کد خبر: 1183964
تاریخ انتشار: ۱۸ شهريور ۱۴۰۲ - ۰۰:۲۰
روایت زائری که در جست‌و‌جوی سعادت به واسطه عشق سیدالشهدا (ع) بود
«میرجاوه» باب‌الرضای حرم امام حسین (ع) شـهرسـتان میـرجـاوه در اسـتـان سیستان‌و‌بلوچستان و در منطقه سرحد بلوچستان در ۸۵ کیلومتری جنوب‌شرقی شهر زاهدان واقع شده است.
سیدحمیدرضا طباطبایی

شـهرسـتان میـرجـاوه در اسـتـان سیستان‌و‌بلوچستان و در منطقه سرحد بلوچستان در ۸۵ کیلومتری جنوب‌شرقی شهر زاهدان واقع شده است. گذرگاه مرزی میرجاوه شرقی‌ترین دروازه ورودی ایران و مرزی قانونی در جنوب‌شرق کشور است که رفت‌وآمد گردشگران خارجی و داخلی از این معبر صورت می‌گیرد. چند سالی می‌شود سیستان‌و‌بلوچستان به واسطه مرز مشترک با کشور پاکستان، در ایام اربعین حسینی به دروازه شرقی ورود به کربلا مبدل شده است و دوستداران اباعبدالله‌الحسین (ع) از کشور پاکستان از طریق این استان و مخصوصاً از پایانه مرزی میرجاوه وارد ایران می‌شوند و پا به طریق‌الحسین (ع) می‌گذارند. امسال هم میرجاوه نقطه آغازی بود برای سفر به کربلای معلی و زائرسرای امام رضا (ع)؛ در سه کیلومتری پایانه مرزی میرجاوه با محیطی وسیع و آرام همراه با ۲۰ موکب مردمی و اجتماع خدام‌الحسین (ع) که به قول خودشان آنجا باب‌الرضای حرم امام حسین (ع) است، پذیرای قریب ۳۲ هزار نفر پاکستانی بود که فقط از طریق مرز میرجاوه برای سفر به کربلا وارد جمهوری اسلامی ایران شده بودند. سیستان‌و‌بلوچستان از دو پایانه مرزی میرجاوه و ریمدان (چابهار) پذیرای زوار پاکستانی است که آمار ورود زائران مرز ریمدان متفاوت می‌باشد. به همین منظور حوزه هنری سیستان‌و‌بلوچستان نیز بر آن شد برای روایت هر چه بهتر قصه این میهمانان عزیز و اشاعه آن نزد آحاد مردم، دوره روایتگری ویژه میزبانی از زائران پاکستانی در استان سیستان‌و‌بلوچستان را برگزار کند که طی آن روایت‌نویسی، آموزش عکاسی، تدوین و فیلمبرداری با موبایل و آشنایی با پاکستان به شرکت‌کنندگان آموزش داده شد. این دوره که با استقبال علاقه‌مندان همراه شده بود، در روز پایانی خود تجربه سفر به پایانه مرزی میرجاوه و زائرسرای امام رضا (ع) را به همراه داشت. در ادامه روایت عبدالغنی ملک‌زاده یکی از افراد حاضر در این دوره را از سفر به مرز میرجاوه و مواجهه با زائر پاکستانی امام حسین (ع) می‌خوانیم.


می‌گفت: من در جست‌وجوی راهی برای رسیدن به سعادت و رستگاری واقعی از طریق یک مسیر متفاوت بودم. یک راه بسیار کوتاه و مستقیم که کاملاً رنگی نو به زندگی من ببخشد!
می‌گفت: من در یکی از روستا‌های منطقه پنجاب پاکستان زندگی می‌کنم (سرگودا). با پدر و مادر و هشت خواهر و برادر دیگر (پنج تا خواهر و سه تا برادر) که خواهرانم از من بزرگ‌ترند و برادران کوچک‌تر. قطعه زمین کشاورزی و دو تا گاومیش داریم و دکانی کوچک که آنجا روزانه دودپتّی (شیرچای) و پِراتا (نوعی نان نازک و روغنی است که روی تین یا همان سنج می‌پزند) آماده می‌کنیم برای مشتری‌هایی که اغلب برای صبحانه به ما مراجعه می‌کنند. پول‌هایم را جمع کردم و امسال عازم سفر کربلا شدم. تصمیم دارم سال آینده باباجان و مادرم را هم با خودم بیاورم.
