کانال تلگرامی «ترجمان» نوشت: در سال ۱۹۹۰، ۹/۳۵ درصد از جمعیت جهان در فقر شدید زندگی میکردند. این درصد در سال ۲۰۱۹ به ۴/۸ رسید. بنابراین میتوانیم بگوییم فقر در مجموع روبه کاهش بوده است، اما هنوز صدها میلیون نفر در کشورهای مختلف جهان با مشکلات معیشتی فراوان دست به گریبانند. مسئله ناراحتکنندهای که در مورد تداوم فقر جهانی وجود دارد این است که میتوان آن را در فاصله یک نسل - دستکم در درون یک کشور- از بین برد. نمونه کرهجنوبی یکی از جالبتوجهترین مثالها در این مسئله است که ذهن اقتصاددانان بسیاری را به خود مشغول کرده.
کرهجنوبی در سال ۱۹۵۳ و پس از جنگ کره، دچار فقر شدید بود. اکثر زیرساختهای آن به طور کامل نابود شده بود و مردم آه در بساط نداشتند. اما طی ۴۰ سال، همهچیز تغییر کرد. درآمد سرانه کرهجنوبی که بعد از جنگ، از نیجریه و بولیوی هم کمتر بود، امروزه تقریباً معادل بریتانیا است. کرهجنوبی نه تنها دیگر کشوری در حال توسعه نیست، بلکه در بسیاری از عرصهها در رأس ملتهای توسعه یافته قرار دارد. این «معجزه اقتصادی» چطور رخ داده است؟ آیا میتوان این تجربه را در دیگر کشورها هم تکرار کرد؟ در اولین قدم برای توضیح آنچه در کرهجنوبی رخ داده بود، به اصطلاح اقتصاددانان، «عوامل تولید» بررسی شد. یعنی سرمایه فیزیکی، مثل ساختمانها و تجهیزات و سرمایه انسانی، یعنی میزان مهارت و دانش کارگران.
گرگ منکیو و همکارانش در پژوهشی کلاسیک، با مقایسه ۱۰۰ کشور، نشان دادند هر چه یک کشور میزان بیشتری از تولیدش را صرف توسعه سرمایه فیزیکیاش کند، یا هر چه دانشآموزانش با اشتیاق بیشتری درس بخوانند، احتمال رشد اقتصادی سریع در آنجا بیشتر میشود.
سرمایه فیزیکی و انسانی بینهایت مهم است، اما این عوامل نشان میدهد توسعه در کرهجنوبی «چگونه» رخ داد، نه اینکه «چرا» رخ داد. برای پاسخدادن به چرایی این معجزه اقتصادی باید به دنبال رخدادهای اساسیتری بود. اقتصاددانان تمایل داشتهاند علل اصلی رشد اقتصادی را تحت سه مقوله عمده دستهبندی کنند: فرهنگ (برای مثال، تمایل به اعتماد و معاملهکردن با غریبهها)، جغرافیا (مانند سهولت حملونقل) و نهادها (مثل تأمین حقوق مالکیت). از میان این سه مقوله، احتمالاً نهادها مهمتر از همهاند.
فرهنگ و جغرافیای کرهجنوبی و کرهشمالی دقیقاً مشابه هم بوده است. همین نمونه به خوبی نشان میدهد که احتمالاً اساسیترین عامل تحول اقتصادی، «نهادها» هستند. دارون عجماوغلو، اقتصاددانی است که نهاد «حقوق مالکیت» را در این رابطه مورد بررسی قرار داده است.
عجماوغلو و همکارانش در تحقیقاتی وسیع درباره کشورهایی که رشد اقتصادی سریع داشتهاند، به چند نتیجه اساسی رسیدند: «برابری همگان در برابر قانون» احتمالاً مهمترین مؤلفه نهادی برای رشد اقتصادی است. پایینبودن ریسک سلب مالکیت و محدودیتهای قانونی در اختیارات قوه مجری هم بسیار مهم است. وجود فرآیندهای سیاسی دموکراتیک و فقدان فساد دولتی نیز رشد اقتصادی را تسهیل میکنند. بااینحال این نتیجهگیریها کلی و مبهم است. چون نهادها را بهسختی میتوان مطالعه کرد و مقایسه کشورها با یکدیگر نیز میتواند گمراهکننده باشد.
آیا میتوانیم با اطمینان بگوییم مجموعهای از سیاستها و نهادها را میشناسیم که میتوانند مشابه آنچه در کره جنوبی و کشورهای دیگر رخ داد موجب رشد سریع اقتصادی شوند؟ راستش را بخواهید، خیر. اما این به معنای عجز کامل نیست. تأثیرحکایتهای عبرتآموز را، که به آن اشاره کردم، دستکم نگیرید. «آزمایش» کره در مورد کرهجنوبی نمیگوید که دقیقاً چه کار درستی انجام داد، اما در مورد کره شمالی درس عبرت درخشانی عرضه میکند. در واقع شناختن موانع نهادی بزرگی که پیشرفت را کند میکند، به خودی خود دستاورد بزرگی است.
آنچه خواندید مروری کوتاه است بر مطلب «چرا همه کشورهای جهان ثروتمند نیستند؟» که در شماره بیستوششم فصلنامه ترجمان علوم انسانی منتشر شده است. این مطلب در تاریخ ۴ اردیبهشت۱۴۰۲ در وبسایت ترجمان نیز بارگذاری شده است. این مطلب نوشته دیتریش فولرات است و محمدعلی کریمزاده آن را ترجمه کرده است. برای خواندن نسخه کامل این مطلب و دیگر مطالب ترجمان، به وبسایت ترجمان سر بزنید.