کد خبر: 1194679
تاریخ انتشار: ۰۶ آبان ۱۴۰۲ - ۲۲:۰۰
قاتل: همسرم دق کرد و فوت شد مرد جوانی که متهم است هنگام درگیری در حالت مستی یکی از دوستان صمیمی‌اش را به قتل رسانده در بازجویی‌ها گفت که پس از حادثه همسر باردارش دق کرده و جانش را از دست داده‌است.

جوان آنلاین: مرد جوانی که متهم است هنگام درگیری در حالت مستی یکی از دوستان صمیمی‌اش را به قتل رسانده در بازجویی‌ها گفت که پس از حادثه همسر باردارش دق کرده و جانش را از دست داده‌است.
چند روز قبل مأموران پلیس تهران به قاضی محمد مهدی براعه، بازپرس ویژه قتل دادسرای امور جنایی تهران تلفنی خبر دادند مرد جوانی که مدتی قبل در درگیری زخمی شده‌بود، بر اثر شدت جراحات در بیمارستان فوت کرده‌است.
با اعلام این خبر، بازپرس جنایی همراه تیمی از کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی راهی بیمارستان شدند و در آنجا با جسد مرد ۲۹ ساله‌ای به سهیل روبه‌رو شدند که به گفته تیم پزشکی براثر ضربه مغزی به کام مرگ رفته‌بود.
بررسی‌ها نشان داد سهیل روز چهارشنبه دهم خردادماه امسال در درگیری با یکی از دوستانش به نام اردلان در یکی از خیابان‌های جنوبی تهران از ناحیه سر به شدت زخمی وبرای درمان به بیمارستان منتقل می‌شود. مقتول در این مدت بر اثر ضربه‌ای که با جسم سختی به سرش وارد می‌شود، به کما می‌رود و در نهایت پس از گذشت حدود پنج ماه از حادثه روی تخت بیمارستان فوت می‌کند.
درگیری در حالت مستی
تحقیقات میدانی و گفته‌های شاهدان عینی حکایت از آن داشت مقتول و قاتل روز حادثه هر دو مست بودند و این درگیری را رقم می‌زنند و پس از حادثه هم اردلان به جرم ضرب و جرح در درگیری بازداشت و روانه زندان می‌شود.
بدین ترتیب با اعلام خبر قتل مرد جوان پرونده برای بررسی در اختیار تیمی از کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی قرار گرفت و تیم جنایی در نخستین گام متهم را برای تحقیقات از زندان به اداره پلیس منتقل کردند.
متهم صبح دیروز برای تحقیق به دادسرای امور جنایی تهران منتقل شد و مقابل قاضی محمد مهدی براعه، بازپرس شعبه سوم با اظهار پشیمانی به قتل دوستش سهیل اعتراف کرد. قاتل در ادامه برای تحقیقات بیشتر در اختیار کارآگاهان پلیس آگاهی قرار گرفت.
گفتگو با قاتل
روی صندلی نشسته است و سرش را پایین انداخته و گهگاهی با آستین پیراهنش اشک‌هایش را پاک می‌کند. وقتی از او علت گریه‌اش را سؤال می‌کنم، می‌گوید مصرف مشروب زندگی‌ام را تباه کرده‌است و در حالت مستی دوستم را به قتل رساندم و همسرم پس از این حادثه دق کرد و مرد.
‌اردلان چرا دوست صمیمی‌ات را به قتل رساندی؟
سهیل دوست صمیمی من بود و ما اصلاً با هم هیچ مشکل و اختلافی نداشتیم و روز حادثه هم هر دو مست بودیم و این حادثه مرگبار رخ داد و گرنه ما همیشه پشت هم بودیم و هیچ کسی از بچه‌های محل فکر نمی‌کرد روزی من قاتل سهیل شوم.
توضیح بده آن روز چه اتفاقی افتاد؟
ما چند نفر دوست بودیم و همیشه با هم مشروب می‌خوردیم و به قول خودمان خوشگذرانی می‌کردیم. روز حادثه کنار باغچه‌ای در نزدیکی خانه یکی از دوستان مشترکمان چند نفری مشروب می‌خوردیم که سهیل هم به جمع ما اضافه شد. او حال خوشی نداشت و روی پاهایش نمی‌توانست بایستد و معلوم بود مشروب خورده و مواد هم مصرف کرده‌است. او می‌خواست دوباره مشروب بخورد که احتمال دادم حالش بد‌تر می‌شود. به او گفتم اجازه نمی‌دهم، مشروب بخورد. او زیاده‌روی می‌کرد و من هم فکر کردم برایش خطرناک است و به او اجازه ندادم که به من فحش ناموسی داد. عصبانی شدم و در حالت مستی سیلی به صورتش زدم و با هم درگیر شدیم، اما دوستانمان خیلی زود ما را جدا کردند و او هم از محل رفت. نیم ساعت بعد دنبال همسرم رفتم تا او را به خانه یکی از بستگانم ببرم. با همسرم داخل کوچه بودیم که موتورسیکلتی با دو سرنشین به ما نزدیک شد و متوجه شدم ترک‌نشین سهیل است. سهیل وقتی ما را دید از موتورسیکلت پیاده شد و به طرف مغازه سوپرمارکتی رفت و دو عدد شیشه نوشابه برداشت و شکست و با داد و فریاد به سرش چند ضربه زد. سرش خونی شد و به طرف من حمله کرد. همسرم خیلی ترسید و جیغ می‌زد که او را از خودم دور کردم و بعد برای دفاع از خودم چوبدستی از فضای سبز برداشتم و ضربه‌ای به سر سهیل زدم. فکر نمی‌کردم با یک ضربه چوب او بمیرد. به هرحال او راهی بیمارستان شد و من هم راهی زندان شدم تا اینکه چند روز قبل در زندان به من خبر دادند دوستم سهیل فوت کرده‌است.
چرا گریه می‌کنی؟
من در این حادثه هم دوستم را از دست دادم و هم همسرم را که به خاطر من دق کرد و مرد. وقتی به یاد همسرم می‌افتم، گریه‌ام می‌گیرد. البته می‌دانم گریه فایده‌ای ندارد.
چرا دق کرد؟
حدود یک سال قبل در پمپ بنزینی مشغول به کار شدم و بعد هم ازدواج کردم تا سر و سامان بگیرم. همسرم پنج ماهه باردار بود و هر دو برای به دنیا آمدن بچه‌مان روزشماری می‌کردیم تا اینکه آن روز این حادثه اتفاق افتاد. وقتی دستگیر شدم و به زندان افتادم من و همسرم نذر و نیاز می‌کردیم که حال سهیل خوب شود، اما او روز به روز حالش بدتر می‌شد. همسرم هر وقت به ملاقاتم می‌آمد، افسرده و نگران آینده‌مان بود، اما من به او دلداری می‌دادم. او همیشه پیگیر حال سهیل بود تا اینکه سه روز قبل از فوتش به بیمارستان می‌رود و از طریق پزشک معالجش متوجه می‌شود حال سهیل بد است و به احتمال زیاد فوت می‌کند. همان روز همسرم آنقدر غصه می‌خورد که سکته و فوت می‌کند. من باعث مرگ او و فرزندم شدم و خودم را نمی‌بخشم.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار