مرگ مغزی آرمیتا گراوند، دختری نوجوان که به دلیل سانحه روی داده در متروی تهران دچار حادثه شدهبود، تأیید شد. با تأیید مرگ مغزی این دختر نوجوان، تلاشهای تازهای از سوی شبکههای معاند برای موجسواری بیشتر از خبر به کار گرفته شدهاست.
آرمیتا گراوند، دانشآموز نوجوان صبح روز نهم مهرماه همراه دوستاش برای رفتن به مدرسه وارد متروی شهدا شد. همزمان با رسیدن قطار به ایستگاه آرمیتا همراه دوستانش به سمت نزدیکترین واگن قطار که آخرین واگن است، حرکت میکنند. براساس تصاویر دوربینهای مداربسته که از لحظه ورود آرمیتا به ساختمان مترو تا زمان سوار شدن او را نشان میدهد، هنوز ثانیههایی از واردن شدن آرمیتا و دو دوستش به واگن نگذشتهبود که ناگهان آرمیتا به زمین سقوط میکند و دوستانش او را از داخل واگن به سکو منتقل میکنند و منتظر رسیدن اورژانس میمانند. همزمان با رسیدن امدادگران اورژانس، اقدامهای اولیه درمانی روی او صورت میگیرد و سپس وی به بیمارستان ارتش واقع در خیابان پیروزی منتقل میشود و تحت درمان قرار میگیرد. تلاشهای تیم پزشکی برای نجات آرمیتا همان زمان به کار گرفتهمیشود. انتشار خبر این رویداد در شبکههای اجتماعی واکنشهای بسیاری را به دنبال دارد. این اتفاق براساس فیلمهای کاملی که از ماجرا منتشر شده یک رویداد اجتماعی است که امکان بروز آن در هر جای دنیا وجود دارد، طبیعتاً واکنش اجتماعی به آن هم میتواند نگرانی از اتفاقی ناگوار را برای یک شهروند شامل شود و همدردی عمومی با خانواده او را همانگونه که اتفاق افتاد، به همراه داشته باشد، مگر اینکه عدهای بخواهند از این رویداد به سیاستهای مورد نظرشان دست پیدا کنند. واکنش مغرضانه همین افراد به حادثه نگرانی خانواده آرمیتا را هم به دنبال داشت، به طوری که آنها در واکنش به انتشار این دسته از خبرها صراحتاً اعلام کردند که قبل از انتشار فیلمهای مترو خودشان فیلمها را رؤیت کرده و باور دارند فرزندشان به دلیل عارضهای که برایش ایجاد شده دچار حادثه شدهاست. همراهان آرمیتا هم مشاهدات خود را از رویدادی که رقم خوردهبود، مطرح کردند. از جمله «فاطمه» همکلاسی آرمیتا میگوید: «آن روز مثل همیشه در مترو با هم قرار داشتیم. اول من به ایستگاه مترو رسیدم و بعد آرمیتا و دوست دیگرمان مهلا رسیدند. همه چیز عادی بود. با هم آهنگ گوش دادیم و حرف زدیم و خندیدیم. اول مهلا وارد واگن شد. بعد آرمیتا و آخر هم من وارد قطار شدم. «آرمیتا» کمتر از یک ثانیه و به ناگاه با پشت به زمین افتاد و سرش با حاشیه سکو برخورد کرد. آرمیتا را که بلند کردم، دیدم دستم خونی شدهاست. فهمیدم سرش زخم برداشتهاست. با کمک مردم، آرمیتا را به خارج قطار و کنار سکو منتقل کردیم.
روایت مهلا
مهلا، دوست دیگر آرمیتا هم که آن روز همراهش بود، میگوید: «آن روز مثل همیشه برای رفتن به مدرسه با فاطمه و آرمیتا در مترو قرار گذاشتیم. وقتی که من وارد ایستگاه شدم، قطار رسیدهبود. فاطمه و آرمیتا که زودتر رسیدهبودند، منتظرم بودند که خیلی زود خودمان را به قطار رساندیم، اول من و بعد آرمیتا و سپس فاطمه وارد قطار شدیم که در کمتر از یک ثانیه «آرمیتا» با پشت سر به زمین سقوط و سرش به لبه سکو برخورد کرد. من پاها و فاطمه دستهای آرمیتا را گرفت و او را روی سکو بردیم و منتظر اورژانس ماندیم. در همان لحظات زنی که انگار پرستار بود، به آرمیتا کمک کرد.
از نگاه مدیر عامل مترو
مسعود درستی، مدیر عامل مترو هم در واکنش به انتشار خبر گفت: همزمان با وقوع حادثه، همکارانم قبل از رسیدن اورژانس تمام تلاش خود را براساس آموزشها و پروتکلهایی که دیدهاند، انجام دادند. طبق تصاویر دوربینهای ایستگاه مترو نیز، فاصله رفتن آرمیتا به واگن مترو تا خروج او به دلیل بدحالی تنها چند لحظه است که هرگونه شائبه درگیری را رد میکند. تصاویر موجود با توجه به حضور راهبر مترو که در ویدئوی منتشر شده در حال ورود به کابین خود است و ناظر ورود آرمیتا به واگن و خروج از آن به دلیل بدحالی است، گواه صحت فیلم است.
موجسواری معاندان
وقوع اتفاق ناخواسته برای آرمیتا هر چند با نگرانی عمومی همراه بود، اما خوشحالی جریانهای مدافع موج سواری رسانهای را به همراه داشت. آرمیتا میتوانست ویژگیهای لازم را برای بهرهبرداری خبری آنها داشته باشد، از جمله دختر بودن و نوجوان بودن تا بشود از همین دو ویژگی با تجربیاتی که در جریان حادثه مهسا برایشان رقم خوردهبود، اهدف شان را دنبال کنند. اینترنشنال، بیبیسی و من و تو تلاش خود را برای پوشش کامل خبرهایی که درباره ماجرا منتشر میشد، از ابتدا دنبال کردند و تلاش خود را به کار بردند تا به هر نحو که شده راهی برای انتساب حادثه به ساختار حاکمیت پیدا کنند. انتشار عکسهای بدون پوشش او و تأکید بر کلیدواژههایی که بشود احساسات عمومی را با خود همراه کرد، برای جریانساز بودن ماجرا به شدت مورد توجه این رسانهها قرار گرفت. کمای آرمیتا به زعم تلاشهای تیم درمان هر چند نگرانی خانواده آرمیتا و همراهی عمومی با خانواده او را به همراه داشت، اما مجالی شد تا رسانههای معاند بتوانند با بهره گرفتن از آن، هزینههای بیشتری را برای کشور ایجاد کنند. رسانههایی که خط سیر اخبارشان یکدست بر سیاهی، اندوه و رنج دنبال میشود و رنج مردم آنها را به شعف میآورد که این رنج میتواند مرگ مغزی یا فوت آرمیتا باشد که بشود از هر لحظه حادثه برای هجمه به حاکمیت استفاده کنند.