امروزه خیلی‌ها که از من بزرگ‌ترند برای بالا رفتن از پله‌های کامیابی مشکلی ندارند، آن‌ها پول، ثروت و قدرت دارند و از لحاظ دنیایی از من غنی‌تر هستند. منظورم این است که من هم در تلاش بوده و هستم که راهی پیدا کنم که بتوانم به وسیله آن به خدا نزدیک‌تر شوم، ولی ذهنم می‌گوید آنقدر جوان هستم که نمی‌توانم از پله‌های بزرگ کمال بالا بروم، به همین دلیل تصمیم گرفتم راهی پیدا کنم و به کمال برسم. می‌گوید: راه حسین، راه حسین، راه حسین... و می‌زند زیر گریه. ناگزیر من هم متأثر می‌شوم و ناخودگاه اشکم می‌چکد و گریه امانم نمی‌دهد.
این‌ها گفته‌های جوانی است که مسیری طولانی را در گرمای تابستان و شرایط سخت پاکستان برای رسیدن به زائرسرای امام رضا (ع) پشت سر گذاشته بود. او فقط ۲۴سال سن داشت و یکی از زائران اربعین امسال بود. او چگونه توانست به این تفکر و مسیر دست یابد؟ «با انجام کار‌های کوچک با خلوص، عشق و توجه»!
او می‌گفت: به جای تمرکز بر لهو و لعب دوران جوانی، باید الله را جست‌وجو می‌کردم و شروع کردم به خدمت به باباجان و مادرجان. مسجد رفتم، کفش‌ها را جفت می‌کردم، جارو می‌زدم، سرویس‌های بهداشتی را نظافت می‌کردم و برای نمازگزاران جانماز تیار (در زبان اردو به آماده کردن می‌گویند تیار) می‌کردم!
این زائر اربعین حسینی حتی در مورد میزان مراقبت از گفتار، کردار و رفتارهایش می‌گفت که این کار را با عشق و توجه کامل انجام می‌دهد، طوری که در زندگی‌اش با خدمت به محبان امام حسین (ع) در پاکستان خود را در زمانه امام حسین (ع) می‌بیند.
گفت که همیشه آرزوی من این بوده که عازم سفر کربلا شوم و خادمی آن حضرت را انجام دهم، اما همیشه احساس می‌کردم مسیر خیلی دور است و من کجا و کربلا کجا؟ می‌خواستم دانه‌های شنی صحرای کربلا باشم که زیر پای زوار لگدمال می‌شوند و باز گریه امانش نمی‌دهد.
چگونگی یافتن راه سعادت این جوان برایم زیبا بود. بعد از تمام‌شدن گفت‌وگوی دوستانه ما در محل نمازخانه برادران زائرسرای امام رضا (ع) از او خداحافظی کردم، چون هم موقع ناهار بود و هم موقع بازگشت ما و همراهان به سمت زاهدان.
ذهنم درگیرش بود، یعنی می‌شود با انجام کار‌های عادی و تحمل سفری چندین روزه با هزینه خودت از پاکستان به کربلا برسی؟!
به خودم گفتم: حتماً. با توجه به کمال و از‌خود‌گذشتگی به پابوسی حرم آقا امام حسین (ع) می‌توان رسید. خواه پله‌ها را جارو بزنی، آب سرد برسانی، هندوانه قاچ کنی یا دانه‌ای خرما تقدیم زوار آقا امام حسین (ع) بکنی یا هر کار معمولی دیگری. باید همه کار‌ها را با عشق انجام داد. لغزش، بی‌توجهی، کم‌کاری یا سبک دانستن در این راه معنا ندارد چراکه معتقدم عشق به الله و امام حسین (ع) در کار‌های اینچنینی است.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار