طبق آمارها، بیش از ۸۰ درصد زنان در ایران خانه دار و فارغ از اشتغال در جامعه هستند. با این حساب، تربیت نسلهای پی در پی بر عهده چنین زنانی است که بودن در خانه برای همسرداری و فرزند پروری را برگزیدهاند و امید به تجلی علایق و آرزوهای خود در فرزندانی دارند که با تدبیر آنها در خانه رشد و نمو میکنند. تاریخ ایران نشان میدهد که همواره غلبه تربیتی نسل بر عهده چنین زنانی است که با انتخاب خانه، نسلهایی اندیشمند، سیاستمدار و انقلابی تربیت کردهاند.
هویت زن خانه دار همواره با چالشهایی جدی روبهرو بودهاست، با وجود آنکه شاکله جامعه زنان نسبت به دوره پهلوی رشد چشمگیری داشته و اکنون حتی زنانی که از اشتغال چشم میپوشند، تحصیلکرده بوده و از بینش دینی و سیاسی برخوردارند، اما رویکرد عمومی به آنها در طول سالهای پس از انقلاب تغییر چندانی نکردهاست. چه ۳۰ سال پیش و چه در سال ۱۴۰۲، اگر از بانوان درباره وضعیت اشتغال آنها پرسش شود، با اکراه از خانهداری یاد میکنند. این مسئله به دلیل بیتوجهی به جایگاه ویژه چنین زنانی در عرصههای مختلف از جمله رسانه است. زن خانهدار در بازنمایی رسانهای، همسر یا مادری است که کار خاصی نمیکند، اهل طبقه متوسط رو پایین و پایین است، با مشکلات اقتصادی فراوان روبهرو است، تحصیلات ندارد و پاسوز مشکلات همسر یا فرزندان است و قدرت تصمیمگیری ندارد. بالاخص این مسئله در تلویزیون به عنوان دانشگاه عمومی، در سریالها و مستندسازیها به شکلی وجود دارد. نمیتوان برنامهای را نام برد که خلاف این ویژگیها، زن خانهدار را انسانی توانمند در هدایت اهالی خانه و اهل فکر و فرهنگ نشان دادهباشد.
این شکل از تصویرسازی خلاف واقعیت جامعه ایران است، چراکه نسلی که انقلاب کرد یا در دفاع مقدس مقابل دشمن ایستاد و نیز بسیاری از کسانی که در دوران فعلی طلایهداران فعالیتهای علمی و صنعتی هستند، دست پرونده زنانی خانه دارند که با لطافت و ذکاوت توانستهاند اهل خانه را به بالاترین مدارج ممکن هدایت و حمایت کنند، اما در دورانی که رسانه بخش مهمی از هویتدهی به افراد را شکل میدهد، ضعف عزتمندانه نشان دادن همسر و مادری خانهدار، صدماتی جدی بر نسل نوظهور خواهد داشت. انتخاب خانه برای دختران این نسل، همواره یک انتخاب منفی خواهدبود، چراکه موفقیت همراه آن تعریف نشدهاست و دختران میکوشند به هر قیمتی نوعی از فعالیت اجتماعی را برای خود فراهم کنند که در کنار نیاز به داشتن هویت اجتماعی، همراه آوری درآمد اقتصادی را به دنبال داشته باشد، چراکه زن خانهدار همواره طفیلی دریافت پول از همسر خود تعریف شدهاست.
عدم توانمندی ساختارهای جمهوری اسلامی در اعطای عزتمندانه جایگاه زن خانهدار در میانه هویتیابی دختران و زنان، از جمله خلأهایی است که به نظر میرسد تصمیمی برای برطرف کردن آن وجود ندارد. شاید مهمترین دلیل این مسئله، بیصدایی زنان خانهدار به عنوان قشری است که نه فداکاریها و خدماتشان به قدر کافی دیده میشود و نه نیازهایشان مورد توجه قرار میگیرد. وظیفه رفع این وضعیت بر عهده قشری از زنان است که در ساختارها، قدرتمندی دارند، از جمله زنان نماینده مجلس که باید صدای تمام بانوان باشند. به جز بیمه زنان خانه دار که عملاً باز هم نگاهی به پرداخت از جیب همسران دارد، مجلس شورای اسلامی در سالهای گذشته نتوانسته به بهبود جایگاه این قشر کمک خاصی کند.
در انتخابات پیشرو باید به این مسئله توجه کرد که کدامیک از نامزدهای انتخاباتی به مسئله بیش از ۸۰ درصد زنان جامعه ایران به شکلی درست و قابل برنامهریزی توجه میکند تا مجلس شورای اسلامی به عنوان خانه ملت، بتواند صدای زنان خانهدار نیز باشد.