بیداد میوزند و شاعر از اینکه در لگدکوب سموم، همچنان اثری از گل و نسترن مانده در شگفت است: «از این سَموم که بر طرف بوستان بگذشت | عجب که بوی گلی هست و رنگ نسترنی.».
اما صدای حافظ راوی همه دورانهاست. هوشنگ ابتهاج که در اقتدا به حافظ نمونه بود، همصدا با او گفته است: «این طُرفه بین که با همه سیل بلا که ریخت | داغ محبت تو به دلها نگشت سرد.»
او نیز در حیرت و شگفتی است. بهرغم سیلهای بلا، داغ محبت تو در دلها گرم است هنوز و شگفتا. بوستان حیات و تاریخ ما در معرض بادهای ویرانگر (سموم) و سیلهای بلاست، اما آنچه کاروبار ما را درخور اعجاب و ستایش میکند روشن نگهداشتن آتش محبت در دل است. آیا چیزی هست که به رغم همهچیز، به رغم طوفانهای بیداد، همچنان دوستش بداریم؟ عزت و ارجمندی آدمی گویا در گرو این است: «از آن به دیر مغانم عزیز میدارند| که آتشی که نمیرد همیشه در دل ماست.» (حافظ)
آنچه در «نهیب حادثه» و «تندباد حوادث» باید از خود انتظار داشته باشیم «آتشی که نمیرد» است و چنانکه وان گوگ میگفت پایداری کردن در دوست داشتن چیزی که واقعاً شایسته دوست داشتن است ما را نورانی میکند: «اگر همچنان پایدار به چیزی که واقعاً شایسته عشقورزیدن است صمیمانه عشق بورزیم و عشقمان را در پای چیزهای بیاهمیت، بیخاصیت و بیمزه حرام نکنیم، اندکاندک نور بیشتری ذخیره میکنیم و قویتر میشویم.» (به نقل از: یادداشتها، آلبرکامو، ص۲۳۷)