حامد ملحانی در کانال شخصی خود نوشت: خسته از مسیر، خیس از عرق تابستان، خاکی از شنهای عراقم که از دور برق طلایی گنبد میدود توی چشمهایم. شلوغی جمعیت، شوق زیارت را نشان میدهد! جمعیت مثل خرمن گندم در باد موج میزند. ضریح دو امام، زیر زیباترین سقف آبی دنیا دلبری میکند. تنها ضریحی که دو بانو هم کنار دو امام در آن دفنند. اینجا البته فقط مدفن نیست. خانه آخرین امام هم هست. نجف اگر چه خانه پدری است، اما سامرا به خاطر مولود مبارکش که امام عصر ماست انگار خانه خودمان است. یک گوشهاش مزار دو امام، دو معصوم، دو حجت خدا، دو شهید، دو نور است، پدر و پدربزرگ امام زمان! آنطرفتر عجیبترین قصه وصلت تاریخ شیعه، در خاک آرمیده است، مادر امام زمان! کسی که اراده خدا او را از دورترین فاصله مکانی و طبقاتی و دینی و فرهنگی به اینجا آورد تا مادر منجی باشد. آنسوتر پلههای پیچ در پیچ به سردابی میرسد که شاهد آخرین لحظات حضور امام پیش از غیبت هزار و چند ساله بوده است. در سرداب میایستم و خودم را با ماشین زمان خیالم میبرم به آن لحظه تاریخی! به آخرین حضور ظاهری او در اینجا! به هوایی که اینجا تنفس کرده است. به زمینی که اینجا رویش ایستاده است. خودم را پرت میکنم به عمق تاریخ، به لحظه شروع غیبت کبری! عمیقتر نفس میکشم. گامها را کوتاهتر برمیدارم و با خودم مدام تکرار میکنم امام حی من روزگاری اینجا بوده است. اینجا آخرین اثر از خانه آخرین امام است در عجیبترین شهر تاریخ شیعه! سامرا! و برای شیعه معمولی، شیعه گناه آلوده دنیازدهای مثل من، شیعهای که در غیبت به دنیا میآید، بزرگ میشود، پیر میشود و عاقبت در غیبت میمیرد و او را نمیبیند، شاید بهترین دلخوشی، همین نفس کشیدن در سردابی باشد که خاطره او را هنوز در حافظهاش دارد! دلبری سقف آبی و دلخوشی سرداب خاطرهها، سهمالارث سامراست برای زائر خسته عرق کرده خاکی گناه آلوده!
پینوشت: عکس، سقف بالای ضریح امامین عسکریین است در سامرا!