احسان خسروجردی در صفحه اینستاگرامی خود نوشت: «انسان، مقیاس همه چیزهاست، مقیاس هستی چیزهایی که هست و مقیاس نیستی چیزهایی که نیست.» این عبارت از پروتاگوراس، رکن اساسی مدرنیسم یعنی انسان محوری (امانیسم) را نشان میدهد. دورانی که از قرن هجدهم تا اواسط قرن بیستم بر غرب مستولی و چیره بود. امانیسم، خردورزی بدون دین، علم زدگی، انسان را در باتلاق عمیق بحرانهایی، چون خداناباوری، فروپاشی بنیانهای اخلاقی و سقوط معنویات فرو میبرند. مدرنیسم در هنرهای بصری از یک رشته تحولات اجتماعی، فرهنگی و هنری اروپا در سده نوزدهم آغاز شد. جورجو دکریکو (۱۹۷۸- ۱۸۸۸ م) یکی از پیشگامان برجسته نقاشی متافیزیکی در سده بیستم به شمار میآید. او متأثر از آرنولد بوکلین، مکس کلینگر، نیچه و شوپنهاور توانست استعارههای بصری را بیافریند که نشان از حسی غریب و ناشناخته در جهانی متروک و بیکران است. (فهیمیفر و آخوندی، جستوجوی مؤلفههای مدرنیسم در آثار متافیزیکی دکریکو) ساندرو بُکولا، جهان دکریکو را اینگونه توصیف میکند: «چنان فضای ابهام آلود، پرتناقض شومی بر آنها حاکم میکند که گویی به زودی فاجعهای رخ خواهد داد. احساس خطر و بُهت بر سکوت میدانهای وسیع و متروک مستولی است. بناهای مرتفع، برجها، اشیای بزرگتر از اندازه واقعی یا آدمهای تک و تنها، سایههای بلندشان را بر این میدانها افکندهاند.» انسان رها شده در فضای از خود بیگانگی آثار دکریکو بسان موجودی شبحوار با جهانی روبهرو میشود که سرشار از خلأ پرنشدنیای است که «بحران معنوی انسان معاصر» را به تصویر میکشد. در اثر «مالیخولیا و اسرار آمیزی یک خیابان» تصویری میبینیم که نیمی در تیرگی فرو رفته و نیم دیگر در روشنایی است. «در سمت راست، یک عمارت قوسدار در مایههای قهوهای و خاکستری سیر، سایهای افکنده که پیش زمینه را پُر کرده است. قوسهای سفید سمت چپ تصویر به سوی بینهایت سمتگیری دارد. آسمان تیره و تهدید کننده است. در فضای بسیار روشن بین دو عمارت، شبحوار دخترکی در حال چرخبازی است. پیکر همزاد مانندی که سنگدلانه به سوی سایه دورادور پیکری کشانده میشود که در پشت عمارت تیرهرنگ قرار دارد، در پیشزمینه در سایه فرو رفته است. باز هم نکتهای خارج از منطق تاریخی وجود دارد. یک واگن باری خالی قدیمی که درهایش باز مانده، عنصر معمولی دلشورهآور دیگری را بر تصویر میافزاید. این صحنه را میتوان بسیار طبیعی و واقعی تعبیر کرد: میدانی در یک شهر ایتالیایی با سایههای دراز شده در نور یک بعد از ظهر اواخر پاییز، قوس مغازههایی که در آن روز بستهاند، یک واگن باری قطار در گوشه پایین سمت چپ، سایه یک مجسمه حماسی اواخر قرن نوزدهم، دخترکی که به شتاب راهی منزل است. اما نقاش از این اجزای آشنا، حال و هوایی از غرابت هراسانگیز به وجود آورده است.» در تصویر هراس و دلهرهای است که از سقوط معنویات در زندگی انسان مدرن و ملحد نشئت گرفته است و دکریکو همچون نیچه، تاریخ آینده بشر رویگردان از دین و خدا را توصیف کرده است.