مردی که به اتهام قتل همسر سابقش در بازداشت به سر میبرد به قصاص محکوم شد. مردادماه سال گذشته زنی به اداره پلیس شهرستان شهریار رفت و گم شدن دخترش فریبا را گزارش داد. او گفت: دخترم سه ماه قبل به خاطر اختلافی که با شوهرش داشت طلاق گرفت و با دو فرزندش به خانهمان برگشت. شوهرش به مصرف موادمخدر اعتیاد داشت و دخترم را اذیت میکرد برای همین فریبا حاضر به ادامه زندگی با شوهرش مهدی نشد و طلاق گرفت. بعد از مطرح شدن این شکایت، مأموران پلیس آگاهی شهریار در این باره تحقیق کردند. بررسیهای پلیس در این باره نشان داد که فریبا آخرین بار همراه شوهر سابقش مهدی دیده شده است. او بعد از خارج شدن از خانه سوار خودروی مهدی شده و همراه او از محل رفته بود. بعد از به دست آمدن این سرنخ، مأموران پلیس مهدی را بازداشت و از او تحقیق کردند. او ابتدا گفت که از سرنوشت فریبا خبر ندارد و بعد از سوار کردن او در شهر گشته و او را نزدیک خانه پدرش پیاده کرده است. او، اما در تحقیقات فنی به قتل فریبا اعتراف کرد. متهم گفت: من فریبا را دوست داشتم و نمیخواستم از او جدا شوم. بعد از طلاق هم اصرار داشتم به زندگی برگردد برای همین مدام با او تماس میگرفتم تا شاید راضی به برگشت شود. روز حادثه هم با فریبا تماس گرفتم و با خودروی خودم به دنبالش رفتم و با هم به سمت جاده فیروزکوه رفتیم. در مسیر به او اصرار کردم که برگردد، اما قبول نکرد. در مسیر برگشت او روی صندلی خوابش برد. از فرصت استفاده کردم و تلفن همراهش را بررسی کردم و متوجه شدم که با یکی از دوستانم ارتباط دارد و میخواهد با او ازدواج کند. از این موضوع عصبانی شدم و دست به چاقویی که همراهم بود بردم و به او چند ضربه زدم که فوت شد. سپس جسدش را در در بیابان دفن کردم و به خانه برگشتم که بازداشت شدم.
بعد از اعتراف متهم، مأموران راهی محل شدند و با اطلاعاتی که متهم در اختیارشان گذاشت، جسد را کشف و به پزشکی قانونی منتقل کردند. با کامل شدن بررسیها بازپرس مهدی را به اتهام قتل عمد مجرم شناخت و کیفرخواست علیه وی صادر و پرونده برای رسیدگی به دادگاه کیفری یک استان تهران فرستاده شد. در جلسه رسیدگی به پرونده اولیای دم گفتند که خواستهشان قصاص است و حاضر به گذشت نیستند. آنها گفتند دخترشان مدتها بود طلاق گرفته بود و ادعای مهدی درباره ارتباط پنهانی فریبا دروغ است. مهدی وقتی در جایگاه قرار گرفت، گفت: من همسرم را دوست داشتم، با این حال به خاطر اختلافی که داشتیم از هم جدا شدیم. ما دو دختر داشتیم که با مادرشان زندگی میکردند و من هرازگاهی به دیدنشان میرفتم و گاهی هم با فریبا بیرون میرفتیم. روز حادثه وقتی با هم بیرون رفتیم، او روی صندلی خوابش برد. وقتی گوشی تلفن همراهش را بررسی کردم دیدم که با یکی از دوستانم تماس دارد، به همین دلیل عصبانی شدم و او را به قتل رساندم و جسدش را دفن کردم. بعد از آن هم دست به خودکشی زدم، اما مردم کمک کردند و مرا به بیمارستان بردند که نجات پیدا کردم.
هیئت قضایی بعد از شنیدن آخرین دفاع متهم وارد شور شدند و او را به قصاص محکوم کردند.