کد خبر: 1186180
تاریخ انتشار: ۲۹ شهريور ۱۴۰۲ - ۰۴:۴۰
گفت‌وگوی «جوان» با پدر ستوان یکم شهید مسلم جاویدی به مناسبت سالروز شهادتش در ۳۰ شهریورماه ۱۴۰۱
مسلم در دفاع از پرچم ایران به شهادت رسید شهید مسلم جاویدی متولد مهرماه ۱۳۶۱ در روستای مزرج قوچان بود. از کودکی عشق به وطن و سربلندی کشور با خونش عجین شده بود. وقتی به سن انتخاب شغل رسید، خدمت در ارتش را برگزید. از همان ابتدا به خانواده‌اش گفته بود شهید می‌شود.
زینب محمودی‌عالمی

شهید مسلم جاویدی متولد مهرماه ۱۳۶۱ در روستای مزرج قوچان بود. از کودکی عشق به وطن و سربلندی کشور با خونش عجین شده بود. وقتی به سن انتخاب شغل رسید، خدمت در ارتش را برگزید. از همان ابتدا به خانواده‌اش گفته بود شهید می‌شود. در جریان پاکسازی میادین مین جامانده از هشت سال دفاع مقدس جانباز ۵۰ درصد شده بود. با اینکه سال‌ها به نظام خدمت کرده بود و می‌توانست بازنشسته شود، ولی خدمت به کشور را ترجیح داد. وی افسر تیپ متحرک هجومی ۲۷۷ شهید تولایی قوچان بود و سرانجام ۳۰ شامگاه شهریور ۱۴۰۱ که آشوبگران مشغول آتش زدن پرچم ایران بودند، حین کمک برای متفرق‌سازی اغتشاشگران به شهادت رسید. از این شهید دو کودک خردسال به یادگار ماند. گفت‌و‌گوی ما با عباسعلی پرتاب (جاویدی مهر) پدر شهید و سیده‌بیگم حسینی مادرخوانده شهید را پیش رو دارید.

پدر شهید
گویا شما سابقه حضور در جبهه‌های دفاع مقدس را دارید؟
سه چهار ماه سابقه جبهه دارم. از طرف جهاد سازندگی به جبهه رفته بودم.

چه شد پسرتان خدمت در نظام را انتخاب کرد؟
از موقعی که درسش تمام شد به دلیل علاقه‌ای که به نظام داشت، وارد ارتش شد. با عشق و علاقه لباس نظام را پوشید. زمانی که لباس ارتش را به تن کرد، سنش کم بود. گفتم شغلت سخت است. گفت من عاشق شهادتم. دوست دارم به کشورم خدمت کنم. مدتی در ایلام و بعد در اهواز خدمت کرد. وقتی اهواز بود با انفجار مین‌هایی که از جنگ تحمیلی مانده بود، مجروح شد. انگشتانش قطع و جانباز ۵۰ درصد شد.

با اینکه متأهل بود، جای دور خدمت می‌کرد؟
ازدواج کرده بود و دو فرزند دختر دارد. ۲۲ سال جای دور خدمت کرده بود. دو سال به قوچان منتقل شده بود که به شهادت رسید.

شب حادثه دقیقاً چه اتفاقی افتاد که از سوی اغتشاشگران به شهادت رسید؟
رفته بود برای بچه‌هایش نان بخرد، دیده بود اغتشاشگران پرچم ایران را آتش زده‌اند. رفته بود از پرچم دفاع کند. اغتشاشگران به پسرم حمله کردند و زخم به گردنش زدند. ما پیگیری کردیم ولی هنوز نتوانسته‌اند قاتل را شناسایی و دستگیر کنند.

از شهادت پسرتان چگونه باخبر شدید؟
شب ۳۰ شهریور که بیشتر شهر‌ها را ناامن کرده بودند، ما خانه بودیم، خبر نداشتیم پسرم شهید شده است. صبح به ما خبر دادند. فامیل‌مان آمد و گفت حاج آقا برویم قوچان. گفتم چرا؟ گفت مسلم دیشب از سوی اغتشاشگران چاقو خورد و او را به بیمارستان بردند. بعداً گفتند به پسرم تیر زده‌اند. یک ساعت بعد در بیمارستان قوچان بود که شهید شد.

پسرتان از کودکی چطور بچه‌ای بود؟
پسرم بچه‌ای آرام، با ایمان و مظلوم بود. خداپرست و اهل قرآن و عبادت بود. دل پاکی داشت. به همنوعانش کمک می‌کرد. دلسوز مردم بود.

برای دستگیری فتنه‌گران که موجب شهادت پسرتان شدند، اقدام کردید؟
از قاتلان شکایت کردیم و به دادگاه مشهد رفتیم. گفتند اگر خبری شود به شما می‌گوییم، ولی هنوز خبری نشده است. دلم می‌خواهد به قاتلان پسرم بگویم چرا دو بچه کوچک پسرم را یتیم کردید. مگر وطن‌دوستی چقدر زحمت دارد که با دشمنان ایران همراهی کردید. چرا وطن‌مان را به آشوب کشیدید و پرچم وطن‌مان را به آتش کشیدید. چرا می‌خواستید امنیت مردم را از بین ببرید!

