ابراهیم گلستان در ۱۰۱ سالی درگذشت، جلال آل احمد هم امسال ۱۰۰ ساله میشود و فروغ فرخزاد نیز حدوداً ۹۰ ساله؛ با این همه به نظر میرسد که گلستان، پنج دهه پیش از مرگ مرد و آن دو نفر دیگر، بیش از این مدت در پس مرگشان زندهاند و همچنان در ادبیات، فرهنگ و حتی سیاست میدانداری میکنند! راز آن مرگ و این حیات چیست؟ به شهادت آثار و اسناد، نه گلستان به لحاظ دانش، قدرت تشخیص، ذوق، قلم و تصویرسازی ناتوان بود و نه آن دو با فاصلهای زیاد از وی پیش افتادهبودند. حقیقت این است که صرف توانایی، کسی را مانا نمیکند و به چشم خلقالله نمیآورد. بسا مراودان متقدم و متأخر گلستان، او را با صفاتی، چون پرمدعا، خودبین، برتریطلب، منفعتجو، برجعاجنشین و بددهان و الخ به خاطر میآورند. در سالیان اخیر هنگامی که این داوریها به گوش مرحوم میرسید، خود به تجسم عملی این سیاهه مبدل میشد و آنگاه نسلهای بعد نیز ماوقع را در پیریاش میدیدند! علاوه بر این، سفارشیسازی برای کنسرسیوم نفتی پس از ۲۸ مرداد، او را از چشم بسا اهالی فرهنگ و سیاست انداخت تا جایی که کارهای بعدی وی را - که رگههایی از انتقاد یا پیشبینی آینده را نیز در خود داشت- کمتر کسی جدی گرفت. در همین حال و هوا بود که او از ایران رفت و دیگر بازنگشت.
مخلص کلام اینکه به قول آلاحمد، گلستان اشرف مخلوقات بود و هم از اینروی در عرصه فرهنگ، روشنفکری و جامعه، چندان نتوانست فضایی را به خویش اختصاص دهد و با آن ماندگار شود.
تصویر ضمیمه، عکسی منتشر نشدهاست از ابراهیم گلستان در دوره اقامت در ایران که از سوی همسر مهرداد فرخزاد، برادر فروغ فرخزاد منتشر شدهاست. جالب اینجاست که فروغ فرخزاد در پشت این عکس نوشتهاست: «من این مرد را دوست میداشتم، افسوس. فروغ»