کانال تلگرامی «کلبه اندیشه و فرهنگ» برشی از کتاب «حسین (ع)، عقل سرخ» اثر استاد حسن رحیمپور ازغدی را به اشتراک گذاشت. در این بخش از کتاب میخوانیم: در سال ۶۱ هجرى، همهچیز بهظاهر درست و طبیعى بود و تـوده مـردم و افکـار عمـومى، اوضـاع را چنـدان غیرطبیعى نمیدیدند. همهچیز در دستگاههای تبلیغاتى توجیه شـده بـود. در سال ۶۱ هجرى هم مثل قبل بر مأذنهها شعار توحید میدادند و مردم روبهقبله نماز میگزاردند، اما طعم اسلام تغییر کرده بود. شهر، شـهر اسـلام بود و نبود. مردم، مسلمان بودند و نبودند. حکومت، دینى بود و نبود. بـود به این معنا که در مجالس، حرف از دین و پیغمبر و قرآن بود؛ نبود، بـه این معنا که بیشتر احکام حکـومتى اسـلام و در رأس آن، اجـراى عـدالت اسلامى و اجراى بدون تبعیض حدود الهى و قوانین حکـومتى، تـرک شـده بود. در حاشیه همین شهر اسلامى بود که گردن حسین بن على (ع) را زدند و دختران بنیانگذار و مؤسس مدینه دینى و جامعه اسلامى را بـه زنجیر کشیدند. مسئله شما و ما این است که چه شد شـهر اسـلامى، جامعـه دینى و حکومت دینى تا این حد منحط شد؟ این سؤال همیشه پرسیدنى است که در این چند دهه بهتدریج بر سر افکار عمومى چه آمد؛ چون محال بود که کسى، چون یزیـد بلافاصله بعد از پیامبر اکرم (ص) در رأس حکومت اسلامى بنـشیند. در سـه دههای که چهار خلیفه حکومت میکنند و سه تن از خلفاى راشدین کـشته میشوند، در این ۲۵ سال، اتفاقهای بهظاهر کوچک قبلى، فجایع بزرگ بعدى را کمکم زمینهسازى و توجیه کردند و این ساختار انحراف، آجر به آجر بالا آمد. ساختمان پیشساختهای نبود که ناگهان نصبشده باشد و مردم صـبح از خواب بیدار شوند و ببینند که حکومت صدر اسلام، بـه حکومـت یزیـد تبدیل شده است.