مادرخوانده شهید
شهید چه خصوصیات اخلاقی داشت که لایق شهادت شد؟
خیلی آرام و با ایمان بود. آدم خوبی بود. سه شب قبل از اینکه به شهادت برسد به خانه‌مان آمد. ما در روستا ساکن هستیم و مسلم ساکن قوچان بود. وقتی مسلم آمد حرف زدیم، با دخترم که خواهر نا‌تنی‌اش بود شوخی می‌کرد، برایش کیف خرید، بعد خداحافظی کرد و رفت، نمی‌دانستم این دیدار آخر است. شب حادثه رفته بود برای خانه‌اش نان بخرد که در آن شلوغی، اغتشاشگر‌ها او را زدند. صبح آمدند به ما خبر دادند گفتند مسلم چاقو خورده و او را بردند مشهد. می‌خواستیم به بیمارستان برویم گفتند نمی‌شود، چون مسلم همان شب شهید شده بود. تشییع جنازه‌اش در مشهد انجام شد. در حرم امام رضا (ع) تشییع باشکوهی شد و بعد به قوچان آوردند و به خاک سپردند. دو دختر هفت و ۱۰ ساله از شهید به یادگار مانده است که یتیم شدند. مسلم بیشتر سال‌های خدمتش در اهواز بود. هر موقع فرصت می‌کرد می‌آمد به ما سر می‌زد. وقتی روی مین رفت سه انگشتش قطع شد. پدرش گفته بود چه شد؟ جواب داد چیزی نیست، دستم لای در مانده است! یادم است بعد از مجروحیت به خانه ما آمده بود. عید بود که پدرش گفت دستت را باز کن ببینم چه شده؟ دستش را باز کرد، سه انگشت نداشت. می‌خواستند دستش را در بیمارستان اهواز قطع کنند، خانمش گفته بود آبادان دکتر خوبی دارد، به بیمارستان آبادان بردند و نهایتاً غیر از سه انگشتش، دست ماند و قطع نشد. با اینکه جانباز بود و سال‌ها خدمت کرده بود، ولی بازنشست نشده بود. عاقبت هم برای دفاع از ناموس و حفظ پرچم کشورمان به شهادت رسید. آشوبگران پرچم کشورمان را آتش می‌زدند. بانک‌ها را می‌شکستند. مسلم رفته بود از مردم دفاع کند که او را به شهادت رساندند. در آشوب‌های فتنه‌گران قوچان فقط مسلم شهید شد. مشهد چند نفری شهید داده بود.

از شهادتش حرف می‌زد؟
هر موقع می‌آمد از شهادتش حرف می‌زد. می‌گفت هر موقع باشد، من شهید می‌شوم. پدرش می‌گفت جانباز شدی، دیگر بازنشسته شو، می‌گفت نه من باید به کشورم خدمت کنم. بعد از شهادتش به بچه‌های شهید سر می‌زنیم. بچه‌های کوچکش برای دیدن پدرشان بی‌تابی می‌کنند. خدا از اغتشاشگران نگذرد که باعث شدند عزیزمان را از دست بدهیم. یک شب خواب دیدم آمده به دخترش یکتا غذا می‌دهد. مسلم برای دفاع از امنیت و ناموس مردم جانش را از دست داد، یعنی اگر امنیت نباشد، مردم آرامش ندارند.

مسئولان برای پیگیری و رسیدگی به خانه‌تان آمدند؟
از بنیاد شهید، دادگستری و خیلی جا‌ها آمدند، ولی هنوز قاتلش را دستگیر نکرده‌اند. من گفتم آقای دادستان یعنی دوربین نبود نشان دهد. گفتند هنوز مشغول پیگیری هستند. من مادرخوانده شهید هستم. سال ۱۳۸۴ وقتی مادرشان به رحمت خدا رفت، مسلم به اتفاق پدرش آمدند خواستگاری. دو ماه بعد من برای مسلم عروسی گرفتم. خدا بیامرز به من می‌گفت، چون سادات هستید به شما بی‌بی می‌گویم. به ما کمک می‌کرد. با همان دست مجروحش دروازه را رنگ کرد. در کار‌های خانه کمک می‌کرد. برای ما زحمت می‌کشید، جانم را برایش فدا می‌کنم.

سخن آخر.
خدا کمک کند هر چه آشوبگر که امنیت کشورمان را می‌خواهند از بین ببرند، نابود شوند. انسان‌های ظالم و فتنه‌گر دست‌شان از کشورمان کوتاه شود. کسانی که برای امنیت مردم جان‌شان را کف دست‌شان گرفته‌اند، سالم باشند. خداوند هر چه آدم ظالم را که به اسلام و کشور خیانت می‌کند، ریشه‌کن کند.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار